کباب آب
***
دست و دل بسته ای ناخن خشک را زندگی بسر رسید و قطار عمرش به ایستگاه آخر
شنیدم که خطیب مجلس ختمش سخنها راند و وصف رفتارش چنین کرد که:
مرحوم آهوها گرفتی به دام و
سفره اش پهن بود مدام
غشن ها را رواج بدادی به نان و لشکرها عبور بدادی به آب
ماستها به دولونش گُرده بسته بود وانگورها به باغش شرابه
شیر پاک خورده ای از گوشه مجلس گفت که: شاید ما ره را به اشتباه آمده ایم یا شما کسی دیگری را مهمان نگاهت کرده ای
و گرنه این بنده خدا هیچ نرفتی به شکار مگر به خواب و نبودی به حسابش یک خط کتاب و هر شام آب می برشتی کباب
-•-•-
،حاجی اکبری،







