تاوانِ بیداری را بر دوش میکشم،چرا که چشم به حقیقت گشوده شد، نه به آرامش.درسیاهچالهی نگاه من،مه، خورشید و افلاک،همچون ذرات سرگردانِ معنا،بیوقفه در چرخشاند.گویی جهان نه بیرون،بلکه در درون روح من متولد شده است.و من،
تنها تماشاگر نیستم.بلکه خاستگاه هستیام.