لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جنگ روز 35 – اشعاری از شاعران ایرانی درباره جنگ رمضان منتشر شد (بخش بیست و ششم)

وعده صادق 4 اهل قلم

پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید

امروزجمعه چهاردهم فرودین ماه و روز 35 جنگ   است
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش بیست و ششم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش بیست و ششم 351

ستایش ایران از زبان شاعر تاجیک

🔸سروده بوری کریم‌اف با نگاهی حماسی به ریشه‌های اسطوره‌ای و میراث فرهنگی ایران، تصویری از تداوم هویت تاریخی این سرزمین را در دل تحولات امروز به نمایش می‌گذارد.

سلامی، درودی، به ایران من،
توئی بهتر از جمله یاران من.
تو یادآوری از نیاکان من،
نیاکان پرشوکت و شان من.
تو یادآوری از کیومرث راد،
سرِ دودۀ آریا‌نژاد.
ز هوشنگ و تهمورسِ دیوبند،
بسی دیو را او فکنده به بند.
ز جمشید و هم از فریدونِ گُرد،
ز گُرزش بشد مغزِ ضحاک خُرد.
ز کیخسرو و رستمِ پهلوان،
که آوازه شد شهرتش در جهان.
تو یادآوری از سیاوشِ زار،
که شد کشته با قلبِ زار و نزار.
نخستین توئی دادور در جهان،
به آموزگار و به دولت همان.
به علم و به فرهنگ و داد و ستد،
ندارد کسی پیش‌تر هم به یاد.
«اوستا»ی تو داستانِ من است،
حدیثی هم از راستانِ من است.
چو «شاهنامه» دیگر کجا شاهکار؟
نباشد دگر همچنین یادگار.
تو که یادگارِ نیای منی،
ز دوران دیرین برای منی.

یوری کریم اف
شاعران تاجیکستان

2

هی توهم پی توهم داشت
ادعای شکست مردم داشت

اسم نحسش ترامپ بود اما
راه و رسمی شبیه کژدم داشت

محمدعلی حقدل

3

چون پرچم خونرگ به بام وطن من
سرخ است مگو پارچهٔ پیرهن من

حتماً بهراسید، چو انگشت بچسبد
بر ماشهٔ پرتابگرِ نقطه‌زن من

از ارث پدر سهم من و میهنم این است:
سر مال من و سهم وطن جان‌وتن من

از پیکر من میلهٔ پرچم بتراشید
بیهوده چرا خاک شود خویشتنِ من

ای وای بر آن روز که چون دشمن دیرین
بیگانه شود با وطنش هموطن من

گر مصلحت این است که خاکم بنمایید
لطفاً بشود پرچم ایران کفن من

محمد میر

4

چون‌ سیل شدیم در خیابان جاری
در حفظ نظام خوب مردم داری
امروز حضور در خیابان یعنی
جمهوری اسلامی ایران، آری
محمد درّودی

5

خون دل ما نثار ایران عزیز
ای‌کاش شویم یار ایران عزیز
ما فاتح علم در ثریا هستیم
در سایهٔ اقتدار ایران عزیز
محسن علیخانی

6

بر بام جهان پرچم قرآن عشق است
جان‌دادنِ در دامن ایمان عشق است
از بین همه خواستنی‌های جهان
«جمهوری اسلامی ایران» عشق است
محسن علیخانی

عشق به وطن؛ همیشه در ما جاری است
زخمی که به پیکر جهان زد؛ کاری است
تا خونِ شهید ضامنِ میهنِ ماست
جمهوریِ اسلامیِ ایران آری است
زینب ریاحی‌فرد

7

در وقتِ نبرد و بی‌قراری گفتیم
در لحظهٔ اتحاد و یاری گفتیم
جمهوری اسلامی ایران هربار
تنها به تو ما جوابِ آری گفتیم
سعید علامه

ماییم و همین حماسهٔ بیداری
مانند نسیم در خیابان جاری
ما هیچ؛ هزار نسلِ ما می‌گویند
جمهوری اسلامی ایران… آری
محمدحسین مهدویان

8

در راه خدا، میهن و قرآنِ عزیز
تقدیم به تو، این سر و این جانِ عزیز
باید برسی به انقلاب مهدی
جمهوری اسلامی ایران عزیز
آمنه آل‌اسحاق

9

این خاک پر است از جوانانِ قوی
هرآینه متّکی به ایمان قوی
باید که ابرقدرت دنیا گردد
جمهوری اسلامی ایران قوی
علی گلچین‌پور

10

برخیز به پاس حرمت یاس سپید
قد راست کن ای رفیق! چون سرو رشید
ایران حرم است و نقش گلدستهٔ اوست
جمهوری اسلامی گل‌های شهید!

محمدحسین انصاری‌نژاد

از بس‌که شده تشنهٔ خون اسرائیل
افتاده به ورطهٔ جنون اسرائیل
امروز به دست عزم ما خواهد شد
از مرکب ظلم سرنگون اسرائیل
محسن درویش

11

از فتنه‌گری یهودیان لبریزند
تیغ‌اند که خون خلق را می‌ریزند
از صفحهٔ روزگار تا محو شوند
کافی است اراده‌ها ز جا برخیزند
محسن درویش

قلبی در خون تپنده بودند همه
جانی از تن رمنده بودند همه
زیر باران بمب و آتش در شهر
مردم شهدای زنده بودند همه
حامد طونی

12

در جبههٔ انقلاب و حق ما بُردیم
در حفظ وطن چه خون دل‌ها خوردیم
وقتی که زمان همدلی می‌آید
اینجا همگی ترک و بلوچ و کُردیم
مریم محبوبی

در طالع خویش فال باران داری
خورشیدتر از همیشه‌ها می‌باری
بر کوری چشم دشمنان تا دنیاست
جمهــوری اسـلامی ایران «آری»
اکرم نورانی

13

البرز شکوهمند و محکم هستیم
پای وطن ایستاده، با هم هستیم
با حفظ خیابان همه میدان‌داریم
در قلهٔ افتخار پرچم هستیم
محمدعلی ساکی

14

سبزیم شبیه پرچم دینداری
سرخیم مثال خونِ در رگ جاری
هستیم سپید تا بگوییم بلند
جمهوری اسلامی ایران… آری
علیرضا ناظمی

در مشتِ گره‌کردهٔ او ایمان بود
او دشمنِ دشمنانِ این سامان بود
سوگند به آب و باد و خاک و آتش
صد معجزه در عصای او پنهان بود
فرزاد سیاه‌پوش

15

شیری که نرفته تاکنون کنج قفس
ایران حسین و تا ابد تازه نفس
می‌غرد و در گوش جهان می‌گوید
با مرگ یزید می‌شود آتش‌بس…
مرتضی درزی

16

عمری است هوای خانه را داشته‌اند
هر نقطهٔ شهر، پرچم افراشته‌اند
مردم همگی با همهٔ همتشان
امسال در این دیار، گُل کاشته‌اند
محمدحسین مهدویان

17

ما دشمنِ خویش را به یاری زده‌ایم
با عجز و نیاز و بُردباری زده‌ایم
تا خصم گشوده لب به بدگوییِ ما
خاکش به دهن ز خاکساری زده‌ایم…
واعظ قزوینی

18

اذان صبح آغاز شب دلتنگی ما بود
اذان صبح بغضی در گلوی خشک فردا بود

اذان صبح، زنگ گوشی‌ام با گریه می‌لرزید
الو… لحن صدایی مضطرب در گوش دنیا بود

صدای مادرم از پشت خطّ بی پناهی ها…
صدای مادرم دنبال تکذیب خبرها بود

همان ساعت صدا، سیمای مردی را نشان می داد
که بغض رسمی اش می گفت غمگین نیست؛ اما بود

کسی انا الیه راجعون میخواند با سختی
خبر در لحنِ راوی بیشتر از متن پیدا بود

زدم از خانه بیرون تا کمی تنها شوم اما
خیابان خلوتِ صدها پریشان حالِ تنها بود

به دستِ خشم مردم،موج پرچم‌های بیداری
خیابان شاهد رزمایش گردان زهرا بود

مکرر موج پشت موج، مردم بود و موشک بود
چنان مواج می‌شد آسمان انگار دریا بود

خیابان در خیابان،شهر میدان را تصرف کرد
برای مردم غمگین همین میدان تسلی بود

زمان بعثت ما بود، با محکم‌ترین آیات
و قرآنی که سرتاسر فقط انا فتحنا بود

گذشتم شب به شب از خانه، از خود، از غزل‌هایم
نباید شهر خلوت می‌شد و این کار با ما بود

نمی‌دانم قرار چندم ما بود در میدان
فقط می‌دانم این را پرچم ایثار بالا بود

دمی الله اکبر از لب مردم نمی‌افتاد
که هر الله اکبر دشنه بر قلب یهودا بود

اذان صبح را گفتند سمت خانه برگشتم
درون خانه با شلیک هر فتاح غوغا بود

صدا سیمای مردی را نشان می داد در حالی
که روی صحبتش با ساکنان شهر حیفا بود

و ماالنصر… این صدای غیرت ایران و ایرانی است
و ماالنصر… این نخستین ضرب شمشیر تبری بود

و ما النصر… از علی ابن ابیطالب به هرکس که
دلش در قلعه‌ی خیبر میان جمع اعدا بود

و ماالنصر… این خروش موشکی که در تلاویو است
فقط یک دست گرمی بود،من باب تماشا بود

و ماالنصر… این برای انتقامِ ترسِ طفلی بود
اگر که ناگهان آمد اگر که بی مهابا بود

و ماالنصر… این برای مجتبای شیرخوار ما
و ماالنصر… این برای دختر میناب،لیلا بود

دوباره شب شد و کم‌کم به میدان باز می‌گردم
نباید شهر خلوت می‌شد و این کار با ما بود

مهیا می‌شوم با غیرت مشتی گره کرده
همان مشتی که در آن عزت و ایمان و تقوا بود

عاطفه سادات موسوی

19

چند بیت از یک مثنوی تازه برای این روزهای وطنم ایران:

بخوان تاریخ ایران را که طوماری ز عبرت‌هاست
پر از بیداد شاهان و سراسر رنج‌ ملت‌هاست

بخوان تاریخ قومی را که کارش شد ولنگاری
هجوم دشمنان و سستی شاهان قاجاری

بخوان از قصه‌ٔ شاهان مست و دائما مخمور
قشون بی‌سپهدار و هزاران دشمن مغرور

همان‌ شاهان که‌ در مستی به‌ هرکس سرزمین دادند
و‌ مِی خوردند و حکم قتل در حمام فین دادند

بخوان تاریخ ایران را هنوز از ظلم می‌‌گوید
و‌ از خون جوانان وطن صد لاله می‌روید

بخوان از مرد بی‌فرهنگ و از ایام استبداد
بخوان از روز خونین حرم‌ در صحن گوهرشاد

اگرچه روی دوش عده‌ای همواره پالان است
از اول شاه این مردم فقط شاه خراسان است

برادر! دشمن، ایران را فقط ویرانه می‌خواهد
بجز مرگ و‌ غم و ذلت برای ما نمی‌خواهد

برادر! دشمن، ایران را هزارن پاره می‌خواهد
دوباره لیبی و سوریه‌ای بیچاره می‌خواهد

ولی این‌بار خواب دشمنان آشفته خواهد شد
و با آیندگان از نام ایران گفته خواهد شد

ببین از سیستان، رستم برای جنگ می‌آید
که قتل و غارت ایران به چشمش ننگ می‌آید

ز تنگستان به هرمز می‌رسد تکبیر سرداری
دوباره آمده میدان دلاور‌مرد دلواری

برای غیرت این قوم، شعری نو بگو امروز
ز خشم بختیاری‌ها و از برنو بگو امروز

صدای شیرعلیمردان میان زاگرس پیچید
شکست قوم ما را اجنبی هرگز نخواهد دید

نرفته یادمان امروز مدیون شهیدانیم
و سربازان جمهوری اسلامی ایرانیم

بخوان انا فتحنا را! خدا از فتح می‌گوید
خروش خشم ما راهی به اسرائیل می‌جوید

قسم بر آیه‌های نصر، پیروزی ما اینجاست
و‌بالاتر ز دست دشمنان، دست خدای ماست

من و‌ تو شیعهٔ حیدر، همیشه مرد میدانیم
اگر امروز عاشوراست، ما عباس دورانیم

مترس از جنگ، از طوفان و‌ بیم موج دریاها
خدا با ماست، بسم الله مجراها و‌مرساها

نبرد این‌بار بین لشکر ایمان و شیطان است
خیابان‌های شهر این روزها معراج انسان است

اگر چه قسمت ما عاقبت داغ شهادت شد
میان روزه‌داری‌ها ولی آغاز بعثت شد

به چشم مادران این روزها کی خواب می‌آید؟
صدای‌ گریهٔ تاریخ از میناب می‌آید

کمک‌هاشان رسید آری! تمام شهر محزون شد
ز خون کودکان بنگر! کلاس درس گلگون شد

سرانجام از پس این شام، صبحی زود می‌آید
الا چشم انتظاران! مهدی موعود می‌آید

مهدی چراغ‌زاده

20

خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست
تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری

سعدی شیرازی

21

بسم الله النّور
غزل مثنوی
برای هتک حرمت حسینیه اعظم زنجان
================

ردیف شد غزل این بار با حسینیّه
دلم روانه شد از سینه تا حسینیّه

گرفته رایحه ی سیب سرخ شهرم را
پر است از نفسی آشنا حسینیّه

زمان ،زمانِ اذان چشم صبحدم بیدار
گرفته حال و هوای دعا حسینیّه

که ناگهان شبحی آمد و سکوت شکست
شنید سوره ی زلزال را حسینیّه

میان آتش و دود و غبار می گریید
به یاد سوختن خیمه ها حسینیّه

دوباره شمر ،دوباره سَنان،دوباره یزید
دوباره واقعه ی کربلا، حسینیّه

آهای دست ستم بشکنی،نمی شکند
حریم منزلت کبریا حسینیّه

به نام رهبر آزادگان به نام حسین«ع»
گرفته نام و نشان از خدا حسینیّه

نماد شور و شعور است یوم العباسش
شکوه داده به زنجان ما ،حسینیّه

رسانده است به گوش جهانیان هر سال
پیام ساقی بی دست را حسینیّه

میان دسته شنیدم که مادری می گفت
مریض بودم و داده شفا حسینیّه

مسافر عربی می خرید قربانی
سلام کردم و گفتم چرا حسینیّه؟

اشاره کرد به طفلی که روی دستش بود
و گفت کرده برایم عطا حسینیّه

خدا عنایت ویژه به این حرم دارد
الا که طالب فضلی بیا حسینیّه

اگر چه زخم عمیقی نشست بر جانش
دوباره می شود از نو بنا حسینیه

ولی قسم به زمان این چنین نخواهد ماند
مصمم ایم که خون بر زمین نخواهد ماند

زمان آن شده باید علم به دوش شویم
زمان آن شده دریای پر خروش شویم

زمان آن شده است ای حسینیان امروز
گذاشت پای وطن،پای عشق،جان امروز

حسینیان نکند خسته از ستیز شویم
دوباره منتظر صلح پای میز شویم

حسینیان سخن از جنگِ کفر و ایمان است
قسم به فتح،که میدان کف خیابان است

حسینیان همه یک خانواده ایم امروز
به رهبر و شهدا قول داده ایم امروز…

بزرگ و کوچک و مرد و زن و سیاه و سفید
به پا شویم به نابودی یهود پلید

قسم به فجر و به عصر و قسم به لیل و نهار
به استقامت ما بسته است صبح بهار

بایستید که صبح ظهور نزدیک است
قسم به شب که رسیدن به نور نزدیک است

بزن سپاه،بزن ارتشی خدا با ماست
که دست رهبر ایرانمان به دست خداست

خدا به فاتح و فتاح می دهد فرمان
به امر اوست که میثاق می کند ویران

قسم به رعد و شهاب و به خیبر و سجّیل
رسیده است زمان سقوط اسرائیل

بزن که وعده ی حق استوار و پابرجاست
زمان مرگ وقار و غرور آمریکاست

بزن که عزت و آزادگی ست راه حسین«ع»
بزن که صاحب فتح ایم در پناه حسین

ناصر اسماعیلی
شاعران زنجان

22

روی سر گرفته‌ام پرچم میهن
زیر پاها، نقش بسته پرچم دشمن

می‌تپد وطن، به سینه چون ایمان
بر زمین، جاریست خون اهریمن

آسیه سلطانی نجف آبادی
شاعران خراسان رضوی

23

هوَاللّه العَلی العَظیم

«برق شمشیر حضرت مولا»

برق شمشیر از فضا آمد
قهر سجیل از قضا آمد

این همه شور پاکبازی ها
این همه غیرت از کجا آمد؟!

باورم شد فقط ز حضرت حق
این قدر، این قضا، چرا آمد:

هر وجب از تقدس خاکش
به نظر همچو کربلا آمد

که چنین در تجلّی ایمان
حرف « ایران » به هر سرا آمد

مردمانش به جنگِ نسناسان
لایق نصرت خدا آمد

سوی میدان نظر کن، دشمن
این همه مردِ «جان‌ فدا» آمد!

یا علی گفت آسمان، امشب
برق شمشیر از فضا آمد

اف‌ سی و پنج ها(F35) ، سقط گشتند!
وعدۀ قهر حق بجا آمد

باز هم پرچم خدا بالاست
استجابت به هر دعا آمد

14 فروردین 1405
سید علی اصغر موسوی
شاعران قم

24

از خاک میهن باغتان آباد شد آباد
اوضاعتان شد سکه و در جیبتان افتاد

لال و کر و کورید،لامشکل! سلبریتی
دوغ سه لیتری کاشکی بودیدمادرزاد

پدرام اکبری
شاعران فارس

25

چون جزم شد عزمت، به دلِ نامردی،
بر طبل جفا زدی سگِ موزردی!

حالا که گرفتار شدی در مرداب،
دنبالِ خروجیِ جنون می‌گردی؟

زهرا حکیمی بافقی
شاعران اصفهان

26

از دامـن قـم گل شـقـایـق رویید
او را چه پر افتخار، معبود خرید

با آمدنش به شهر قم یک دفعه
عطرِ خوش رهبر شهیدم پیچید…

زهره قاسمی
شهید سیدعبدالرحیم موسوی

27

شد پهن بساط سفره نوروزی
هنگامه آتش است و دشمن سوزی
تا وعده حق، الیس صبح بقریب
جنگ آیه عزم ماست تا پیروزی

☫ادبیات مقاومت…

محمد رضا كاكايي
شاعران اصفهان

28

سپاهی از شهیدان

بهار و باغ و باران با تو هستند
شکوه و شوق و ایمان با تو هستند

تو تنها نیستی وقتی بیایی
«سپاهی از شهیدان» با تو هستند

صامره حبیبی
شعر انتظار

29

می‌آیی و مثلِ ماه‌ِ تابان هستی
می‌باری و از تبارِ باران هستی

ای خوبتر از هزار خورشید قشنگ
در پشتِ کدام ابر پنهان هستی

صفيه قومنجانی

29

نشست تا غزلی گرم و عاشقانه بنویسد
کمی ترانه بخواند کمی ترانه بنویسد

خبر رسید که جنگ است کاغذ و قلم بردار
لباس رزم بپوشان، به واژه‌ها، علم بردار…

فریده حیدری
شاعران ایران
شعر انتظار

30

موجیم و بی‌تقاص فروکش نمی‌کنیم
آرام‌تر ز صاعقه غرش نمی‌کنیم

ما ذوالفقار حیدر و در جنگِ مرحبیم
او را مگر به تیغ، نوازش نمی‌کنیم

دل‌نرم با ستم‌کش و سرسخت با ستم
رحمی به حال دشمن سرکش نمی‌کنیم

ما ملّت امام حسین و شهادتیم
خوفی ز بمب و موشک و ترکش نمی‌کنیم

دیدیم « لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید » را
جز بر خدای فاطمه کرنش نمی‌کنیم

با سوز داغ، هم که بسازیم، شک نکن
با قاتل امام، نه! سازش نمی‌کنیم

تنها جواب دشمن دل‌سنگ آتش است
با مغزهای یخ‌زده نرمش نمی‌کنیم

گرگی نگاهِ چپ کند آماجِ موشک است
دیگر در این میانه گزینش نمی‌کنیم

ابلیسِ زخمی از پیِ آتش‌بس است و بس
تکرارِ این خطیئه‌ی فاحش نمی‌کنیم

ایران حرم، اهالی آن اهل این حرم
ما آن مدافعیم که لغزش نمی‌کنیم

از خاکِ ما شکوهِ خیابان دفاع کرد
جانِ شما و خاک، سفارش نمی‌کنیم

حسن صیاد

31

به داغ نوگلان پرپرش شد غم نشین میناب
دلی در خون شناور دارد اما آتشین میناب

شبیه مجلس داغ جوانان است این کشور
شده صاحب عزای مجلس و بالا نشین میناب

فرشته وار می‌رفتند تا معراج کودک‌ها
ز بس که وا شده سویش در از خلد برین میناب

رکاب از خون دل دارد به روی قلب مجروحش
به جای یک نگین دارد ولی صدها نگین میناب

صدای موج دریای غمش در شهر پیچیده
برای گفتن دردش شده ساحل نشین میناب

پدرها سر به دیوار و به سینه مشتِ مادرها
در آن سو می زند هردم سر از غم بر زمین میناب

مهدی قنبری نوشابادی

32

ایران من ای سرای امیُد وحیات
وصف تو سرشته شد به نیکو کلمات

هر گوشه خاک تو گلی روئیدست
بر روح بلند لاله هایت صلوات

حسین کیوانی

33

اِپستینی…

اراجیفی به هم‌ می بافد این پیر ِ اپستینی
که لاپوشی کند زین شیوه ، تقصیر اپستینی

ترامپ بی حیا تو ، یک قمار باز بداندیشی
همه آگاه می باشند که گیر اپستینی

کثیفی،کودنی،پستی،نداری ذره ای وجدان
هماره در پی توجیه و تفسیر اپستینی

برای اینکه پنهان تر کنی جرم و گناهت را
شدی در جنگ ما با مکر و تزویر اپستینی

نتانیابوی تو چون تو کثیف و ننگ و بدنام است
فرو رفته چو تو در آه ِ شبگیر اپستینی

چو قبلن کور خواندی،بار دیگر مشت تو شد باز
به شدت گیر کردی توی تحقیر اپستینی

سپاه و ارتش ایران تو را نابود خواهد کرد
تو و هر کس که باشد تحت تاثیر اپستینی

چنان بیچاره و بدبخت و زار و درب و داغانی
که دیگر رو نمی آیی به تعمیر اپستینی

جهان بیدار شد،دانست که،وحشی ترین هستی
گرازی احمقی، ماندی به زنجیر اپستینی

چنان با پتک استقلال ایران زد به فرق تو
که خوشدل تر شده عالم به تکفیر اپستینی

تو حتا از نگاه ما چو موش مرده نه ، زیرا
نداری قدرتی ، عاجز به جیر جیر اپستینی

محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس

34
هر سوز و دمش بوی مُحرّم دارد
این خانه به هر زخم تو مرهم دارد

کرده ست حسینیّه همه عالم را
شوری که “حُسینیّه اعطم” دارد
ناصر دوستی
شاعران زنجان
حسنیه اعظم زنجان🏴

35

قرار جنگ

انگار قرار جنگ دارد چشمت
انبار پر از فشنگ دارد چشمت
از تیغ نگاهت شده قلبم زخمی
بانو چقدر پلنگ دارد چشمت!

جواد محمدی دهنوی