سلام دوستان عزيز
شعر ” ذهن هاي كور ” را از خانم نمايندگي خواندم ، چند سطري برآن مي نويسم ، اميدوارم مورد توجه همراهان قرار بگيرد .
ذهن هاي كور
اين رابطه ي مشكوك سايه ها
كه ابهام هر استعاره را
در منطق خاموش شان
حل مي كنند
سرنخ
رشته هايي ست
كه پنبه شدند .
خودكارهايي
كه جوهرشان
وقت امضاء
ته كشيد !
شعر فرمي ذهني دارد ، هيچ كنش عيني درآن وجود ندارد ، شعر فرامكان و فرازمان است ، در هركجاي اين دنيا چنين ذهن هايي امكان وجود دارد و در هرزماني ، اگرچه شاعر با آوردن ضمير اشاره ي نزديك ” اين ” قصد اشاره به زمان حال و نزديك را داشته است منتها اين فرايند در گذشته بوده و در آينده هم امكان بروز دارد .
در سروده هايي با فرم ذهني كه حالت نويسايي دارند با تاويل هاي متفاوتي مي توان روبرو شد ، از طرفي گستره ي معنايي چنين سروده هايي براي هر خواننده اي ممكن است افق هاي تازه اي پيش رو بگذارد ، به همين خاطر ممكن است برداشت خواننده به مراد شاعر نزديك باشد ، عين همان باشد يا چيزي متفاوت . در اينگونه سروده ها بعضا خواننده زاويه اي از دنياي شعر را مورد اشاره قرار مي دهد كه ممكن است به فكر شاعر نرسيده باشد و همين گمانه زني ها به زيبايي شعر و قدرت قلم شاعر برمي گردد .
شعر سارا در همان آغاز با نام خود ” ذهن هاي كور ” مسير تقريبا مشخصي را پيش پاي خواننده قرار مي دهد ، و براي خواننده اين پرسش مطرح مي شود :
كدام ذهن ها ؟ و نيز چرا كور ؟
اين سوال ها خواننده را ترغيب مي كند تا شعر را دنبال كند .
شعر سه واژه ي كليدي دارد :
رابطه / سرنخ / خودكار
اين سه واژه هركدام منشاء رفتارها و كنش هايي هستند كه اتفاقا در شعر شاعر به نتيجه ي مطلوب نمي رسند :
رابطه : بين سايه هاي مشكوك است كه ابهام را به جاي اينكه شفاف سازي كنند آن را با بي منطقي تلويحا حل مي كنند !
سرنخ : به جاي اينكه به كشف واقعه يا حادثه اي بيانجامد در همان شروع، رشته اش پنبه مي شود .
خودكار ها : به امضاء زدن نمي رسند و جوهرشان ته مي كشد .
حالا اين سه پروسه را با نام شعر : ذهن هاي كور اگر كنار هم بگذاريم ، جورچيني حاصل مي شود كه مرتب كردنش راحت تراست .
شعر در ارتباط عمودي خيلي خوب است :
رابطه / مشكوك / ابهام / منطق
از طرفي : ذهن / مشكوك / منطق / خاموش و كور
سرنخ / رشته / پنبه
و : خودكار / جوهر / امضاء
زبان شعر يك دست و چيدمان واژه ها مناسب است ، فضايي كه شاعر خلق كرده متناسب با مضمون مورد نظر شاعر است . كليت شعر در فضايي مشكوك و ياس آور پيش مي رود ، استفاده از كلمات :
مشكوك ، ابهام ، استعاره ، خاموش ، پنبه شدن ، ته كشيدن
اين حس بي اعتمادي و ترديد را به زيبايي براي خواننده تداعي مي كنند .
از نظر تصوير نيز ، تصوير آخر شعر :
خودكارهايي كه قبل از امضاء جوهرشان ته مي كشد ، تصوير خوب و تازه اي ست .
ايرادهايي كه به گمان من به شعر وارد است :
– موسيقي شعر :
شعر در موسيقي كمي ضعيف است ، شاعر سعي نكرده است آهنگ رواني به شعر بدهد ، واج آرايي يا موسيقي دروني با واژه هايي كه هم آوا يا هم شكل باشند در سروده وجود ندارد .
– تقطيع شعر :
سطر : سرنخ ، به يك كسره منتهي مي شود كه وظيفه ي حرف ربط را به عهده مي گيرد تا به سطر ” رشته هايي ست ” پيوند بخورد ، درواقع درست تر اين است :
سرنخ رشته هايي ست ( اين دو سطر ، در يك سطر پيوسته بيايند )
و نيز :
خودكارهايي كه جوهرشان
– در رسم الخط امروزي : ذهن ها / خاموش شان زيباتر است ، از طرفي به جاي همزه مي توان از ” ي ” بهره برد : براي نمونه : رابطه ي
شعر زيبايي بود ، شعر در بستري اجتماعي – اعتراضي شكل گرفته و بيش از اين نمي شود در اين فضاي محدود سايت به مفهوم و تفسير آن پرداخت …
براي شاعر فرداهايي بهتر و زيباتر آرزومندم / شوان كاوه
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











