لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

سنت های شعر فارسی و نوگرایی در غزل امروز-صالح سجادی

این مطلب در ابتدا قرار بود تنها چیزی شبیه یک جوابیه ی کوتاه باشد به مصاحبه ی یکی از دوستان در مورد نحله های نگرایی در غزل معاصراما در ادامه تصمیم گرفتم بهانه ی نوشتن این متن را فراموش کنم و به دنبال جواب هایی برای سئوالهای خودم باشم شاید برای کسانی که ادبیات کلاسیک فارسی را خوانده اند سئوالی از این دست مطرح شود که سنت گرایی ونوگرایی هر کدام چه سهمی از ادبیات کلاسیک ما دارند ؟و اینکه آیا نوگرایی چقدر در سنت ادبیات ما مذموم بوده یا اصلا نبوده است غزل به عنوان پر طرفدار ترین قالب شعر کلاسیک ما امروز چقدر از هنجار های کلاسیک خود منحرف و دچار ابتذال شده شده و یا نه اصلا راه درست و طبیعی خود را می رود آیا واقعا از دید گاه ادبیات کلاسیک و بی غرض می توان قالبهای سپید و نیمایی را محصول طبیعی شعر فارسی قلمداد کرد یا سنت گرایان درست می گویند و اینها همه انحراف در ادبیات فارسی ایجاد کرده اند ؟؟؟ و سئوالهایی از این دست

بدون شک در این بیست سال اخیر هیچ قالبی در ادبیات فارسی به اندازه ی غزل مورد توجه نبوده و آنطوریکه به نظر میرسد این رویه درآینده نیز چندان تغییری نخواهد کرد اتفاقهای بیشماری دراین دودهه پیرامون این قالب روی داده است که به جرات می توان گفت بعد از تولد شعر نیمایی و سپید در کل ادبیات ما بی سابقه است هر چند نشان از توجه نسل جوان به غزل و همچنین پویایی آن دارد اما در عین حال باعث آشفتگی بی سابقه ای هم دراین قالب شده است به نحوی که در این فرم به قول حافظ جنگ هفتاد و دو ملت روی داده است امروزه هر مخاطب حرفه ای ادبیات با کلمه غزل برمی خورد ناخود آگاه کلمات بی شماری به صورت پسوند و پیشوند در کنار این نام به ذهنش می رسد ( غزل فرم/غزل مدرن/غزل پیشرو/غزل پست مدرن/ غزل داستان/غزل روایت/ غزل آوانگارد/فراغزل/غزل نئوکلاسیک/و…)اما همه ی اینها طیفی از غزل امروز را در برمی گیرند که به تغییر و نوآوری در غزل معتقدند هر چند این گرایش ها باهم دیگر و حتی به تنهایی در درون خود درچار تناقض ها و تعارض های ملموسی هستند اما در مسئله با هم اشتراک دارند وآن نوگرایی در فرمهای کلاسیک به طور اعم وغزل به طور اخص می باشد

البته فکر نوگرایی در غزل محدود به این دو دهه ی اخیر نیست این تفکر شاید همزمان با ظهور نیما و شعر نیمایی ناخود آگاه آغاز شده باشد به عنوان مثال می توان به برخی تلاش های استاد شهریاردر بروز کردن زبان غزل اشاره کرد که ناگفته نماند برخلاف غزل های کلاسیک استاد بسیار سطحی و غیر اصولی ازآب درآمده است مثلا:

با دیگران خوری می و با ما تلو تلو
قربان هرچه بچه ی خوب سرش بشو

در هر حال اگر بتوان امثال تقی رفعت وشمس کسمایی را شروع کنند گان اولیه انقلاب نیما در شعر معاصر قلمداد کرد شهر یار هم می تواند نسبت به منزوی ومنوچهر نیستانی و…که بنیان گذاران حرکت نوگرای غزل بودند چنین وضعیتی داشته باشد.به هر حال اوج این تکاپو با حمله های شاملو به فرم غزل آغازشد و هنوز هم این درگیری ادامه دارد وشاعران سپید سرا گاه گداری کل ماهیت و پدیده ی غزل سرایی را زیر سئوال می برند وگاه هم برخی منتقدان به راحتی چشم بر حقیقت می بندند ومی گویند غزل قالبی تمام شده است؟!در حقیقت این درگیری عمده ترین اختلاف در شعر فارسی ست اگر آن را به دوگرایش شعر نو وکلاسیک نویس دسته بندی کنیم

اما همانطوریکه در ابتدا گفته شد نیازی به توضیح نیست که غزل بازنده ی این میدان نبوده وهدف از نوشتن این مطلب بحث پیرامون تمام شدن یا نشدن غزل نیست که تکلیف این بحث خود بخود روشن است و کافیست این دوستان نگاهی به تحولات غزل و سپید در دو دهه ی اخیر بیندازند آنوقت مشخص می شود کدام قالب مرده یا تمام شده است

تنها عرض می کنم شاملو در شعر سپید با هدف رهایی تخیل شاعر از قید وبند و رسیدن به رهایی محض تمام ابزار هاو پارامتر های عینی وذهنی قابل تغییر و آشنایی زدایی در فرم شعر
اعم از( وزن/ قافیه /ردیف و… را در بدو تولد این فرم از آن گرفت و از همه ی اینها به موسیقی درونی وگاهی قافیه اکتفا کرد این امر ابتدا بسیار عالی به نظر می رسید اما اشتباه بسیار بزرگی بود دلیلش را هم عرض می کنم ( این نکته را متذکر شوم که من هیچ مشکلی با قالبهای سپید ونیمایی یا شاملوی بزرگ و حضرت نیما ندارم تنها معتقدم معرفی این قالبها بدون حمله به ساحت غزل هم امکان پذیر بود)

به نظر من تنها دلیلی که شاملو وخیلی های دیگر را به حمله به غزل وحذف وزن وسایر خصوصیات شعر کلاسیک از جمله قافیه/ردیف/ودیگر عناصر شعر واداشت این تفکر بود که آنها را غیر قابل تغییر می دیدند که هیچ کاری نمی شود با آنها کرد و باید دور ریخته شوند و هیچ کدام از این بزرگواران نتوانستند ببینند که در دل این محدودیتها چه امکانات و زیباییهایی نهفته است
لیکن امروزه شاعران غزل علنا ثابت کردند که اگر کسی این عناصر را عمیقا درک کند نه تنها قید وبندی برای او نیستند بلکه بر عکس ابزاری هستند که به تناسب موضوع شعری می توان با آنها بازی کرد وبه ظرافت تغییراتی دراین عناصر اعم از عینی و ذهنی پدید آورد و تنوع وزیبایی خلق کرد در حقیقت چهار چوب ها و محدودیتهای غزل دیروز به امکانات وابزار تشخص یابی و ایجاد تنوع ساختاری و اجرا در متن دردست غزل سرای امروز تبدیل شده اند ابزاری همچون:(تغییر سکوت گذاری ها در وزن/ ایجاد ارتباط عمودی با ترکیب عینی وذهنی ابیات/تغییر سطر بندی اقتضایی/دخل و تصرف در وزن،قافیه،ردیف،و…/ترکیب رکن ها و ایجاد وزن جدید/و…)گوشه ای از امکاناتی هستند که تنها در شعر کلاسیک قابل حدوث اند علاوه بر اینها شاعر می تواند از مجموعه عظیم فنون وصنایع ادبی کلاسیک در فضای امروزی بهره ببرد در شعر سپید اما به تبع حذف شدن همین عناصر ،آزادی پدید آمده بعد از مدتی به عریانی فقیرانه ای تبدیل شده و شاعر سپید در حقیقت ابزاری در دست ندارد که تفاوت سلیقه یا جهان بینی خود را نسبت به دیگران به صورت عینی و فرمیک بنمایاند ودر تفکر جدیدی را فرم مطرح کند تنها ابزار اندیشه و زبان با قی مانده است که همه اینها هم در فرم سپید با نحله هایی همچون (شعر حجم/شعر زبان /و شعر حرکت) مطرح شده و به سرعت به اتمام رسیده اند مگر اینکه معجزه ای رخ دهد و این فرم مانیفست جدیدی را تجربه کند اما غزل چنین نیست وهم از بعد فرم و هم از بعد فضا و هم از بعد ساختار به دلیل ابزار عینی قابل تغییری موجود درآن تا سالها فضا برای پویایی و تجدد دارد

از طرفی اگر غزل معاصر را به صورت یک کل در نظر بگیریم دو طیف مشخص درآن وجود دارد( نوگرایان و سنت گرایان) طرفداران سنت گرایی و حفظ چهار چوب های سنتی غزل را اکثرا شاعران جشنواره ای و دولتی و بخش قابل توجهی از اساتید دانشگاه تشکیل می دهند و طرفداران غزل مدرن را اکثرا شاعران روشنفکر و غیر دولتی و غیر جشنواره ای یا لااقل افرادی ایستاده در مرز این دو گرایش تشکیل می دهند به عبارت بهتر تفکر رسمی و سیاستگذار در غزل امروز به حفظ چهارچوبهای این قالب و دید محافظه کارانه در غزل معتقد است هم از بعد فرم و هم از بعد محتوا و طبیعی ست که افرادی هم که به هر شکلی وابسته به این طیف هستند خواه ناخواه چنین به غزل می نگرند در این طیف تعارض و تناقض نوشتار در غزل چه از بعد فرم وچه از بعد محتوا تقریبا در حد صفر است و در نهایت برحی تفاوتهای ریز زیبایی شناسانه یا تفاوتهای زبانی ناشی از خصوصیان جغرافیایی فرهنگی محل سکونت شاعران این طیف به چشم می خورد وبس، انگار که همه یک جور می اندیشند و پدیده های اطراف خود را یک جور می بینند و یک جور می نویسند در طیف دوم اما چون چنین ملاحظاتی وجود ندارد آزادی تخیل و تفکر در فرم و محتوای غزل در اوج است و تناقض های تئوریک /زبانی/ساختاری و…بسیار شدیدی وجود دارد و هر کس ساز خودش را می زند و کار خودش را می کند همان چیزی که شاعران طیف اول آن را بی بندو باری و ابتذال می نامند و با این دست آویز این شاعران رامورد انتقاد خرده گیری و حتی تهمت و تمسخر قرار می دهند

در این متن قصد ندارم به سیاق بیشتر مطالبی که در این باره نوشته شده است بگویم که نوگرایی وظیفه ی غزل امروز است و نمی دانم این اتفاق باید بیفتد و غزل باید از شکل سنتی خود بیرو ن بیاید و با جامعه و نظریات ادبی و فضاهای مدرن هماهنگ شود وعقب نماند واین بحث های تکراری که بیشتر ادعایی و آرمانگرایانه بوده و هیچگاه راه به جایی نبرده است هدف از نوشتن این متن اثبات این قضیه است که در حقیقت این طیف نوگرا و مدرن نویس غزل هستند که دارند بر اساس سنت ادبیات فارسی حرکت می کنند و برعکس این طیف به اصطلاح سنت گرای غزل هستند که دارند بر خلاف عرف هزار ساله ادبیات فارسی می اندیشند
با نگاهی فنی به سیر تاریخ ادبیات فارسی می توان گفت نوگرایی سنت ادبیات ماست
برای پیش برد این بحث ابتدا برخی از مشخصه های عمومی اکثر نحله های عزل نوگرای امروز را برشمرده و سپس به معادل های چنین حرکاتی در ادبیات کلاسیک مان اشاره خواهد شد لازم به ذکر است مواردی که در دیل می آید چیز جدیدی نیست و تقریبا همه دوستان ادبیاتی بدان واقف اند اما می توان از کنار هم گذاشتن این موارد به نتایج جدیدی رسید.

1-نوگرایی در قالب های شعری

بعد از صلای یعقوب لیث صفاری و تشویق شاعران فارسی نویسی تا مدتها شاعران تنها یک قالب برای نوشتن می شناختند یعنی قصیده اما کم کم آنها پی بردند که مردم از یک قصیده ی 400 بیتی تنها چند بیت ابتدایی و تغزل آن را می خوانند و بقیه را بی خیال می شود حتی پادشاهانی که این قصائد در وصف آنها سروده می شد هم از این قائده بیرون نبودند لذا شاعران به راحتی بخش تغزلی قصیده را جدا کرده و به صورت یک قالب مستقل به تام غزل مطرح کردند این حرکت یعنی تنوع گرایی در قالب به جایی رسید که به فاصله کوتاهی ما با قالبهای بی شماری همچون قصیده /غزل/قطعه /رباعی/دوبیتی/مستزاد/ترجیع بند/ترکیب بند/منظومه نویسی/مسمط/ و….در ادبیات روبرو می شویم این را همه می دانیم و اکثر این به اصطلاح اساتید دانشگاه و مدافعان سنت ادبیات ما ازآنها با افتخار یاد می کنند ما هم همینطور، اما سئوال بزرگی اینجا مطرح می شود وآن اینکه چرا در تمام این مدت که نیاکان شاعر ما هی فرت و فرت قالب به ادبیات مان اضافه می کردند یکی آنجا نبود که به سبک شما برگردد و بگوید اقایان چه می کنید ؟چرا ادبیات را به ابتذال می کشید؟یا بگوید شما چون بلد نیستید قصیده بنویسید دارید این قالب ها را اختراع می کنید ای خائن ها….
در هیچ کجای ادبیات ما کوچکترین نشانه ای از مقاومت فضلا وادبا و شاعران بزرگ هیچ دوره ای در مقابل ورود هیچ قالبی به شعر فارسی دیده نمی شود به حدی که اصلا معلوم نیست بعضی قالبها چطوری وارد شعر فارسی شده اند در حالی که امروزه ما اگر تنها کتابهایی را که آقایان طرفدار سنت ادب فارسی برعلیه نیما یا شاملو نوشته اند جمع کنیم به راحتی یک کتاب خانه میشودخیلی از ما ها از کنار این قضیه به راحتی رد شده ایم اما این مسئله ی بزرگی ست یعنی یکی از این آقایان نمی پرسد کجای ادبیات ما در برابر ورد فلان قالب از طرف فضلای آن دوره مقاومتی انجام شده که شما هم به تبعیت از آن امروزه این کار را می کنید. گذشته از همه اینها اصلی ترین ایرادی که به نیما می گفتند برهم زدن تساوی مصرع ها بود در صورتی که تساوی مصرع ها قرن ها قبل وبا اختراع قالب مستزاد در شعر فارسی به هم خورده بود.
امروزه این طیف سنت گرا حتی تغییرات در فرم غزل مثل شکستن وزن / تغییر وزن/سپید خوانی در بیت و… را هم به دیده ی تهدید و تمسخر و ناشی از نتوانستن می بیند در صورتی که اصولا اختیارات شاعری و زحافات و… همه و همه زاییده ی تغییرات عمدی شاعران در وزن شعر هستند و در ادامه راجع به این مسئله بیشتر توضیح خواهم داد

2 – نوگرایی در وزن
در غزل امروزیک اصل بزرگ و اساسی وجود دارد و آن اینکه شاعر باید از تمام خصوصیان فرمیک غزل اعم از وزن/قافیه/ردیف/و… را به شکل ابزرار ببیند و از این ابزار به بهترین شکل ممکن و به اقتضا موصوع و دلالت متنی بهره ببرد و اگر لازم شد به نفع کمک به انتقال حس به مخاطب درآنها دخل و تصرف انجام دهد مثلا اگر لازم شد جایی وزن را به هم بزند یا بیت را نیمه کاره رها کرده به سپید خوانی بگذارد

شاید در ظاهر نتوانیم در ادبیات کلاسیک مان برای این تفکر نمونه ای بیاوریم اما باز هم سئوالی مطرح می شود و آن اینکه مبحث اختیارات شاعری در اشعر فارسی و زحاف و بحث هایی از این دست از کجا آمده اند ؟؟ آیا وضع این همه تبصره برای قانون عروض دلیلی غیر از این دارد که شاعر خواسته حرف خودش را با کمترین دخالت وزن بزند ؟
تمام این قوانین و تبصره ها از روی شعر شاعران نوشته شده است یعنی این قوانین وتبصره ها تبعی از خلاقیت شعرا هستند و نه بر عکس یعنی کسی این اصول را ننوشته و به عنوان مسائل غیر قابل تغییر به شاعران دیکته نکرده استو این خیلی مهم است یعنی شاعر هر کجا نیاز دیده مفاعیلن را مفعولن آورده فاعلاتن را فعلاتن کرده و یا مستفعلن را مفتغلن وهر چیز دیگر و کسی به او اعتراضی نکرده بلکه همین دخل و تصرف ها تبدیل به تبصره و قاعده شده اند
به عنوان مثال ما برای قالب کوچکی مثل رباعی بیش از 24 نوع وزن داریم این تنوع آنهم در یک قالب که تنها از دوبیت تشکیل شده از کجا آمده است ؟؟
دیگر نمی دانم چطوری توضیح دهم که هیچ تفگر دگم سفید وسیاه بینی در گذشته ادبیات ما وجود ندارد و این طیف سنت گرایان سینه چاک کنونی ما به تمامی با ذات ادبیات سنتی ما بیگانه اند

3 –تنوع طلبی در زبان
در غزل امروز زبان اهمیت قابل توجهی یافته است و این اهمیت ابعاد مختلف دارد از تشخص در زبان گرفته تا اجراها و بازی های زبانی و…که این مسئله هم با مخالفت های فراوانی روبرو شده است در این مورد هم یک بازنگری گذرا در گذشته ی ادبیات نشان می دهد چنین اتفاقاتی در ادبیات کلاسیک ماکم نیفتاده است

من چند شاعر که همه از قله های ادبیات کلاسیک ما هستند نام می برم واز شما می خواهم نرم زبانی این بزرگواران را به خاطر بیاورید این شاعران عبارتند از: (ناصر خسرو/بابا طاهر عریان/ بیدل دهلوی/فایز دشتستانی/حافظ/خاقانی/مولوی)بی گمان هر کدام از این شاعران با وجود اینکه در فضای کلی شعری یعنی صحبت از می و معشوق و که فضای مسلط ادبیات کلاسیک ماست چندان تفاوتی با هم ندارند اما با هیچ تفکری نمی توان آنها را در یک محدوده ی جغرافیایی زبانی فرض کردو هر کدام از اینها مشخصه های زبانی منحصر بفردی دارند
شاید این مسئله ی مهمی نباشد مسئله این است که امروزه استفاده از کلماتی که ممکن است معنای خاصی هم نداشته باشند اما شاعر ازآنها برای رسیدن به بدویت کلام و زبان محض استفاده می کند یکی از شاخه های بازی های زبانی وشعر زبان است که سالهاست از شعر سپید وارد غزل هم شده است مثلا براهنی در یکی از شعر های کتاب خطاب به پروانه ها می گوید(هلم هلم هللم لم هلای هل هل هل)یا در شکل ملموس ترش اصطلاح (پیانو می شوپند) را به کار می برد این اتفاقات گاها آنقدر آوانگارد هستند که حتی طیف وسیعی از نوگرایان هم با احتیاط با آن برخورد می کنند در حالیکه قرنها قبل وقتی مولانا می گفت :

(عف عف عف همي زند اشتر من ز تف تفي
وع وع وع همي كند حاسدم از شلقلقي

وع وع وع چه گويدم طفلك مهد بسته را
دق دق دق همي رسد گوش مرا ز وق وقي

قو قو قوي بلبلان نعره همي زند مرا
قم قم قم شب غمان تا به صبوح ساقيي

تن تن تن ز زهره‌ام پرده همي زند نوا
دف دف دف از اين طرب پرده درد ز رق رقي )

به نظر من دقیقا چنین برخوردی با زبان می کرد اگر دوستان سنت گرای ما غیر از این می اندیشند یک دلالت متنی برای آمدن این این کلمات عجیب و غریب در غزل بیاورند باز هم کسی به مولانا نگفت این چه مزخرفاتی ست که سر هم می کنی ؟ دوستان اگر سندی مبنی بر مخالفت ادیبی در آن دوران با این زبان مولانا دارند بیاورند ما هم ببینیم

یا مثلا نوع خروج هایی که در زبان شعری خاقانی از نرم زبان روی می دهد که نشان می دهد این شاعر کاملا ترکی می اندیشیده وفارسی می نوشته یعنی فارسی تنها وسیله ی نگارش تفکرات او بوده و حتی نمی شود گفت زبان شعری او بوده و این را تنها من ترک زبان ودیگر ترکهای مسلط به شعر فارسی می توانند تشخیص دهند و فارسی زبانان تنها با در ماندگی می گویند خاقانی غامظ می نوشته اینجا هم یک سئوال مطرح است چرا با وجود اینهمه انحراف زبان خاقانی از نرم زبان فارسی هنوز او از قله های شعر فارسی ست و در کل تاریخ ادبیات ما نمونه ای نداریم که ادیبی گفته باشد خاقانی فارسی بلد نیست و…
بیدل هم که نیازی به توضیح ندارد نوع زبان او در کل تاریخ ادبیات ما بی سابقه است به گفته ی دکتر شفیعی کدکنی و اکثریت تذکره نویسان او فارسی زبان نبوده بلکه از ترکان ارلاس جغتایی بوده که در اواخر حکومت مغول در عظیم آباد هند ساکن بودند او زبان فارسی را در مدرسه آموخته و در این زبان غزلی پدید آورده که آمیزه ایست از فرهنگ هندوستان وبودائیسم، فرهنگ ترکان جغتایی و خصوصیات زبان فارسی و این معجون هنوز هم در ادبیات فارسی منحصر بفرد است به حدی که هنوز معنای بسیاری از ابیات وی معلوم نیست اما آیا او از شعر فارسی طرد شده است؟؟ یا از قله های این ادبیات به حساب می آید

این در حالی ست که غزل سرای امروزی وقتی عامدانه وبه قصد اجرای زبانی در قسمتی از غزل زبان را به بازی می گیرد داد آقایان در می آید که آی به داد ادبیات برسید یا مسخره می کنند که طرف بلد نیست درست بنویسد عدا در می آورد

از همه مهمتر امروزه آقایان محاوره نویسی را اصلا شعر به حساب نمی آورند مگر اینکه نوشته در قالب طنز یا ترانه باشد در حالی که قرن ها قبل بابا طاهر عریان/ فایز دشتستانی/ بابا فغانی شیرازی و… به زبان محلی ومحاوره نوشته اند و کسی به آنها اعتراض نکرده تمسخرشان نکرده و این واقعا حیرت آور است که امروزه این تحقیر وتمسخر ها واعتراض ها از کجا به نام حفظ سنت ادبیات به این طیف وارد می شوند

5 – تفکرا ت آوانگارد

دوستان سنت گرای ما هرجا که می بینند شاعری با تفکر های حاکم در ساخت زیبایی شناسی درگیر می شود و می خواهد این تفکرات را به چالش بکشد به شدت موضع گیری می کنند در صورتی که این اتفاق ها هم در شعر کلاسیک ما بی سابقه نیست قرن ها قبل شاعری مثل وحشی بافقی معشوق آسمانی شاعران را که قرنها در تسلط محض نسبت به شاعران قرار داشت همه در هر شکل عینی وزمینی و ذهنی وآسمانی این معشوق ، شاعر نسبت به او در نقطه ی تسلیم محض بود هر چه او اراده می کرد همان می شد از جایگاه رفیع اش به زیر کشید و در مورد معشوق خودگفت:

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم…

یا در جایی از موضع تهدید نسبت به معشوق می گوید:

ما چون زدری پای کشیدیم کشیدیم
امید زهر کس که بریدیم بریدیم…

ومکتب به اصطلاح واسوخت پدید می آید وباز هم کسی به وحشی بافقی نمی گوید که چرا چنین توهینی را به این معشوق مقدس شعر فارس روا دانستی

6- شکستن تابو های اخلاقی مذهبی و جسارت در انتقادهای اجتماعی

امروزه سنت گرایان شعر فارسی از هر کدام از مواردی هم که تاکنون ذکر کردم کوتاه بیایند از این یکی دیگر کوتاه نمی آیند یعنی به هیچ عنوان برایشان قابل تصور نیست که شاعری در شعرش مثلا از زن یا مسائل جنسی صحبت کند یا برخی تابو های اخلاقی مذهبی را موضوع شعری قرار دهد آنها ادبیات کلاسیک ما را حتی قالبهای شعری قدیم را مقوله ای مقدس می دانند و شاعران ما را گاها تا مرتبه ی عارفانی بزرگ و انسانهایی پاک جکیم وفرزانه بالا می برند که هیچ گاه ساحت شعر وزبان خود را به کلمات مبتذل نیالوده اند این دیگر خیلی مسخره و در حد شکم درد خنده دار است منظورم بزرگی اندیشه های شاعران کلاسیک ما نیست منظورم رعایت اصول اخلاقی ومسائل دینی وتابو هایی از این دست در هنگام سرایش می باشد

الف: شکستن تابو های اخلاقی وعفت کلام
مطالب بسیاری در این زمینه می توان عنوان کرد من شاعران فارسی را از منظر اخلاق به چند دسته تقسیم می کنم
1 – شاعرانی که کارشان هرزه نویسی و مبتذل نگاری بوده مثلاشاعری همچ.ن حکیم ابوبکر ازرقی کتابی کاملا س.کس‌نگار را برای پادشاه نیشابور، طغان‌شاه، پسر خواهر طغرل سلجوقی تألیف کرده و حتی برای این کتاب تصویر هم کشیده جالب است که ایت کتاب به دستور پادشاه برای بهبود وضع جنسی طغان شاه تالیف شده در این کتاب حالت‌های آمیزش جنسی با تصویر و نگاره در چهارچوب داستان آمیزش یک زن با هزار مرد آموزش داده شده‌است.
یا سوزنی سمرقندی و یا به گونه ای یغمای جندقی را می توان مثال زد که مهارت و گرایش اصلی شان در شعر هجو و هزل و مبتذل نویسی بوده

2 – شاعرانی که علاوه بر داشتن شعر هایی جدی مجموعه ای هم به شعر هزل و غیر اخلاقی اختصاص داده اند مثلا سعدی علیه الرحمه که هزلیاتش هم به اندازه ی گلستان و بوستانش شهره ی خاص و عام است شاعران این طیف بخش اعظمی از شاعران ادبیات سنتی ما را تشکیل می دهند همچنین مفاخره/و توهین وتحقیر شاعران نسبت به هم یا دیگران است از دسته ی بزرگی از این شاعران قصیده سرا کارشان این بود که کسی را مدح می کردند واگر صله دریافت می کردند مدحی دیگر می نوشتند و در غیر این صورت ممدوح سابق خود را به شکل شرم آوری هجو می کردند یا همین ها در هجو وتحقیر همدیگر چه ها که ننوشته اند شاید یا از بعد بی بندو باری های اخلاقی مثلا چه کسی می تواند شاهد بازی های سعدی که نقل برخی از آنها را حتی در گلستان هم آورده منکر شود اصلا قرار نیست جای دوری برویم رجوع کنید به کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی دکتر سیروس شمیسا تا ببینید قله های ادب فارسی چکاره بوده اند

3 – دسته ی سوم شاعرانی هستند که حتی در میان اثار جدی شان هم از اشاره مثال ها یا مسائل غیر اخلاقی ابایی و از بین بردن عفت کلام ابایی نداشتند
مثلا به یاد بیاورید که مولانا در مثنوی معنوی از چه مثال هایی برای بیان مسائل خود سود جسته است از این اساتید دانشگاه دلسوز ادبیات می پرسم آیا جرات دارند در سر کلاسهای مختلط خوداز دفتر پنجم مثنوی معنوی داستان خر وکنیزک مولوی را با صدای بلند بخوانند مولوی که آن را عارفی وارسته وبزرگ می دانند؟؟دقیقا به همین دلیل است که وقتی امروزه شاعری می گوید:

خسته ام مثل درآغوش کسی جا نشدن
خسته ام مثل هم آغوشی و ارضا نشدن

به هیچ عنوان شعری مبتذل نگفته است زیرا اینجا صحبت از هماغوشی وارضا نشدن و…نیست بلکه صحبت از خستگی ست واین شاعر هم از سنت مولانا که برای بیان حرفش از آوردن مثال های مبتذل ابایی نداشته برای بیان نوع خستگی اشت این تصویر استفاده می کند.

ب – جسارت در انتقاد های سیاسی اجتماعی

در بحث انتقادات اجتماعی تنها چند مثال می زنم تا ببینید بزرگان ما چه ها کرده اند

بهار شروانی:
اشک ریای زاهدان ریخت به خانه ی خدا
قحبه به مسجد افکند طفل حرام زاده را

صائب تبریزی:
مخور صائب فریب ذهد از امامه ی زاهد
که در گنبد زبی مغزی صدا بسیار می پیجد

صائب تبریزی:
تا از اين بعد چه از پرده برآيد، كامروز
دور پرواري عمامه و قطر شكم است

بیدل:
این همه ری.ش چه معنی دارد
غیرتشویش چه معنی دارد

یک نخود کله و ده من دستار
این کم و بیش چه معنی دارد

آدمی خرس چه حرف است آخر
مرد حق میش چه معنی دارد

بیدل:
از این خران مطلب مردمی که چون گرداب
به موج آب منی غرق تا لب ناف اند

بیدل:
در خبث معنی ی که تنزه دلیل اوست
لب باز کرده اند به حدی که ریده اند

حافظ:
ريا حلال شمارند و جام باده حرام
زهي طريقت و ملت، زهي شريعت و كيش
سیف فرقانی:

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان ونکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

خودتان قضاوت کنید که آزادی بیان شعری ما در مقابل این نمونه ها تا چه حد شرم آوری غیر قابل مقایسه است و…

ج – شکستن تابو های دینی

در مورد شکستن تابو های دینی به دلیل رعایت برخی موارد تنها یک مثال می زنم
محض اشاره که از این نمونه های بسیار است

این چند بیت از خاقانی را بخوانید:

لاف دینداری زنم چون صبح آخر ظاهر است
کانداین دعوا زصبح اولین کاذب ترم

ذاهدم اما برهمن دین به یحیی سیرتم
شاعرم اما(لبید)1آیین نه (حسان)2یاورم

روزو شب آزاد دل از بند بند مصحفم
سال ومه بنهاده سر بر خط خط ساغرم …

در شعر فوق خاقانی خود را در شاعری همچون لبید عربی می داند لازم به ذکر است که لبید و حسان هردو از شاعران عرب بودند که حسان مسلمان بود ودر مدح حضرت رسول قصائد غرایی نوشت اما لبید هرگز ایمان نیاورد و حضرت رسول را هجو کرد جالب است که در دیوان خاقانی شعر در مدح حضرت محمد (ص) هم وجود داردمثلا در قصیده ی قصیده ی منطق الطیربا مطلع:

زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب
خیمه ی روحانیان کرد معنبر طناب

من کاری با این تناقض دراندیشه ی خاقانی ندارم که کل دیوان او سراسر تناقض است تنها مطمئنم که او برای سرودن این بیت تکفیر نشد نه در میان شعرا و نه در میان زاهدان خشکه مذهب ان زمان اما اگر امروز کسی از این جرات ها بکند …

یا اینکه در یک مکتب و سبک ادبی مثلا سبک عراقی یکی جبر گراست مثل حافظ دیگری به اختیار معتقد است مثل مولانا و آن دیگری همچون خیام اصلا به پوچی و یاس نیهیلیستی رسیده یا مثلادر سبک هندی بیدل که صراحتا اعتقاد به جهان آخرت ،بهشت و جهنم و منشا الوی آفرینش را منکر می شود و قرنها قبل از داروین می گوید(آدمی هم قبل از آن کادم شود بوزینه بود) و همیچکدام از این شاعران همدیگر را به کفر محکوم نکرده اند و هیچ تذکره نویسی هم هیچ کدام از اینها را تکفیر نکرده است

7 – فرم گرایی و تکنیک سالاری
منظور آندسته شعر هایی می باشند که مشخصا کوششی هستند و مقصود شاعر از سرودن چنین شعر هایی مشخصا عرض اندام فنی بازی های تکنیکی و جنینی مسائلی هستند این گونه گرایش ها در کلیت ادبیات فارسی تا اواخر قرن نهم جنبه ی تفننی داشتند اما در قرن دهم ویازدهم به شکل ملموسی تبدیل به دغدغه اصلی شاعران می شود متاسفانه چون این دوره مصادف است با افول سبک هندی و تقریبا آغاز دوره بازگشت که به دلیل سرگردانی ورکود شعر فارسی در ان دوران کمتر توجهی به آن شده اما این دوره حداقل از بعد همین برخورد های فرم گرا و تکنیکی با شعر می تواند اهمیت داشته باشد به عنوان مثال اهلی شیرازی شاعر قرن دهم یک مثنوی حدودا600 بیتی دارد با این مطلع
ساقی از آن شیشه ی منصور دم
در رگ و در ریشه ی من/ صور دم

که تمام بیتها را می توان در
دو وزن :مفتعلن مفتعلن فاعلن و فاعلاتن فاعلاتن فاعلن خواند و تقریبا در تمامی ابیات ذو فاقیه هستند یعنی دویا حتی سه قافیه دارند و در هر بیت حداقل در یکی از قافیه ها
هم جناس وجود دارد

8 – تکنیک های مدرن ادبی
منظور از تکنیک های مدرن ادبی آندسته از تکنیک ها ومتد هایی هستند که می پنداریم آنها از ادبیات غرب وارد ادبیات ما شده اند در حقیقت هم اینچنین است اما با یک نگاه ریز بینانه می توان برای بسیاری از آنها نمونه های غیر قابل انکار در میراث شعر کلاسیک مان پیدا نمود در زیر به برخی از این تکنیک ها اشاره می کنم

الف – آشنایی زدایی

امروزه آشنایی یا Defamiliarization از تکنیک هایی به حساب می آید که از ادبیات غرب وارد شعر فارسی شده واز بعد ادبی آن خیلی خلاصه یعنی دستکاری در ذهنیت اتوماتیک مخاطب از طریق دخل و تصرف در اجزا ترکیبات واصطلاحاتی مالوف ذهن او

مثلااگر ما بیائیم و اصطلاح (ناکجاآباد) را به شکا (کجای نا آباد )به کار ببریم به اصطلاح دراین ترکیب آشنایی زدایی کرده ایم

ازاین اتفاقات در شعر حافظ نمونه های بسیاری می توان یافت
مثلا در غزلی با این مطلع:

در سرای مغان رفته بود وآب زده
نشسته پیر وصلایی به شیخ وشاب زده

بیتی هست که می گوید:

زشور وعربده ی شاهدان شیرین کار
شکر شکسته سمن ریخته رباب زده

که می بینیم به زیبایی هرچه تمام تر فعل ریختن که مختص شکر است به سمن نسبت داده شده و فعل زده شدن به رباب که ساز است و شکستن در این فضا بیشتر به آن می خورد و فعل ریختن به سمن و در عین حال این جابجایی فعل ها آنقدر ظریف است که فعل جدید هم چندان بیگانه نمی نماید مثلا شکستن شکر طوطی شکر شکن را به خاطر می آورد و زده شدن رباب که ساز است فعل نواختن را

ب– اجرا در متن

هر چند کمتر کسی باور می کند اما ادبیات کلاسیک ما از این تکنیک مدرن ظاهرا وارداتی پراست
از قدیمی ترین نمونه ها می توان به منوچهری اشاره کرد واین شعراز او

خیزید وخزآرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است

به بسامد بالای حروف(خ)و(ز) دقت کنید که کاملا عمدی ست وبه وضوح فضای پاییز و وزیدن بادهای سرد وصدای خش خش برگها را به ذهن مخاطب متبادر می کند

یا این شاهکار از حافظ

دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود

صحبت از طلب بوسه از یار است و به همین جهت لبهای شما هنگام خواندن این مصرع تنها دوبار به هم می خورد از طرف دیگر به دلیل وجود 5 الف در مصرع مجبورد پنچ بار دهانتان را کاملا باز کنید واین حالت طلب کردن را عملا با رندی حافظ اجرا کنید
بر عکس در مصرع دوم صحبت از قبول این خواسته از طرف معشوق است وباز شما عملا هنگام تلفظ کلمات (وقت/ مروت/حوصله و بود )مجبورید لبهایتان را غنچه کنید و شکل بوسه دربیاورید
نظیر چنین بیت هایی در حافظ بسیار زیاد است
اما بعد از او هم شاعران دیگر از این کارها به شکل عینی تر وملموس تر والبته امروزی تر انجام داده اند مثلا قاآنی در شعری در مکالمه ی دو نفر وقتی می خواهد لکنت زبان کسی را نشان بدهد
شعر را این چنین می نویسد:

پیرکی لال سحر گاه به طفلی الکن
می شنیدم که بدین نوع همی راند سخن

کای ززلفت ص ص صبحم چو شا شا م تاریک
وای زرویت شاشامم چو ص صبح روشن

م م من هم گ گ گنگم م م مثل ت ت تو
ت ت تو هم گ گ گنگی م م مثل م م من…

پ – شعر کانکریت یا کالی گرام
کالی گرام نامی ست که گیوم آپولینر مشهور ترین شاعر دهه ی اول قرن بیستم بر روی شعر خود نهاد و بعد ها از طرف سوررئالیستها بسیار مورد توجه قرار گرفت این اصطلاح را که در ساده ترین تعریف عبارت است از نوشتن شعر به شکل تصویری که موضوع شعر به آن می پردازد. شعر تصویری یا شعر دیداری و کانکریت پوئم هم می گویند این کالی گرام در ایران به نوعی توسط مهرداد فلاح وتحت عنوان (خواندیدنی) مطرح شده است اما خود جناب مهرداد فلاح هم معترف است که از نهصد سال پیش و قرن ها قبل از آپولینر چنین شعری در ادبیات ما رواج داشته است در ادبیات کلاسیک ما صنعتی تحت عنوان صنعت توشیح وجود داردتوشیح آن است که اول یا اواسط ابیات ، حروف یا کلماتی مرتب بیاوريد که اگر آنها را با یکدیگر جمع کنیم بیت یا جمله که متضمن بیان مقصود باشد بیرون مي آید .برای آرایه توشیح انواع متعددی برمی شمارند که از جمله ی آن ها شعر مشجر(درختی)، مدور(دایره ای) مطیر(به شکل پرنده) و…را می توان نام برد
قبل از هر چیز چند تصویر از شعر های آپولینر ببینید:

://up.iranblog.com/images/7sdbj9qthqxldy0fvno1.jpg

://up.iranblog.com/images/i1osjidd1kkygdde9q6.jpg

حالا یک خواندینی از مهرداد فلاح:

://up.iranblog.com/images/g1blu596v3f2227p6q1.jpg

و حال تصویر زیر از کتاب ” المعجم ” شمس قیس نمونه ای از شعر مشجر است:

://up.iranblog.com/images/gyse0veleec2r5w87nw.jpg

نمونه تصویری از شعر مطیر پیدا نکردم اما در مورد شعر مدور به مصرع زیر توجه کنید :

نگارینا/ جرا کردی/رخان من/بدین زردی

به صنعت به کار رفته در این بیت (دور)و چنین بیتهایی را اصطلاحا مدور می گویند یعنی شما این چهار بخش جدا شده را هر جور تغییر بدهید و مصرع را از هر شروع کرده بخوانید معنا می دهد ومی توانید این بیت را به شکل دایره بنویسید .

این بحث در محدوده ها و ابعاد مختلف دیگری قابل طرح است لیکن مجالی گسترده تر همچون کتاب می طلبد تنها عرض می کنم که برخوردهای نفی کننده با حرکت نوگرای غزل و دیگر قالب های عروضی که امروزه استفاده می شود و به طور کلی به هر فرم و قالب نوگرادر ادبیات معاصر مان هیچ سابقه ای در کل ادبیات کلاسیک ما ندارد و در هیچ کجای آن هیچ نشانه ای مبنب بر هیچگونه بر خورد با هیچ گونه حر کت نو گرایانه و تجدد طلبی ادبی دیده نمی شود و این طیف وبرخورد هایشان به هیچ کجای ادبیات کلاسیک ما نمی چسبد نوگرایی سنت ادبیات ما بوده و در حد وسع وتوان خود نمونه هایی را برای اثبات این قضیه آوردم یعنی در حقیقت امروزه این شاعران نوگرا هستند که دارند در جهت سنت وآیین ادبیات کلاسیک ما قدم بر می دارند به طور کلی اگر از منظر جامعه شناختی به این پدیده ی صد سال اخیر ادبیات مان بنگریم می توان گفت برخورد های حذفی با نوگرایی های ادبی تابعی طبیعی از آن چیزی ست که در سیاست و جامعه ی ما حاکم بوده مثلا در دوره استبداد رضاخانی که همه چیز در جمود وسکون قرار دارد و هیچ تغییر و اعتراضی به مذاق حاکمیت پهلوی خوش نمی آیدچطور می توانیم انتظار داشته باشیم که به نیما بگویند دستت درد نکند عجب تغییر ونوگرایی در ادبیات انجام دادی و کلا اگر ادبیات را پدیده ایموثر بر جامعه و متاثر از آن قلمداد کنیم نمی شود در ادبیات ما هم طبیعی ست که نو گرایی و تجدد در ادبیات به شکل رسمی چندان مورد استقبال قرار نگیرد و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

صالح سجادی
21/11/89

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات