باری به دوش داشتی از دور دست ها باری پر از غرور و درستی باری که دسترنج کمال و کلام بود تصویری می کشیدی بر پرده ی سپید تصویری از همیشه و هرگز تصویر نات…
باری به دوش داشتی از دور دست ها باری پر از غرور و درستی باری که دسترنج کمال و کلام بود تصویری می کشیدی بر پرده ی سپید تصویری از همیشه و هرگز تصویر ناتمام تو ، نقش تمام بود افسانه می سرودی با لفظ ناشناس لفظی نقابدار معانی بدرود در کلام تو ، عین سلام بود در لحظه ی هجوم جوانی زخمی به سینه یافتی از هجر آفتاب زخمی که لطمه هاش پس از التیام بود شب را همیشه دشمن خود می شناختی اما ، به نیروز میانسالی مغز تو را ستاره مسخر کرد این انتقام شب بود ، این انتقام بود آه ای برادر ، ای به سفر رفته گویی ترا ز بندر پنهان صدا زدند شاید که گمرهان شب دریا حاجت به نور سرخ چراغ تو داشتند آری ، چراغ قلب تو یاقوت فام بود
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











