دیروز شعر زیبایی خواندم به نام(در امتداد رسالت) و با اجازه صاحب آن یعنی جناب آقای کامران باقری حیف دیدم که نقد مختصری بر آن ننویسم ابتدا بر سراینده آن تبریک می گویم:
شعر در مایه سپید است و با شروعی تکان دهنده که به مخاطبش که رسولی است که تکلیفش معلوم نیست(مراد شاعر یار یا نجات دهنده او از گرفتاری حال از هر نوع باشد یا راهنما) که همان ابتدا او را با یک سردی عمیق خطاب می کند:
اینجا!
نه ازدحام خیابان در انتظار تست
و مدعی را به نوعی هشدار می دهد که بیش ازآنکه فکر کنی به کار نمی آیی. ازدحام مجاز از مردمانی است که منتظر رسولی باشند
با توجه به اینکه از شغلهای پیامبران شبانی بوده است(این شغل را به آن خاطر پروردگار به انبیا توصیه کرده بود تا در برابر ناملایمات انسان صبور تر باشند) شاعر در سطر بعدی نیز با تناسب زیبایی به رسول خود می گوید که:
نه رسولانی که پی گوسفندان گمشده
سرگشته بیابانند
و به این صورت حتی رسولان قبلی نیز او را به قوم هایشان مژده نمی دهند. رسولانی که مردم باید زحمت و مرارت رسالتشان را آگاه باشند:
وهمیشه پاهای تفتیده شان را به رخ خلق گمراه
میکشند
آقای باقری در بند بعدی تشبیه زیبای مجروح دشنه های بهتان را آورده است که خوب جا افتاده است و می گوید:
آی مجروح دشنه های بهتان!
تو ای بیقرار وحی!
ورای بغض گلویت کدام کتاب آسمانی منتظر بهانه است.
و به رسولش می گوید آنقدر نیامدی که مردم به تو بهتان بسته اند و تو که بیقرار وحی هستی حتی کتاب آسمانی ات نیز نا شناخته است.
من اگر به جای ایشان می بودم این مصرع را این طور می آوردم:
ورای گلویت بغض کدام کتاب آسمانی ترک بر خواهد داشت
و در پایان آقای باقری با یک حسن ختام خوب پرونده رسولش را می بندد:
اینجا!
پیامبران دیرآمده را
هیچ کس انتظار نمیکشد.
مقدار جزیی روی موسیقی شعر مثل کوتاه کردن مصاریع و … کار شود شعر آهنگین تر خواهد شد
به امید موفقیت روزافزون برای ایشان
سیاوش پورافشار 1389.12.06
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











