دوباره از تو و از خاطراتمان لبریز
دوباره موسمِ دیدارمان در آن پاییز
طنینِ بارشِ پاییزی و هوای خزان
خیالِ چشمِ فریبا و عشقِ شورانگیز
هنوز مستِ دو چشمان پُر خمارِ توام
بیا و قطره ای از عشقِ خود، به جامم ریز
رسیده وقت رها گشتن از شبِ اندوه
به شوقِ دیدن باران، ز جای خود برخیز
نمی شود که رها گردم از تو و عشقت
مرا به گوشه ای از چینِ دامنت آویز


