در دیاری درد یاری
روزگاری روزگاری داشتیم
در دیاری درد یاری داشتیم
آتشم گل بود از سودای دل
آرزوهای از بهاری داشتیم
دروفای من نگشت آن سنگدل
در وفایش سوگواری داشتیم
حسرت از لعل لبش گر میکشم
ما زآن لب یادگاری داشتیم
گریه مارا به هیچ انگاشت او
با رقیبان رفت و زاری داشتیم
عهد بشکست ار چه آن لیلی صفت
ما به عهدش عهد ناری داشتیم
۱۳۷۷/۵/۵


