داغ رهبر
از داغ تو میسوزد آقا سینهٔ ما
بی تو غبار غم گرفت، آئینهٔ ما
باید کزین غصه ز دیده خون بباریم
ای بهترین سرمایهٔ و گنجینهٔ ما
بوی فرج آید ولی از این شهادت
حسی دگر دارد کنون آدینه ما
ذبح عظیمی نذر ابرهیم بودست
با تو ادا شد وعده دیرینهٔ ما
دشمن خیال باطلی از کشتنت داشت
گویا که غافل بوده از پیشینهٔ ما
مرد و زن این سرزمین با غیرت هستند
هر یک بود خود رستم و تهمینهٔ ما
ما وارثان ذوالفقار حیدر هستیم
عشق علی میجوشد اندر سینهٔ ما
بعد از علی ما پیروان مجتبائیم
مهرش به دل، باشد همان گنجینهٔ ما
با قاتل رهبر سر سازش نداریم
باشد خدایی دشمنی و کینهٔ ما
از دشمنان چون انتقامش را بگیریم
صیقل دهد دست خدا آئینهٔ ما
با استقامت، بر فرج راهی گشاییم
پایان پذیرد دوری دیرینهٔ ما
باشد دل (راهی) بسی روشن که روزی
از ره رسد آن بهترین آدینهٔ ما


