هنوز سرشارم از
طعم صبور تحمّل،
من در حواشی خنده های مجازی
در حضور صدای وحشی باد
و در پس دیوار سرگشتگی
تمام وزن معلق ام را
با هیاهوی ای کاش های گنگ
در آمیخته ام!
من به مفهوم پیوند نور
خواهم رسید
رو به سوی لحظه ی ناگهان!
در وادی چشم انداز
سادگی های سبز،
به اعتراف سکوت ممنوع لب هایم
لبخند خواهم زد.
” طي کتاب يا رساله ي « فن شعر » ارسطو در مورد نقد شعر و ادب اين گونه گفته شده است:در حقيقت اساس نقد فني در ادبيات يونان بلکه اروپا به شمار مي آيد.مي گويد: شاعر مانند نقاش يا هر هنرمند ديگر کارش از اين سه وجه تقليد و تشبيه کند:يا آنچنانکه بوده است و هست، يا آنچنانکه گويند و به نظر مي رسد، يا آنچنانکه بايد باشد، و اين تقليد و تشبيه با زبان و ادائي باشد که در آن هم مجاز و استعاره بکار رفته باشد و هم صنايع و ضرورات.اگر شاعری چیزی را که وجودش محال و ممتنع است توهم کرده باشد البته خلاف حقیقت رفته است اما لازمه ی این توهم خلاف حقیقت او نیست که اثر او از لحاظ هنر شاعری عیب و نقص داشته باشد.سخن و کلام وقتی برازنده و عالی و غیر عادی است که الفاظ در غیر معنی موضوع نیز بکار رود یعنی شاعر به مجاز و استعاره و صنعت پرداخته باشد و البته چون اشتغال بدینگونه صنایع و تکلفات یعنی مثلن اتیان به مجاز و استعاره ممکن است کلام را غیرمانوس کند باید در استعمال اقسام مجاز و تشبیه دقت کرد.در حقیقت تشبیه و مجاز و صنعت بدیعی سبک بیان را از حدود عادی و معمولی خارج می کندو بدان علو و برازندگی می بخشد و هر گاه در آن افراط نشود موجب آرایش کلام است. “
به هر حال هنر شاعر در اين است که بتواند موضوعي را که مي خواهد با زبان و بيان خود تقليد و تشبيه کند بخوبي تجسيم و تصوير نمايد و بعبارت ديگر، عظمت شاعر در اين است که در اصل تقليد و محاکات، قدرت و مهارت خود را نشان دهد.حال قدرت تصوير پردازي و مانور شاعر (سارا) را در اين شعر مورد بررسي قرار مي دهم .
در گذر اول، خوب است که به ساختار شعري و هندسه ي چيدمان سطور توجه کنيم:شعر در سه بند مجزا دسته بندي شده است، که بند اول يا آغاز کاراکترهاي ورودي کانديد هنجار بندهاي دوم و سوم مي باشد که گفته ها و بيان شاعرانه ي شاعر در آن پديد مي آيد/بسامد اين سه بند خوب ترسيم شده که در هر خط شاهد يک ” خيزان و افتان ” يا ” افتان و خيزان ” هستيم که اين مورد لحن شعر را مورد توجه قرار مي دهد/ چرا که وقتي ” لحن بيان ” شعر منطقي باشد موسيقايي آن نيز به تبع آن موازنه تر خواهد شد.
در شروع بند دوم از نهاد منفصل ” من ” استفاده شده که اگر حتي اين کلمه ناديده گرفت قابليت هاي شعر چرخش بيشتري خواهند داشت.لزومي ندارد حتمن از ” من ” استفاده شود چرا که در پايان اين بند ضمير متصل ” ام ” لحاظ شده و معنا و مفهوم را به کمال بازگو مي نمايد/ اما آمدن بار ديگر ” من ” در بند آخر جايز است و نبودن آن قلمرو شعر دگرگون خواهد شد.لذا؛ روابط ” علت و معلولي ” بايد پيش بيني و مشخص شود، که بهمين صورت پاي کشفيات شعر سرشکن شده است.
اگر کمي دقيق تر نگاه کنيم، رابطه هاي ديگري هم بين اجزاي کلام به چشم مي خورد از تناسب:خنده/لب/لبخند و … چشم انداز/سبز که تناسب لفظي و معنوي را مي توان نام برد.و نوع ديگرِ برجستگي بيان، قدري مخفي تر است يعني به شيوه ي نگاه شاعر به پيرامون بر مي گردد. از شباهت معنوي بين ” خنده ” و ” مجازي ” صحبت مي شود در حالي که چنين چيزي وجود ندارد.اين شکل نگاه را که اتفاقن وجوه تمايز شعر است، خيال مي باشد.بنابراين شاعر، از ” تحمل ” و ” شکيبايي ” سخن مي گويد آن هم در فضاي نامتنهاي اش.به عبارتي، او با حضور اجزا و عناصري از قبيل:صداي وحشي باد(مبالغه و حس آميزي)، ديوار سرگشتگي(استعاره)، وزن معلق و … خواسته يک احساس و فکر شاعرانه را منتقل نمايد آن هم ” تحمل ” است که در نهايت عصاره ي آن به لقاي نور خواهد رسيد.پس ” طعم صبور تحمل ” يک هماهنگي و تجانسي بين ” پيوند نور ” و ” وادي چشم انداز… ” برقرار مي کند.
دو ويژگي اصلي براي زبان مدنظر است؛ رسايي کلام و مطابقت آن با دستور زبان.همين مهم است که سخن ما رساننده ي يک معني باشد و فقط همان معني نه بيشتر.مي توان از حالات:صداي وحشي باد،ديوار سرگشتگي،وزن معلق،اي کاش هاي گنگ در بند دوم.در بند سوم:که نتيجه ي تحمل در رنگ آميزي هاي ساخته شده در بند اول است با روي ديگر سکّه مواجه مي شويم:پيوندنور،سادگي هاي سبز،لبخند… به معني ” تحمل ” دست پيدا کنيم و آن را در ذهن پرورش دهيم.
گستردگي عناصر:بيشتر به گستردگي عناصر خيال بر مي گردد.در اين شعر با کوله باري از واژ هاي تازه و تصاوير نو بر مي خوريم اما اين حالت کمي فرسايش يافته و به نوع کندتري در حال جريان است.در بند دوم شاهد رنگ آميزي ها و فضاسازي هاي بهتر و منسجم تري هستيم که در بند آخر به درجه ي کمتري از اين توانايي بر مي خوريم که البته اين علت را مي توان بدليل لحاظ شيوه ي تکويني شعر منثور که بايد ” لطافت ” و ” ظرافت ” آن مورد توجه قرار گيرد، قلمداد می شود. به نوعي فراز و نشيب استعارات و کنايات آرام تر مي شوند.
محور عمودي شعر:در شعر ” صداي نور ” پيوستگي خوبي برقرار شده است.هر يک از اجزاي آن در ادامه ي جز قبلي و مقدمه ي جز بعدي مي باشد/ طعم صبور تحمل-براي صداي وحشي باد/کاش هاي گنگ و همچنين مقدمه اي براي پيوند نور/سادگي هاي سبز.محور عمودي با اين که در محتواي اين شعر اهميت خاصي دارد بلکه در عناصر صوري مثل خيال و زبان و موسيقي هم حال و هواي کلّي شعر را تحت تاثير قرار مي دهد.
در مورد موسیقی کناری شاعر باید طوری از نحوه ی قرارگیری کلمات استفاده کند تا بتواند به ایجاد وحدت و پرورش تصاویر،آراستگی و پیراستگی معنوی و … دست یابد.البته این نوع از موسیقی را می توان در قافیه و ردیف،تکرارها و ترجیع ها جستجو نمود.مثلن: اگر در شعر ” داد ” یا هر کلمه ای از هجای این خانواده ” اد” وجود داشت می توان با ” باد ” و هچنین ” دور ” را برای ” نور ” قافیه به حساب آورد.در موسیقی درونی تنوع و تکرار در نظام آواهاست، تشابه یا تضاد صامت و مصوت ها در کلمات یک شعر لب/لبخند – سبز/سکوت و … . موسیقی داخلی وقتی ارزش واقعی اش را نشان می دهد که به خوشاهنگی و در عین حال، تناسب لفظ و معنی شعر کمک موثری کرده باشد.
موسیقی معنوی را می توان در صنایعی چون:ایهام، مطابقه( بیان نقیضی،حس آمیزی)، مراعات نظیر و تلمیح و … یافت. خنده/لبخند و … موسیقی معنوی نوعی پیوند ویژه بین واژگان شعر ایجاد می کند که درک آن برای خواننده ی شعر، لذت بخش است.البته موسیقی معنوی می تواند با استفاده از کلمات متضاد نیز ایجاد شود.عملن تضاد را می توانیم نوعی تناسب به شمار آوریم چون کلمات متضاد هم در یک حوزه ی معنایی قرار دارند و وجود داشتن آنها در کنار هم ایجاد موسیقی می کند.
برای شاعر بهترین ها را آرزو می کنم.
بــامهر!
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











