سهراب سپهری از شاعران معاصری است که خود را پایبند سنت های شعری نساخت.او دریافته بود که ادبیات در قالب ها به تغییر و شکست وزن نیازمند است.اما گذشته از این ایجاد سنت های جدید عرفانی در ساختار و مضامین شعری سهراب سپهری وی در دریافت های عرفانی بسیار عمیق و معناگرا است.شاید از علت های پدیده عرفان گرایی سهراب سپهری،آشنایی و مطالعه او درباره مکتب های عرفانی غرب و شرق باشد که به او نگاه و دیدگاه تازه ای به عالم بیرونی داده است.نوعی عرفان عمیق که وجود آن در شعر نو انکار نا پذیر است و نقد گوشه هایی از اشعار سهراب از این زاویه خالی از لطف نخواهد بود.
در شعرهای سهراب تنهایی و گوشه گیری به ایجاد افکار عمیق ذهنی انجامیده است
سپهری می سراید:
دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است.
در همه شطحیات عارف در تلاش است تا از تجربه های خویش سخن بگوید.پر بسامدترین واژه در شطح “من” است.سهراب در تلاش است تا خود و جایگاه خود را در جهان هستی معنا کند.اما چنان که می بینیم.شاعر صفحه تاریک شب را قیر سیاهی می بیند که پاههای شاعر در آن از رفتن باز مانده است و او را از رفتن باز می دارد و در تنهایی او را به سکوت وا می دارد.حتی شاعر از لب های خود از عبارت”طرح لب” یاد می کند که به نگاه فلسفی و عمیق شاعر از پدیده ها اشاره دارد
در جایی دیگر می گوید:
شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپر کنم
نوشیدن شب و گریه بر شاخه های شکسته و چشم هایی که با حیرت و سرگردانی تب انتظار دارند و نیز رنج هستی شاعر که وی را عذاب می دهد.خواب هستی و بودن شاعر که مانند شاخه گل امید پر پر شدن و بلکه آرزوی پرپر کردنش را دارد.همه و همه جلوه هایی از شطحیات معاصر است که در ارتباط با عرفان در ذهن شاعر جلوه گر شده است
با توجه به این تعریف که زبان عرفانی زبان هنری است.می توان نتیجه گرفت که گاهی در زبان شعری سهراب سپهری حال و هوایی شبیه شطحیات عرفا حاکم می شود که شبیه حال شاعران سمبولیست و سوررئالیست است.لحظاتی که هذیان های شاعرانه سر بر می آورند و رویاهای فرد ناخودآگاه بر زبان او جاری می شود.
چه زیبا سروده است سهراب:
من گدایی دیدم،در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز”
طبیعت دیدگاه شاعر به زندگی را در پرده ای از افکار عمیق فلسفی و عرفانی فرو برده است که سپوری را در حال نماز بر پوست خربزه می بیند و گدایی که آواز چکاوک را گدایی می کرد و ….
در پایان باید گفت که این سنت شکنی و خروج از عادت ها گاهی به تفکرات سهراب سپهری به ظاهر جلوه های کفرآمیز داده است اما در سایه شطحیات می توان به عمق افکار این شاعر معاصر پی برد و حقیقت افکار او را مشاهده کرد
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











