چشم تو آرامشی بعد از هجوم انتظار
مثل باران ملایم بر تن یک روز تار
عشق آهسته درون سینهام ریشه گرفت
همچو پیچک روی دیوار بلند روزگار
بیصدا افتاد نامت در دلم مثل دعا
در شب تاریک ناگه روشنای ماندگار
خندهات آیینهای شد روبهروی خستگی
دیدهام من خویشتن را، ساده، بی نقش و نگار
من اگر حرفی شدم از جنس تردید و سکوت
تو شدی معنای محکم در دل این انتظار
آخر این قصه گر چیزی بماند از ما
عشق خواهد بود، آرام، بی هیاهو، استوار