مرا بسپارید به نسیمی که میوزد به کوی دوست
و یا به آب جوی مسیری که می رود به سوی دوست
بارانی شوم که ببارم به موی دوست
شاید شوم قطراتی به روی دوست
دردی شوم که درمانش فقط بود
عطری فرآوری شده از بوی دوست
اخم میان ابروان کمندش شوم
شاید شوم جزئی از خلق و خوی دوست
خرده مگیر ز دلباخته گشتنم
مفتونی چشم دل است ز گوی دوست
بهرام این آویزه را بگوش کن
هویت فنا نما هماره به هوی دوست
بهرام غنی پور


