هسـت اندر غم تـو دلشـده دانشـمندیهمچـو نقره سـت در آتـشکده دانشمندیبـر امـیـد کـرم و رحـمـت بـخـشـایـش تـواز ره دور بــه ســر آمــده دانــشــمــنــدیه…
| هسـت اندر غم تـو دلشـده دانشـمندی | همچـو نقره سـت در آتـشکده دانشمندی |
| بـر امـیـد کـرم و رحـمـت بـخـشـایـش تـو | از ره دور بــه ســر آمــده دانــشــمــنــدی |
| هست ز اوباش خیالات تو اندر ره عشق | خـسـتـه و شـیفـتـه و ره زده دانشـمـندی |
| چـه زیـان دارد خـوبـی تـو را دوسـت اگـر | قـوت یـابـد ز چـنـیـن مـایـده دانـشـمـنـدی |
| بـا چنین جام جنونی که تـو گردان کردی | کـی بـمـانـد بـه سـر قـاعـده دانشـمـندی |
| کـی روا دارد انـصــاف و جــوانـمـردی تــو | که بـه غم کشته شود بـیهده دانشمندی |
| کی روا دارد خورشید حـق گرمی بـخش | کـه فـسـرده شـود از مجـمده دانشـمندی |
| جـانب مدرسـه عشـق کشـیدش لطفت | تــا ز درس تــو بــرد فــایـده دانـشــمـنـدی |
| نحـس تـربـیع عـناصـر بـگرفـتـش رحـمی | تــا مـنـور شــود از مـنـقـده دانـشــمـنـدی |
| بــس سـخـن دارد وز بــیـم مـلـال دل تـو | لب ببسته ست در این معبده دانشمندی |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











