«ازبهار تا بهار»
نگاهی به مجموعهی شعر “وقتی تو آمدی من مرده بودم” سرودهی عبدالرضا شهبازی
شیوا فرازمند
17/3/1390
«وقتی تو آمدی من مرده بودم» عنوان مجموعه شعر دیگریست از عبدالرضا شهبازی که توسط انتشارات فصل پنجم منتشر شدهاست.
اشعار این مجموعه سرشار از کلمات مربوط به طبیعت است و نمودها و مولفههای طبیعت در این دفتر، بیانگر احساسات شاعر شدهاست. گل، ماه، ستاره، سنگ، باران، درخت، پرنده، کوه، جنگل و بسیاری المانهای دیگر طبیعی گاه در جایگاه خود و گاه در جایگاه استعاره بهکار گرفتهشدهاند تا اشعاری ایجاد شود با تصاویری انتزاعی که در برخی موارد با تصاویر عینی همنشین شدهاند.
بر شانههای خستهام
باران نمیبارد
اما اشکهای تو
بر کویر لحظههای من
شکوفه میزنند
“از مخملکوه به الوند” (ص 46)
آری میشود
از ستاره که بالا بروی
تازه روی طاقچه میبینی
نقشی از بهار روی آن حک شدهاست
“مثل دانههای باران” (ص 14)
شاعر در بیان احساس و دیدگاه خود عموما از ترکیبات و تشبیهاتی که با مظاهر طبیعت ساخته شده بهره بردهاست.زندگی امروزی در این مجموعه فقط در چند مورد محدود، نشان داده شدهاست . به نظر میرسد تفکرات شاعرانهی ِشهبازی لابهلای طبیعت و طبیعتگرایی اتفاق افتادهاست. در کل مجموعه، هر اتفاقی که افتاده و هر احساسی که بیان شده، ایماژها و تصویرها و ترکیباتی هستند که نقش کلمات مربوط به طبیعت در آنها بالاست. تنها در اشعار معدودی، یکی دو کلمهی خارج از طبیعت میبینیم. به طور کلی حضور نوستالژی کلمات در این دفتر کاملا حس میشود.
اصلا می توانی
رودخانه را به خانه بیاوری
و در تنگی جایش بدهی
چطور است
دیگر به چیزی فکر نکنی
حتی ماهی که در آینه میرقصد
تا بهار را به تو تبریک بگوید
“رقص ماهی در آینه” ( ص 51)
در شعر “گلهایی که در خواب دیدم” لابهلای همین پارامترها به کلمهی “کامپیوتر” برمیخوریم که با چند سطر فاصله با “سماع” همنشین شدهاست. پرداخت مناسب باعث شده تا فاصلهی معنایی این دو کلمه به خوبی پر شود. همچنین در “در بهاری که دیگر نیستم ” ترکیب “آیفون تصویری” لابهلای فضاهایی انتزاعی و ذهنی با محوریت طبیعت و طبیعتگرایی استفاده شدهاست.
چه شبها
چه روزها
وچه ثانیهها و دقیقههایی که
از بیقراری این ساعت مچی گذشتهاست
تا به تو برسد
“نگاههای بیبهانه” (ص40)
درونمایهی تعدادی از اشعار، علاقهی ناگسستنی شاعر به طبیعت زادبومش را نشان میدهد. مجموعهای از نامهایی که بدون پینوشت هستند و قرابت نزدیک شاعر با آن مکانها کاملا درک میشود. روندی نوستالژیک که تاکید بر حضور زادبوم شاعر در مجموعه دارد. شعرهای ” ردی از بهار”، ” از مخملکوه به الوند” و ” اتفاق ساده” از آن جملهاند.
پیش از آنکه بیایی
دریاچهی کیو به شکل دیگری بود
و برفهای “سفیدکوه” هنوز آب نشده بودند
“ردی از بهار” (ص22)
قدمخیر
بیا قدم بزنیم
در ظهر گرم مرداد
وقتی نسیم نگاهت
با بادهای دورهگرد «تنگ شبیخون» همآغوش میشود.
“قدمخیر” (ص 33)
اگرچه بسامد تصاویر ذهنی در این مجموعه بالاست اما برقراری ارتباط سخت نیست. در برخی دیگر از اشعار نیز با تصاویری دو سویه (ذهنی و عینی) روبهرو میشویم که برقراری ارتباط با شعر و تجربههای ذهنی شاعر را بیشتر میکند. با دقت در بندبند اشعار متوجه استعارات و تشبیهات زیبایی میشویم که بکر بودن بیشتر آنها نقطهی قوت اشعار هستند و از نظر زیباشناختی شعر، آنها را در جایگاه خوبی قرار میدهند. زیباییهای ذاتی که در ترکیببندیهای تصویری و ایماژهای شعرها دیده میشوند.
گیسوان شب روی شانههای خستهی ماه شلال میشوند// خیابان پر از سایههای نامتعادل میشود// آفتابی به تماشای گلهای شمعدانی دلم نیامده// کلید باغی که در دست باد میچرخد//در نگاه علفی گم میشوم// گره میخورد به نیلوفری که ریشه در جان تو دارد و…بسیاری نمونههای موفق دیگر در این دفتر وجود دارند.
خوانش پیدرپی اشعار مجموعه نشان میدهد که ریتم و موسیقی درونی در کل مجموعه یکسان و یکنواخت است. سپیدخوانی در تمام آنها به یک شکل است و البته کم استفاده کردن علائم سجاوندی خصوصا در موارد مورد نیاز تا حدودی ضربهای برای خوانش روان آن شدهاست؛ اگرچه موسیقی درونی اشعار به خواندن درست آن تا حدی کمک میکند. اشکالات تایپی اندکی هم وجود دارد. مثل فاصلهی نامناسب بین کلمات و یا جاافتادن حروف که مربوط میشود به بخش آمادهسازی و چاپ آن و همچنین تکرار یکی از شعرها به دو گونه که در بار اول تا نیمه و در بار دوم طولانی و تا انتهای آن است.
شاعر این مجموعه مفاهیم فردی و اجتماعی را در اشعار گنجاندهاست و دیدگاه خود را لابهلای کنایاتی آورده که تاملاتی از طبیعت را در خود دارند. درکنار محورهای رمانتیک، باورهای رئالیستی هم حضور دارد. ارزشها و شادیها و غمهای فردی و اجتماعی در این دفتر به شکل موفقی بروز کردهاند. چالشهای فکری شاعر ابعاد گستردهتری یافته و گریزهای مستقیم و غیرمستقیم اجتماعی در مجموعه دیده میشود.
عمری بر درهای بسته کوبیدیم
تا جهان را به بازی بگیریم
…
به خود دروغ گفتیم
و هر روز از این دروغها لذت بردیم
“ستیز با خویشتن” (ص60)
و این اتفاق ساده ادامه دارد
تا جایی
که نمیدانی
دختران ما از سهم نفتی که دارند
چرا زندگیشان
در حریق خونشان شعلهور میشود.
” اتفاق ساده” (ص 38)
تفاخر و خودشیفتگی در این مجموعه جایگاهی ندارد. شاعر، خویشتن خویش و عقاید و ادراکات هستیشناسانهی خود را بدون فخر به مخاطب باز مینمایاند. اگرچه اشعار این مجموعه اشعار ساده ای نیستند اما معمایی هم در آنها دیده نمیشود و زبان شعرها بهدور از پیچیدگیها و بدعتهای زبانی است که کفهی ترازوی زبان و معنا را بهسمت زبان سنگین بکند و مخاطب با چالشهای زیاد روبهرو شود و از معنا دور افتد.
نمیخواهم دلواپسیهایم را به کسی بدهم
که دوستش ندارم
“دلواپسی” (ص 66)
گیسوانت را به من بده دختر!
میخواهم طناب داری ببافم
و تمام ستارگان را به آن آویزان کنم.
“از دورصدایی میآید” (ص 78)
در این مجموعه دو مورد که متشکل از چند شعر کوتاه هستند نیز وجود دارد که شمارهگذاری شدهاند. نحوهی شماره گذاری آنها زیاد خوب نیست و با حروف نوشته شده و چسبیده به شعر هستند که باز هم از موارد اشکالات تایپی است که فاصلهای بین شعر و شماره قرار داده نشدهاست و مربوط به شاعر نیست. اما معناهای درون آنها زیباست و فضاهای کوتاه و زیبایی را وصف کردهاند. بهخصوص”یلدا” که کارکردهای خوبی را از این کلمه شاهد هستیم.
دو
یلدا دردیاست متورم میان چشمهای یلدا
سه
یلدا خواب میبیند
فردا بهار میشود
و خانهاش پر از عطر بهار نارنج
پنج
یلدا تنها میتواند پنجره را ببندد
تا نگاهش به کوچه نیفتد
…
“یلدا” (ص 79)
و اما در این مجموعه جای برخی اتفاقها خالی به نظر میرسد. ساختارشکنی و ساختارسازی معقول زبانی اندکی وجود دارد و معناشکنی و فرمشکنی هم در کارها نیست. جای تلمیحها و نمادها و سمبل سازی خالیست و شاید بتوان یکی دو مورد را در کل مجموعه پیدا کرد. بیشترین بار “شعربودن” نوشتهها بر دوش موسیقی درونی و تشبیهات و استعارات و اندکی کنایه است. «وقتی تو آمدی من مرده بودم» در 96 صفحه و با شمارگان 2000 نسخه توسط انتشارات فصل پنجم در سال 1390 منتشر شدهاست.
با آرزوی موفقیت برای عبدالرضا شهبازی
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











