شهرستان فسا یکی از شهرستانهای استان فارس ایران است. مرکز این شهرستان، شهر فسا است. جمعیت این شهرستان بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۱۹۲٬۹۴۶ نفر بوده است.( ://www.amar.org.ir/)
حبیب عابدینی در اردیبهشت ۱۳۳۷ در استان فارس از نوبندگان از توابع شهرستان فسا به دنیا آمد.با عشق و علاقه شعرهای فایز دشتستانی را از سن نوجوانی می خواند.شاهنامه فردوسی توانست از وی شاعری حماسی و مردانه بیافریند.
اما جنگ فضای دیگری فراهم کرد و حضور او در جبهه باعث شد به سرودن اشعار ملی حماسی بپردازد.
شعر فارسی در بیانی شیواتر زبان و ادبیات فارسی از زمان پیدایش تا کنون چون مار هزار پوست انداخته است تا به ادبیات معاصر رسیده و رنگی چنین یافته است در سبک خراسانی از واژه های ساده ی فارسی و در سبک عراقی از واژه های عربی و در سبک هندی از واژ ه هایی با بار معنایی فراوان به کار رفته است و بعدها در سبک بازگشت پیروی از سبک عراقی و و خراسانی به عنوان یک اسلوب ادبی پی گرفته شده است اما به عقیده ادیبان نوآور امروز باید به کلی با سنت خداحافظی کرد و از ادبیات قدیم جدا گردید و بایست واژه ها و اسلوب ها را چنان به کار ببریم که نمودار دوره معاصر باشد به عقیده آنها کاربرد هر واژه در زمانه خویش به دلالت ویژه ای رسیده است و امروزه آن واژه ها محکوم به مرگ هستند در نظر این گروه برای یک شاعر معاصر استفاده از کاربردهای قدیمی به جای کاربردهای معاصر واژگانی و اصطلاحی عیب بزرگی به حساب می آید و نشان از غلبه عروض و قافیه بر شعر شاعر معاصر دارد و یا تخفیف واژه ها به عنوان مثال “ره” بجای”راه” یا جایگزینی واژگان پیشینیان شایسته ادبیات کنونی ما نمی باشد.مثال دیگر استفاده از خفته به جای خوابیده برازنده ی شعر امروز نیست چون این واژه ها هیچ جایگا هی در زبان امروز ندارند.
اما آنچه نیاز امروز ماست نوگرایی متکی بر سنت است ،بنای امروز ادبی ما رنگ آمیزی های متناسب با نیاز امروز ما را طلب می کند اما این رنگ آمیزی های ضروری نباید اساس ساختمان شکوهمند ادبی ما را منهدم کند.سبک و سیاق این بنای بلند را می توان -و می باید-مبتنی بر سلیقه امروز،سلیقه آدمهایی که در میانشان زندگی می کنیم و شرایط و محدودیت ها و امکاناتی که در آن قرار داریم بسازیم و برکشیم،اما مصالح و مواد این کاخ بلند را نباید سست و ناپایدار برگزینیم ،این شیوه فرخنده ای نیست که به بهانه ی ساده گویی ،به بهانه سلاست و روانی و هزارجور بهانه دیگر،واژه های سره فارسی -که کمی تا اندازه ای برایمان مشکل است -را دور بریزیم.
این شاعر ارجمند سروده است:
بی پا شوید و سر روان تا معبد عشق
با دل روید و جان دوان تا سرحد عشق
رقصان روید و پای کوبان و گرازان
خوش دل روید و جان نثاران و خرامان
ادیبی ارجمند در مجلس شعری بر این شعر خرده گرفته و واژه “گرازان” را نامانوس و ناپسند خوانده بود که معنایی ندارد و شعر را بی محتوا ساخته است.
شاعر در پاسخ به این ادیب غفلت از تمدن و فرهنگ پیشینیان و شاعران گرانمایه ای چون حافظ و فردوسی را شایسته این بزرگ ندانسته بود.
شاعر عزیز “حبیب عابدینی” نیز در پاسخ شاهد”گرازان” را در شاهنامه حکیم طوس به زیبایی یافته و در شعر خویش با نوآوری و طبع روان به کار بسته بودند؛ این نکته را چنین بیان داشته اند:
“با خود گفتم اگر عزیزی بدین پایه ارجمند یک بار و فقط یک بار شاهنامه حکیم طوس را می خواند دهها بار واژه “گرازان” را می دید و گمان می کرد ترجیع بند تمامی کلام سلطان سخن طوس است.
گرازان به درگاه شاه آمدند
شکسته دل و عذرخواه آمدند
فرهنگ معین:”گرازان:جلوه کنان و خرامان”
نمونه شعر ایشان:
شوکران
یاد باد آن شیون پروانه ها
یاد مستی خوردن خم خانه ها
یاد آن دلدادگان سینه چاک
یاد آن پیغمبران خون تاک
یاد آن موسایی سبط آفرین
یا سبطی زادگان آن امین
یاد آن حوری وشان قافله
یا آن غارتگران نافله
یاد مجنون زادگان ایل ما
یاد موسی سیرتان نیل ما
عشق ما یاد بهارانت به خیر
جبهه یاد خوب یارانت به خیر
عطر جان افزای باروتت کجاست؟
نغمه خمپاره پس سوتت کجاست؟
چفیه ها ای چفیه های سوخته
جز تو ما را نیست هیچ اندوخته
از حریر تافته طنازتر
از پرند و پرنیان پر رازتر
ای منورها دمی روشن شوید
تیرها،بر سینه ام جوشن شوید
توپ ها بار دگر غرّش کنید
از چرای ماندنم پرسش کنید
یاد شیر جبهه یاد مرتضی
یاد محمود و حسین و مصطفی
یاد دورانی که عبّاس آفرید
لاله شولای قد یاس آفرید
وای قلبم باز از دستم پرید
صد بسیجی باز بر شعرم چکید
آی جبهه بی وفایی کرده ای
با من آهنگ جدایی کرده ای
یاد شعر جنگ و یاد شهریار
یاد آن شیراوژنان روزگار
ای خروش حمزه در غوغای جنگ
وی سکوت حیدر اندر گاه تنگ
جنگ اگر خواهی ز طوفان زاده ایم
صلح اگر گویی چو شبنم ساده ایم
جان به راهت جمله قربان می کنیم
هرچه می خواهی بگو آن می کنیم
شاعر دیگر این شهرستان :
قباد زارع متولد ۱۳۲۸ در فیروزادمرد شهرستان فسا زیستن آغاز نمود با گرفتن دیپلم کارمند شده اما از کار دولتی کناره گرفت و به شغل آزاد روی آورد.. شعر را خوب و روان و مثل باطنش پاک و بی آرایه می گوید. درد شناس و عمیق است . وی در سرودن انواع شعر کلاسیک تبحر و تسلط دارد و در سرودن شعر به لهجه فسایی حرف اول را می زند.
شنفتي دلُم
بسوزي الهي كه سوختي دلُم
نمك سود كردي(۱) و پختي دلُم
تو بازار جمعه با يي چيشكي(۲)
تو بردي دمت گرم مُفتي دلُم
مگه پرده دل چادر مَلّه(۳)بود
كه هي پاره كردي و دوختي دلُم
خدا شاهده دل به دل راه دره خواسم(۴)من بگم دل تو گفتي دلُم
خاطر جمع شهري جماعت نشو
صبا صهب(۵)میگن پوست كلفتي دلُم
شُوا(۶)سرد و تاريك و يلدان باشه
تو هيچي نگو خوب شنوفتي(۷)دلُم
پيش پات(۸) نيگا كن(۹) نه مثل قبــاد
، با كله تو چاه ُبيـفتي دلُم
معانی واژگان:
۱-سابیدی
۲-چشمک
۳-چادر بزرگی که از قدیم وسایل مختلف رختخواب و.. در آن می گذاشته اند که شاعر دل خود را به چادر پاره تشبیه کرده است
۴-خواستم
۵-فردا صبح
۶-شب ها
۷-شنیدی
۸-جلوی پای خود را
۹-نگاه کن
شعرهای عامیانه نیز با ایجاد ارتباط واژگانی و پیوند دنیای پیشین و امروزی در قالب ادبیات رمانتیک خواهد توانست به ماندگاری لحظه های عاشقانه و اثرگذاری عبارت ها و اصطلاحات قدیمی با هدف پرسش انگیزی در ذهن مخاطب بیانجامد.ارج نهادن به میراث گذشتگان هر سرزمین با شناخت لهجه و گویش محلی آن محقق خواهد گردید.زمانی که این مهم به شاعری توانا و آشنا به زبان و واژگان و اصطلاحات سپرده شود با زنده سازی و تکرار این واژگان و اصطلاحات با ارزش و تمدنی این توانایی را به زبان خواهد داد که در بستر ذهنی ساکنان سرزمین امروزی آداب و رسوم و فرهنگ پیشینیان به عنوان یک عنصر فرهنگی مطرح گردد و از این رو است که اهمیت گویش های محلی در انسجام و پیوند با عرصه تمدنی و ریشه دار اهمیت خود را نشان خواهد داد.اما باید مراقب بود این جلوه ارتباط ما را به دام قومیت گرایی ها نیاندازد.آنچه دارای اهمیت بسیاری است توانایی در ایجاد پیوند میان شعرهای قدیم و میراث ادبیات بومی است.چنان که درباره لهجه شهرستان فسا گفته اند:
قباد زارع بزرگترین شاعر فولکلور شهرستان فسا که با انس و ارتباط قوی توانسته است اشعار زیبا و برگرفته از احساس را به لهجه شیرین فسایی بسراید.چنان که گفته اند:لهجه مردم شهرستان فسا به دلیل قدمت باستانی به دوره های پیش از مادها و پارت ها باز می گردد.لهجه ای که مردم امین و خزانه دار آن دوران که در این منطقه زندگی می کرده اند به آن سخن می گفته اند.این لهجه در ارتباط بسیار قوی با زبان پهلوی قرار داشته است.مردم فسا به راستگویی و امانتداری شهرت داشته اند به گونه ای که خزانه داری کل سرزمین مادها را در این منطقه و به دست ساکنان امین آن سپرده شده بود.از دیگر ویژگی های ساکنان فسا تلاش و سماجت در رسیدن به اهداف بوده است که به آنها جلوه هایی از استقلال فکری می داده است.هرودت تاریخ نگار یونانی از مشاهدات خود درباره مردم آن زمان فسا که به عینه در سفر خود به ایران آنها را دیده است.درباره عظمت شهر فسا و رفتار و ویژگی های مردمان این دیار سخن های بسیار در کتاب خود آورده است.قباد زارع نیز نیک مردی است که کمر همت به زنده سازی واژگان این تمدن کهن بسته است.لازم به ذکر است که فسا در آن زمان با مناطق اصطخر و دارابگرد شناخته شده بوده است و وسعت بسیار داشته است که در طول سالیان و تقسیمات گوناگون جغرافیایی و اجتماعی بسیاری داشته است.هر منطقه در ایران اسلامی خواهد توانست با واکاوی اندیشه های پیشین به پیوند کارساز میان ادبیات کلاسیک و معاصر دست یابد.و جوانان نیز خواهند توانست مانند حبیب عابدینی با مطالعه در دیوانهای شاعران گذشته با واژگان اصیل ایرانی به عنوان یک عرصه تمدنی بزرگ،ادبیات را از بند وابستگی درومایه ای و ساختاری که امروزه به دام آن افتاده است برهانند.
شعرهای قباد زارع با قدرت زنده سازی واژگان کهن این خطه ،نمادی از تمدن کهن شهرستان فسا است و می تواند الگویی تحلیلپذیر و اندیشه ساز برای همه اندیشمندان شاعر باشد .به ویژه اینکه جای تمدن کهن هر سرزمین به عنوان میراث محلی و ادبیات مفهومی و کلاسیک ما به عنوان یک میراث واژگانی عظیم در شعرهای معاصر خالی است.و امیدواریم در آینده ای نه چندان دور پیوند میان ادبیات های بومی ،کلاسیک و معاصر شعرهای ما را از بند احساس های بی درونمایه یا دست کم کم محتوا رها ساخته و به جلوه ای از توانایی ادبیات ایرانی بدل سازد.این دو شاعر(قباد زارع -حبیب عابدینی)به عنوان دو پرچمدار اندیشه اگرچه از شهرستانی کوچک قدم در راه بزرگ و ارزشمندی نهاده اند که شایسته توجه و الگوبرداری های مشابه در سراسر کشور عزیزمان می باشد
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











