.
خواهی نخواهی یاد تو در خاطرم پنهان شده
گویی درون قلب من، این روزها طوفان شده
یک روز از راه آمدی لبخند بر رویم زدی
دیدم که دیگر درد من، با بودنت درمان شده
قلبی که عمری را تک و تنها و بی کس مانده بود
با دیدن چشمان تو، در نی نی اش زندان شده
شاید خیالت می رود یک لحظه در یاد منی
یک روز نه، یک هفته نه، یک عمر را مهمان شده
از عاشقان و عشقشان در کوی و برزن صحبت است
بنگر ببین در بینشان، نامی ز من، عنوان شده
از عشق و از احساس خود باید بگویم حرف ها
گویی خدا هم از چنین دلبستگی، حیران شده
مسعود_گرامی
.


