لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 12 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش سوم)

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش سوم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم

1

«دوباره می‌رسد از راه نیمۀ رمضان…!»
اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه.
نشسته داغ غمت، بی‌کرانه بر جانم
که زیر ابر پر از اشک، غرق بارانم
هزار شمع، درونم مدام می‌سوزد
حماسه است به جانم، اگرچه گریانم
چه کرده داغِ خبر با دلم که بعد از تو
به شورِ موج خروشان، شبیه طوفانم
تو زنده‌تر شده‌ای در قلوب عالمیان
من از حماقت دشمن، همیشه حیرانم
اگرچه زخم بزرگی‌ست داغ تو، امّا
همیشه خاطر من هست عهد و پیمانم
دوباره می‌رسد از راه نیمۀ رمضان…
بگو که در شب شعرت، به بیت مهمانم
نگاه کن به افق‌های دوردستِ وطن
قوی و زنده به عشق است، خاکِ ایرانم
اکرم هاشمی سجزئی
شاعران اصفهان

2

مدادهای سرخ
پرنده‌ها که می‌پرند از صدای انفجار
مدادهای سرخ محو می‌شوند در غبار
و دفتری که پاره است تند برگ می‌خورد
ورق ورق کتاب را گرفته موج انفجار
یکی یکی مدادهای رنگی از کنار میز
یکی یکی فشنگ‌ها که از کنار تیربار…
کنار تخته، دانه‌ دانه گچ که پخش می‌شود
جنازۀ معلمی گرفته دست خود انار
و دست‌های کوچکِ قلم‌گرفته توی مُشت
و دست‌های کوچک قلم‌شده به هر کنار
قطار کرده روی خط حروف سرخ و ساده را
جنازه‌های کودکانه‌ای که می‌شود قطار…
میان کادر خنده‌های سرد یک جنازه است
شبیه خنده‌های خشک مهرماه یک انار
اکرم هاشمی سجزئی
شاعران_اصفهان

3

غزل ایران
بامن بخوان،با من بخوان،بامن بخوان: ایران
ایرانِ عشق، ایرانِ دل، ایرانِ جان، ایران
ما قطعه های پازلی محتاج هم هستیم
با قطعه های خود بماند جاودان ایران
با هم دماوندیم و الوندیم و اروندیم
بی هم – زبانم لال – سهم این و آن ایران
با هم شکوه یوز مغرور خراسانیم
بی هم شود در پوز سگ ها استخوان ایران
تبریز، میهن می شود با بم اگر باشد
ایلام، خواهد شد کنار زاهدان ایران
البرز اگر با زاگرس باشد، از این خاک است
کارون کنارِ زنده رودِ اصفهان ایران
توفان نصیب دشمن و ماهی نصیب دوست
دریایی از خشم است و موجی مهربان ایران
گل یا گلوله؟ دوست را این، دشمنان را آن!
با عشق دارد تیغِ غیرت تواَمان ایران
نامِ “خلیج” اش را بخواند هر که غیر از ” فارس
بی شک بدوزد آن زبان را در دهان ایران
ای ناو جنگی! خاک و نفتِ مُفت می خواهی؟
خواهد به تو بخشید گوری رایگان، ایران
ای اجنبی، هر رنگ سرخی فرش قرمز نیست!
در زیر پایت می شود آتشفشان ایران
دستی اگر از پرچمش یک نخ کَنَد، در دم
نخ را کُند بر گردن او ریسمان ایران
در اولین خوان مانده ها! ما را مترسانید
هفتاد دفعه رد شده از هفت خوان ایران
عمر تلاویو ای مترسک کم تر از قرن است
از باستان بوده، بفهم! از باستان ایران
از رستم و گرد آفرید و کاوه تا قاسم
دیروز و امروزش پر است از پهلوان ایران
از سر به داران تا قیام جنگل و دلوار
دارد هزاران در هزاران پاسبان ایران
از قوم سلمانیم و سربازان موعودیم
آماده باش! اینک تویی و امتحان ایران!
تا فتح قله یک قدم مانده ست و با این گام
از بام دنیا پخش خواهد شد اذان، ایران!
دیو سفید از غار نه، از کاخ می آید
خنجر بکش تا که شود خونش روان، ایران!
سگ های هاری گرد تو ای شیر می گردند
باید سری بیرون کنی از آشیان، ایران!
یک غُرّشت کافی ست تاسگ ها پس از عوعو
با هم دهند از ترس، هر دَم، دُم تکان، ایران!
قلب زمین را عشق تو آواره ی خود کرد
آوازه ات پیچیده تا هفت آسمان، ایران!
مانند حافظ، بوعلی، خوارزمی و رازی
همتا نداری، یکه تازی در جهان، ایران!
شد شال گیلان روی دوش استوارت سبز
وقتی شدی آل علی را میزبان، ایران!
هر گوشه ای از خاک پاکت بقعه ای از نور
هر یک‌ به رنگی تا شوی رنگین کمان، ایران!
خورشیدِ مشهد یار و ماهِ قم نگهدارت
دستان این دو بر سرت چتر امان، ایران!
با اجنبی همسفرگی؟ هرگز! ولو یک عمر
سهمم شود در خاک تو یک لقمه نان، ایران!
من با تو می مانم که می مانم که می مانم
با من بمان، با من بمان، با من بمان، ایران!
مهدی زارعی
شاعران ایران

4

برای رهبر شهیدم
چگونه تحمل کنم
جهانی را که چشمهایش تورا نخواهد دید
از واژه هایت
حرف و کلمه نخواهد برداشت
چگونه بسنده کنم
به عکس هایت
که جهان در چشم های تو پناه می گرفت
رفتنت
ریشه می دواند
جوانه می زند تو را
با خون تو
شکوفه های گیلاس می دمد
بر شاخه های بهار
عطر تو را هیچ گلی به ارث نخواهد برد
جهان نخواهد دید
که ماهی ها
در پهنای آبی چشمهایت شناورند
از چشمهایت دانه های انار می افتد
پای سفره ی هفت سین
از دهانت سین سین آیه های کوچیدنت می تراود
بغض این کوچه هارا
صدای “آرام باشید “تو می شکست
و نفس خیابان ها چاق می شد
“فرموده بودید”
“فرموده بودند”
افعال ماضی
طنابی که مرا دار می زند
درخت راه می رفت
پنجره پر باز می کرد
رود ترانه می خواند
باد می وزید طوفان می شدی
صاعقه می زد باران می شدی
پرواز تو را جشن می گیرم
در بهاری که می آید
اگر می روی
عزیزه رضایی
شاعران زنجان

5

دختران شهید مینابی
با گیلاس های
باغ نسبتی داشت
دختر کوچه
با موهای بافته
با کیف صورتی
آهوی گریز پای جنگل شاد کتاب های باران خورده
در زیر درخت
یاد می گرفت
“تصمیم کبری” بگیرد
“انگشتش کرخت “شود
یک روز جلوی فاجعه را بگیرد
یا هم
کفش هایش را
جا بگذارد
زیر آوار مدرسه
اشک های پدر
آب بدهد
شکوفه های توی نقاشی اش را
یک روز
بنشیند
توی کتاب ها
عزیزه رضایی
شاعران زنجان

6

که مجتبای تو شد یار برگزیدۀ ما…
◽️تازه‌ترین سرودۀ علیرضا قزوه برای سومین رهبر ایران، آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای:

خوشم به این که شهید بلا کشیده ما
شده ست نور دل ما و نور دیده ما
دو چشم میثم و مسعود و مصطفی روشن
که مجتبای تو شد یار برگزیده ما
منادیان دروغین به اسم آزادی
مناره ساخته اند از سر بریده ما
هزار شکر که دستان کافران نرسید
به چلچراغ سماواتی عقیده ما
دوباره نام شهید تو را علم کردیم
چراغ نام تو شد پرچم سپیده ما
هنوز دشمن ما با غرور می لافد
تنش نخورده به شمشیر آبدیده ما
خوش آن قصیده که تجدید مطلعش با توست
خوشاتر آن که تو باشی غزل قصیده ما
علیرضا قزوه
شاعران تهران

7

«از این دانش آموزان کلاس دومی میناب فقط سه نفر زنده موندند»
«به دخترکان معصوم شجره ی طیبه ی میناب »
گفته بودم بیا برای خرید
ظهر شنبه به وقت تعطیلی
ناگهان بمب سمت مدرسه بود
باز آغازِ جنگ ِتحمیلی
نازنین دختران مینابی
دسته دسته شدند پرپر آه!
پر گشودند تا حریم خدا
خونشان روی کیف و دفتر آه!
کوی بازار منتظر بودم
تا ببینی لباس گُلداری
دخترم دیر شد کجا ماندی !
شهر شد پهنه ی عزاداری
نقش لبخند بر لبانت بود
آمدی ناگهان به دلداری
در خیالات من به تن داری
رخت پولک ، لباس گُلداری
نازنین دخترم مبارک باد
قد و بالات را بنازم من
از فرشته، فرشته تر بودی
بی تو اما بگو چه سازم من؟
گفته بودی چقدر می چسبد
وقت ِافطار وقتِ راز و نیاز
در هوای بهاری بندر
در تراسی قشنگ حالِ نماز
روزه ات شد قبول حق مادر
بر سر سفره در بهشتی تو
در کلاس بهشت با تجلیل
مشق ایثار را نوشتی تو
یک صد و شصت و هشت مروارید
گر چه دشمن ربود از میناب
مام میهن شهید پرور بود
یک به یک ناب تر ز گوهر ناب
آخرین بوسه از لبانت را
توی تابوت کوچکت چیدن
آه زهرا عزیزکِ نازم
وقت داری برای خوابیدن
گفته بودی به من صدات کنم
دخترم پا نمی شوی ؟سحر است
هر چه را دوست داری آوردم
مادرت بی تو‌ آه در به در است
سارا خلیفه
شاعران فارس

8

دوبیتی‌هایی در قالب چهارپاره
جنگ مابین نور و ظلمت را
مطمئنم که نور خواهد برد
آرزوی شکست ایران را
دشمنانش به گور خواهد برد
#
شهدا حافظان ایرانند
نامشان از قلم نمی افتد
پرچم پایدار ما بالاست
به خدا این علم نمی افتد
#
اهل این مزر و بوم غیرتی اند
شهروندش عزیز و محترم است
گفتۀ قاسم سلیمانیست
ملک ایران برای ما حرم است
#
هر کسی حامی ولایت شد
مرد آزاده در جهان باشد
کشور تا ابد حسینی ما
کشور صاحب الزمان باشد

سلمان مرادی
شاعران زنجان

9

غزلی تقدیم به محضر رهبر جدید انقلاب حضرت آیت الله امام سید مجتبی حسینی خامنه ای(حفظه الله)
بَعد اَز علی نِگَر که عَلمدار مُجتبی ست
حالا به وَقته مَعرکه کرّار مُجتبی ست
گَر فاتحِ هر غَزوه علی بود به مِیدان
بِنگَر پَس از این فاتحِ پِیکار مُجتبی ست
جُز او چه کَسی هَست مَگر رَهبرِ اُمَّت
تَنها بَر این اَریکه سِزاوار مُجتبی ست
زین پَس بِنِویسید که او رَهبرِ عشق اَست
با یارِ سَفَر کَرده بِگو یار مُجتبی ست
ما پایِ ولایتِ فَقیهیم به وَالله
ای مستِ وِلا ساقی و سَردار مُجتبی ست
بِیعت بِنِمایید ، زِ دُشمَن نَهَراسید
تا رَهبرِ این مِلَّتِ بیدار مُجتبی ست
اَز سایه ی خود قومِ سِتَمکار بِتَرسَد
چون صاحبِ شَمشیرِ ذوالفَقار مُجتبی ست
گَر خامِنه ای رَفت ، جَوان تر شُد و بَرگَشت
آن جِلوه ی رَخشَنده به رُخسار مُجتبی ست
محمد_سلیمی
شاعران سلطانیه
شاعران زنجان

10

خونِ پاکِ شهیدان بر زمین جاری شد
آســـمانِ عـــدل ما پــرده‌داری شد
ای ایرانِ عزیز برخاک پاکت شیون، زاری کن
بر شـــهیدانِ راه نوحــه خـــوانی کـــن
رهـــــبرِ شهید ما نور چشمِ مــلـت بود
قلــبِ تپندهٔ حــق محـورِ عــزت بــود
میناب ســوگــوار خـــون عـزیزان ریــخت
دشمنِ پلید با تیرِ انتقام درخشم باید سوخت
فرماندهٔ دلیر جـــــانِ پاک داد رفت
بر راهِ عدالت شاهوار ماند، رفت
ای آمریکا! بدان روزِ انــــتــقام رسـید
سیل خونِ شهیدان چون طوفان رسید
صهیونِ پلید هم مرگت نزدیکه
قهرِ ملتِ ایران بر سرت تاریکه
مردم و ارتش،سپاه با موشک
انتقام رهبر با خون شده حک
یعقوب پایمرد
شاعران لرستان