خریدار گل
سحرگه که فرزین کمان زد برخسارِ گُل
به تصویر ، آئینـه زد غنچه ، دیــدار گل
نقابِ سپید از رخِ باغ و بستان زدود
بزد سرمه بادِ صبا بر به ابصارِ گل
به پیراهنِ کوه و صحرا زمرّد نشاند
نگینی زِیاقوتِ سرخش به دستار گل
زدآوایِ خوش بلبل و کبک و تیهو براغ
غزل بودو هر واژه، شیرین زِ گفتارِگل
شداین خاک،نقشینه،بر دشت وکوه
همه نفشِ گل بود و تصویر گُلزار گُل
شقایق گرفته بکف جامِ سرخِ شراب
توگویی که پرویزنان مست رفتارگل
دلی باتو فرزانه دارم چو دیوانه ام
من آن بیقرارم زعشقت خریدارگل
16/12/75 جمشید اَحیا


