زندگی با طعم لیمو
****
شاید سخت ترین کار بعد از کار در معدن زغال سنگ لیمو چیدن باشد بخصوص برای زنانی که ما به عنوان ضعیفه از آنها یاد می کنیم
<> پرده ۱
صبح علی الطلوع هوا گرگ و میش نشده( فرنگی) زن روستایی بیدار شده بعد از مختصر صبحانه ای که شاید یک لقمه نان و یک چای شیرین باشد لباس بسیجی پوشیده و آماده رزم میشود در کیسه جا برنجی رنگ و رو رفته ای که حکم کوله را دارد یک جفت دستکش ساق بلند، بشکه جا نوشابه آب ، و … برداشته میآید سر جاده آسفالت نیسان آبی ترمز کرده و زنان را مثل گله ی گوسفند سوار می کند بالای تاق نیسان نوشته بیمه ابوالفضل
فرنگی لِکِر ماشین را چسبیده و ماشین جاده های خاکی پر پیچ را طی می کند تا به باغ مورد نظر برسد درب باز میشود هر کدام از زنها به سرعت سطل و گونی و چوب دو چَمی برداشته و داخل جنگل در هم تنیده پر خار لیمو میشوند خورشید از بالا بی رحمانه اشعه های ما ورا بنفش خود را بسویشان میفرستد خارها از دل دستکش ها عبور کرده و زهر خود را می ریزند اما زنان برای یک کیلو بیشتر چیدن دست از مسابقه بر نمی دارند صاحب باغ مرتب توصیه می کند با چوب به شاخ درختان نزنید، پاک بچینید ، گه گاهی از دل سکوت صدایی برمی خیزد صدای گل گلاتی (نوعی پرنده) که از تشنگی به جان آمده است ظهر با صدای هی جار در کپری که جای سوزن انداختن نیست گِرد میشوند لباسهای پلنگی فرنگی خیس عرق به تنش چسبیده موهای خاکستریش از روسری بدر شده را به زور زیر روسری رانده و کهنه را جابجا می کند آبی به صورت سوخته زده و روی گونی با تکه چوبی یا قلوه سنگی رو به جنوب نماز مختصری گذاره وبعد غذایش را گرفته در گوشه ای با دندانهای نصفه نیمه چند بار اینطرف و آنطرف دهان چرخانده و به زحمت پایین میفرستد بعد هم چای سیاهی که به قیر بیشتر شبیه است را در شیشه جا مربای ریخته و قورت کشیده انگار شربت سکنجین میخورد،
بوی مشکورک و لیمو چنان فضا را پر کرده که کسی بوی عرق را حس نمی کند
به محض اینکه زلف بید بر اثر نسیمی تکان خورد نیمه دوم مسابقه شروع میشود
<> پرده ۲
یک نی مانده به اینکه خورشید خانم بخواهد به خانه برود صدای ناله خَش نیسان آبی بلند میشود بی مهابا وارد باغ میشود، راننده سر رسید در دست وقت حساب و کتاب فرارسیده گونی ها برای سوار شدن صف کشیدن ودر گوشه ی کپر ترازوی دیجیتالی چشم دوخته به تورهای زرد لیمو که یواشکی برایش چشمک میزند
اسامی یکی یکی خوانده میشود با تعداد کیلوی چیده شده ، شیرینی مزد روزانه با ترشی مزه لیمو در دهان فرنگی مزه ملسی بوجود آورده که تلخی سختی روز گار را کمرنگ نماید،
<> پرده ۳
همزمان در آنطرف آبها زنان فرنگی با صورتی مالیده از کِرمهای مختلف برند ضد آفتاب و آبرسان و عینک دودی با بیکنی و سوتین لبِ ساحل دراز کشیده به اصطلاح آفتاب می گیرند تا ویتامین D بدنشان تامین شود،و برنزه شوند چیزی نگذشته به سفارش دوست پسرشان فست فود و لیموناد تِگری آورده یکی دو لقمه خورده و بقیه را درسطل آشغال می ریزند آنها دانه های سرخ توت فرنگی را نیم گازی زده و نگرانند نکند رژ لبهایشان را خراب کند در حالی که موجهای دریا با شتاب خود را به آنها رسانده و دست خالی برمیگردند.با حیوان خانگی خود (همستر) سوار بر جت اسکی شده و به دنبال موج راه می افتند و گه گاهی صدای قهقه خندشان بر صدای خشن موج سبقت می گیرد
<> پرده ۴
از دیدن چهره تکیده و دستان پر زخم زنان زجر می کشم و مادر خودم را تجسم می کنم اما یک لحظه به فکر فرو می روم و شک می کنم(نعوذ بالله) در عدالت خداوندی و
مقایسه می کنم
"از این حسن تا اون حسن صد گز رسن"
(هل یستوی الفرنگی….)
زنانی که در اون سر دنیا لیموزین سوارند و عرق میخورند و تن به به دل آبی دریا می زنند با زنانی که در این سر دنیا عرق می ریزند و لیمو می چینند، و لبشان از تشنگی ترک برمیدارد،
اما شک ندارم در اون دنیا اینان بدون حساب و کتابند ولی اونان را نمیدانم،
،،حاجی اکبری،،







