ناصر دوستی از شاعران خوب زنجانی شعری برای معلم شهید حسین بابری سروده است که در پایگاه خبری شاعر آن را زمزمه می کنیم
با موج لبخندت خبر از بی کران دادی
مستانه جان در پیش چشمان جهان دادی
حتّی نراندی تیرها را از خود! آن ها را
در گوشه آغوش گرمت آشیان دادی
آه ای بهار زخم خورده با صدای خون
پاسخ به ذَمّ و زوزه ی باد خزان دادی
در رود خون امواج لبخندت تلاطم کزد
بر آسمان غمزده رنگین کمان دادی
برخاستی از جا برادر با تنی خونین
معنای سرخ ایستادن را نشان دادی
برخاستی از جا به دوشت پرچم توحید
باخنده هایت کاخ شیطان را تکان دادی
حتّی به قدر یک سر سوزن نلرزیدی
وقتی میان لُجّه ی خون امتحان دادی
با پیکری زخمی به روی مرگ خندیدی
ای کوه درس استقامت یادمان دادی
یک ریز مسجد را به وجد آوردی ای بشکوه
وقتی که با لب های خشک خود اذان دادی
وقت پریدن شد زمین هم بال و پر پوشید
“دست زمین را تو به دست آسمان دادی “
روشن شد از فانوس چشمت ماه وقتی که
نور نگاهت را به سمت کهکشان دادی
شد مقتلت مسجد تنت یکسر سراپا خون
مرد حُسینی با لبان تشنه جان دادی
با آه! کاخ دشمنان را زبر و رو کردی
مَردا خدا قُوّت توان بر دوستان دادی
با آه خود جان جهان را سخت سوزاندی
با داغ خود بر سینه ها آتش فشان دادی
آه ای سفر کرده رفیق آسمان پوشم
بر این زمین گیران دلخسته زمان دادی
وه! با صدای خون شکستی هر سکوتی را
بر واژه های لال شاعرهم زبان دادی
بادست و با پهلوی زخمی با تنی خونین
یک یک مضامین را به دست روضه خوان دادی
رفتی برای آخر این داستان ما
این بار با نام” معلم” قهرمان دادی







