دودل
دودل
من خطاهایی ز دل دارم هنوز
اشتباهش را چهل دارم هنوز
دل که خونین است و من از دست او
تیره رویی بس خجل دارم هنوز
کاروانها رفت و بر مقصد رسید
پای خود را من به گل دارم هنوز
من به گل دل میتپد در سینهام
گرچه این دل را زبل دارم هنوز
از چنین کاری که دل با من نمود
من دگر روحی کسل دارم هنوز
کار معقولم نخواهید بعد از این
پیر شدم در سینه چل دارم هنوز
بر صراطی مستقیم آیا رود
مطمئن نیستم دو دل دارم هنوز


