کارِ ما با زندگی از بازی و (لِی لِی) گذشت
جنگ بازی با تفنگِ ماش وفوت و (نِی) گذشت
شد غزل همپای من در دُور دُورِ زندگی
یک خیابان شعر پروین از میان (جِی) گذشت
زندگی در کوچه ی تند دقایق می دوید
در نگاهم مثل طوفانی که میشد (طِی) گذشت
از بخار روی فنجان دلم چیزی نماند
چای داغ نوجوانی های من از (دِی) گذشت
قدِّ انگشتی من از حلوای دنیا خورده ام
گیر کرده در گلو، با سرفه (پی در پی) گذشت
گلّه ای از آدمیم و در چرا در مانده ایم
تیغ قصاب اَجَل بر ما که میزد (هِی) گذشت
خانه ام ویران و دل در گیرو دار آرزو
گرد پیری بر سرم عمر و جوانی (کِی) گذشت
خسته ام از صورت زرد به ظاهر سرخ رنگ
از جواب حال و احوالی که با یک (اِی) گذشت


