با عرض سلام خدمت دوستان و شاعران گرامی امیدوارم بهترین لحظات بهاری را داشته باشید البته این مطالب گرچه بسیار مهم است و گام بزرگی در ارتقای سطح شعر فارسی است اما نمیدانم چرا التفات عمومی به این مطالب کمتر از انی هست که مورد انتظار بود گرچه گناه را به بخت بد خویش و دست کوتاهمان نسبت می دهیم حال که در اغازین روزهای نوروز میباشیم غزلی از خواجه حافظ شیرازی میخوانیم و به نوای حول حالنا از مسبب اسباب گشودگی و فتح میخواهیم
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما میکرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد
این همه شعبده خویش که میکرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد
دوستان عزیز در مورد این شعر به توضیحات اضافه ای نمیپردازیم گرچه به اشاراتی هم احتیاج دارد ولی به درخواست بعضی از دوستان از بیان ان ها نیز حذر میکنیم شما عزیزان هرچه به ذهنتان میرسد در مورد این سروده بیان کنید حتی اگر میخواهید بگویید شعر خوبی بود خوشم امد چرایی اش را بگویید این کار خیلی به قدرتمند تر شدن شعرتان نیز کمک میکند
با تشکر
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











