بـهر تسخیر دلم پـادشهی تـازه رسیدفکر خود کن که سپه بر در دروازه رسیدعشق زد بـر در دل نوبـت سلطان دگرکوچ کن کوچ که از صد طرف آوازه رسـیدشـهر دل زود بـپ…
| بـهر تسخیر دلم پـادشهی تـازه رسید | فکر خود کن که سپه بر در دروازه رسید |
| عشق زد بـر در دل نوبـت سلطان دگر | کوچ کن کوچ که از صد طرف آوازه رسـید |
| شـهر دل زود بـپـرداز کـه از چـار طـرف | لشگری تـازه بـرون از حـد و اندازه رسید |
| مژده مـحـمل مه کـوکـبـه ای می آرند | از درون رخش بـرون تـاز که جمازه رسید |
| میوه وصل تو آن به که گذارم به رقیب | از ریـاض دگـرم چـون ثــمـر تــازه رسـیـد |
| سـاقـیا بـاده ز خـمخـانه دیگر بـرسـان | که درین بـزم مرا کـار بـه خـمیازه رسـید |
| محـتـشـم طـرح کتـاب دیگر افکند مگر | کـار اوراق جـلـالـیـه بـه شـیـرازه رسـیـد |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











