شاعر شدن برای دلم عاشقانه بود
شاعر شدن برای دلم عاشقانه بود
تیر نگاه و لرزش قلبم نشانه بود
یک عمر پر ز حسرت و یک قلب یخ زده
محصول سالهای من از این زمانه بود
از من حقیقت است که چیزی نمانده بود
در وصف تو هر آنچه نوشتم ترانه بود
هم رفت و روب خانه و هم پختن غذا
این زندگی چه سخت ولی بی بهانه بود
هم خسته از زمانه و هم مانده در قفس
از راه آمدی و چراغی به خانه بود
فرسوده از تلاطم امواج بی کسی
چون قایق نجات سرم روی شانه بود
مهین خاتمی(ریحانه)


