پایگاه خبری شاعر در دفاع ازوطن در این جنگ تحمیلی هم صدا با شاعران و نویسندگان با سلاح قلم می کوشد تا در کنار مردم شریف ایران پای کار باشد و آثار ناب شاعران استان های کشور را از طریق کانال https://eitaa.com/shaernews و پایگاه خبری شاعر https://shaer.ir/ منتشر نماید
در این روزها روایت مردان و زنان اهل قلم روایتی شنیذنی است
پای اشعار هر کدام از شاعران این مرز بوم می نشینیم تا در بخش دوازدهم این مجموعه اشعار درد جانسوز هم وطنانمان را در تراوش های شاعران و نویسندگان به دل و جان بخوانیم
در بخش دوازدهم 16 شعر از شاعران ایرانی سراسر کشور را زمزمه می کنیم و می دانیم اهل قلم پای کار وطن هستند.
1
به بازوی عقلت شکستی یهود
ز دارا، ز نوشینروانت درود
صفرگل حلیمیان شاعره و استاد دانشگاه ملی تاجیکستان شعری را درباره حمله رژیم صهیونی آمریکایی به کشورمان سرود:
دلیران بانام ایران سپاه
که رستم نژادان اسپیدراه
به بازوی عقلت شکستی یهود
ز دارا، ز نوشینروانت درود
نترسد ز ضحاک بسیارسر
فریدون تبار بدانش و فر
بجنگد اگر زورمند جهان
فرستد شغال آشکار و نهان
روان بزرگان مددگار توست
که یزدان پاکم همان یار توست
به ملک خراسان چو شرمنده است
نیابد به ایران فرخنده دست!
نیایش بسازیم، یزدان من
پناهت نگهدار، ایران من
صفرگل حلیمیان
شاعران تاجیکستان
2
در ساحل چشمان ُسرخش بُغض باران داشت
در سینه اش آرامشی از جنس طوفان داشت
آتشفشان در پیش پای صبر او ُافتاد
مردی که در کُنج دلش صد داغِ پنهان داشت
داغ “درختِ طَیّبه” در پیش چشمش بود
مردی که در دل داغ طفلان دبستان داشت
او دید داغ غّزه را غم رو غم انباشت
داغی همانند ُبلندی های جولان داشت
ذکر لبان شرقی اش “والتّین والزّیتون”
ُکنج دلش جغرافیای ُسرخ لبنان داشت
نامش سُلیمانی، بُزرگ اندیش چون سَلمان
در دل غمی اندازه مُلک سلیمان داشت
طرح دلش جغرافیای سبز ایران بود
در لوح جانش نقشه زیبای ایران داشت
بود از غلامان رضا جان، جَلد مشهد بود
مثل کبوتر عزم سلطان خراسان داشت
راز “اَشدّا علی الکُفّار” بود این مرد
خصمِ ستم بود و به راه عشق ایمان داشت
لرزید از خشمش تنِ حیفا و تل آویو
اخطار بر صهبونیان از قلب تهران داشت
روی لبش “هَیهات منّ الذّلّه” جاری بود
خون حُسینی در رَگ این مرد جریان داشت
همسنگر سردار دلها بود این سردار
سرتابه پایش عطر و بوی مرد کرمان داشت
عطرش بهاری طرح لبخندش بهاری بود
مردی که با عشقش قراری در زمستان داشت
یک عمر جانش بی قرار از داغ یاران بود
سمت خدا پر زد قراری با شهیدان داشت
مرد مُجاهد در دل میدان به خون غلتید
وقت شهادت جلوه ای از مرد میدان داشت
تسبیح سرخ اشک هایش گرم تسبیحات
روی لبان زخمی اش آیات قرآن داشت
شد در دل میدان شهید و مرد میدان بود
در روز تشییعش شکوهی در خیابان داشت
شاعر میان خیل جمعیّت پُر از تب شد
داغی نشسته بردلش نظمی پریشان داشت
ناصر دوستی
شاعران زنجان
3
زن جوانی و باید دواندوان بتوانی
بیایی از وسط جنگ، خانه را بتکانی!
دلت تکان نخورَد، بعد بمب خوردن اطراف
لباس شیر بپوشی، زنی دلیر بمانی
قوی شوی و خودت را چنان نشان دهی انگار
نه رفته خانی از این خانه و نه آمده خانی!
برای راهِ فرار از هزار و چارصد و جنگ
به زور، عقربهها را به سالِ نو بدوانی
امیدوار جهان باشی و لبالب از آواز
اگرچه زیر لبت با جهان، دهانبهدهانی
سپس به پنجرههایی که لکگرفته بچسبی
که بچههات نبینند از اضطراب، نشانی
برای حفظِ روانِ نهالِ تازهجوانه
میان غرشِ جنگندهها ترانه بخوانی
سریع دست بجنبانی و گذر کنی از خود
کنار گاز، خودت را به پختگی برسانی
و بنگری که شجاعت نیفتد از کت و کولت
مدام پا شوی از جا که ترس را بنشانی
اگر که شانهات افتاده! موت کمشده! بد نیست
طبیعی است اگر خستهای، اگر نگرانی…
عبور اگر کُند از پانویس تلویزیونها
هزار رود پر از خون، تو نیز در جریانی!
که کیف بچهی تو از تفنگ و اسلحه خالیست
که جان بچه مهم نیست پیش دشمن جانی!
که ایستادگی تو نشسته گوشهی تاریخ
نمانده گرچه به بیداری زمانه، زمانی!
که چیست نسبت کوهِ امید و این تن کوچک؟
چگونه جا شده دریا، درون قطرهچکانی؟
زن جوانی و باید در انتهای زمستان
ببیند آینه، مشغول خواندن اخوانی!
زن جوانی و با اینکه آب برده جهان را
میان خانه نخوردهست آب از آب تکانی…
سحر هادیان
شاعران سمنان
4
بدان حریم حرم جای باده نوشی نیست
حریم حرمت مادر که بر خروشی نیست!
اگر وطن حرم است و وطن همان مادر..
وطن فروشِ کثافت!،وطن،فروشی نیست!
پدرام اکبری
شاعران فارس
5
چه طوفان می کند در قلب میدان ذکر یا حیدر
نشسته بر زبان اهل ایمان ذکر یا حیدر
به گوش اهل عالم می رسد این روزها بی شک
از ایران از دل داغ خیابان ذکر یا حیدر
توکل بر خدا کردیم در آماج مشکل ها
مدد داده است ما را حین طوفان ذکر یا حیدر
از آتش بازی قوم یهودا هیچ ترسی نیست
که خواهد کرد آتش را گلستان ذکر یا حیدر
دل ما قرص و محکم می شود با گفتنش ، آری
شما را می کند دائم پریشان ذکر یا حیدر
نمی دانم چه سری هست در این ذکر طوفانی
که خیبر می کَند از جا به قرآن ،ذکر یا حیدر
بگو حیدر،بخوان حیدر،امیرالمومنین حیدر
دهد بر عمر اسرائیل پایان ذکر یا حیدر
مدد حیدر مدد حیدر مدد حیدر مدد حیدر
چه طوفان می کند در قلب میدان ذکر یا حیدر
محمدجواد منوچهری
6
سازِ سازش
دراین شبها که طوفانیم، دور ازما نباش ای دوست
گرفتارِ غبارِ شاید و اما نباش ای دوست
مخوان امروز از «آتشبس» که فردا بازمیگردند!
به بوی صلحِ امروز، ایمن ازفردا نباش ای دوست
امان دادن به خاکستر ، به کامِ آتش است آخر!
میان شعله ، سازِ سازشی بیجا نباش ای دوست
نگیر از شیرها ، میدانِ این پیکارِ آخر را
خدا با ماست، سرگردانِ این غوغا نباش ای دوست
رسیده تیغِ «مالک» تا گلوگاهِ «معاویّه»!
بمان درخیمه ی مولا، «ابوموسی» نباش ای دوست
نمیگیرد دلِ این موجها تا انتقام، آرام
بتاز ای رود، اما جز پیِ دریا نباش ای دوست…
مسلم صادقی
7
من که سی روز مست و دیوانه
کج شدم هی به راه میخانه
مثل شمعی کنار پروانه
سوختم در جوار جانانه
پای هر دار یاعلی گفتم
صد و ده بار یاعلی گفتم
بی علی در عذاب افتادم
هو زدم در شراب افتادم
باز در پیچ و تاب افتادم
پای عالیجناب افتادم
سر نمودم بلند فهمیدم
خویش را زائر نجف دیدم
از مِی و ساغر و سبو گفتم
غرق حق گشتم و از او گفتم
مست گشتم که ذکر ،،هو،، گفتم
در خفا و به رو به رو گفتم:
زنده هستم فقط به نام علی
او امام است و من غلام علی
روز و شب را که با خداست علی
در یم عشق ناخداست علی
بشر است او یا خداست علی
دو قدم مانده تا خداست علی
عقل حیران شده ست در ذاتش
عشق اما نموده اثباتش
شده تزریق در وجودم علی
ذکر سرمستی و سجودم علی
در تجارت تمام سودم علی
شاه بیت هر سرودم علی
ای قسیم بهشت از دوزخ
دست ما را بگیر در برزخ
در خیالم که زائرت گشتم
زائر قبر طاهرت گشتم
با غزلها مسافرت گشتم
لطف حق بود شاعرت گشتم
کربلا و نجف تو قسمت کن
و به پابوسی ات تو دعوت کن
عده ای داده دل به برجامند
از سوی غرب، خوش به پیغامند
با سفیران، اروپا اعزامند
لیک در قصدشان چه ناکامند
نقشه هاشان همه برآب شده
خواب رویایشان سراب شده
با علی میشود ولایت داشت
چشمهایی پر از حقیقت داشت
دستهایی پر از سخاوت داشت
بین هر فتنه ای بصیرت داشت
عمرو عاصان ببین زیاد شدند
و زیادها همه چه شاد شدند
طرح این دشمنان فروپاشی ست
قصد ایشان جنون و اوباشی ست
جنگ و خونریزی است و پرخاشی ست
مرگ بر صهیونیست بر فاشیست
حرف شیعه هنوز یک کلمه ست
کل ایران، مدافع حرم، است
حسین جعفری
8
دیدیم ترامپ و حال بغرنجش را
در وقت نبرد، کوهی از رنجَش را
این دست خدا بود که گردید عیان
وقتی که زدیم “اف سی و پنجش” را
اکبر اسماعیلی وردنجانی
9
شعر طنز
ویروس تویی ترامپ نامرد پَلَشت
در هر دو جهانِ فانی و بی برگشت
اسهال شود هر که خورَد از تنِ تو
چه مور به گور باشد و گرگ به دشت!
پدرام اکبری
شاعران فارس
10
ای ماه دوباره عزم مهمانی کن
عید است در این حرم چراغانی کن
تنها نه من این رواق هم منتظر است
یک بار دگر بیا سخنرانی کن
زینت کریمی نیا
11
جهان از قائم ما غرق نور است
دل مردم به عشق او صبور است
بده این مژده در ماه مبارک
که عید فطر و نوروز و ظهور است
عبدالکریم زارعی
شاعران فارس
12
منتظر فروردین
یک شب ای ماه بیا سر بده بر بالینم
تا که یک بوسه ز رخسار گُلت برچینم
من که یک عمر به امید وصالت بودم
کاش یک لحظه بیایی بدهی تسکینم
کاش میآمدی و این همه «ای کاش» نبود
جمعهها «شاید و امّای» تو را ننشینم
من به جز تلخی ایام ندیدم چیزی
مژگانی بده ایام شود شیرینم
از ازل عهد من آن بود که یارت باشم
همچنان من به همان عهد و به آن آیینم
من گدا و سر کوی تو نشستم شاید
تو بیایی و ببینی که چقدر مسکینم
عاقبت این «دی» و «اسفند» به سر خواهد شد
من همان «منتظر» ساعت فروردینم
عبدالکریم زارعی
شاعران فارس
13
جان در صفا هست و دل شاد ، وقتی که باران ببارد
ویرانه ها گردد آباد ، وقتی که باران ببارد
از این صفا کوه شاد و ، دشت و دمن سبز و خرّم
احساس می گردد آزاد ، وقتی که باران ببارد
گلبوته ها در تبسم ، سرداب ها نیز سرشار
گلزارها گردد ایجاد ، وقتی که باران ببارد
جوش و خروش است و شادی ، سر داده گل را منادی
نه غصّه ای و نه ایراد ، وقتی که باران ببارد
امواج دریا ز باران ، آزادی ما ز باران
نه اعتراضی نه فریاد ، وقتی که باران ببارد
همراه آهنگ باران ، پرواز را آرزو کن
این شوق ارزانی ات باد ، وقتی که باران ببارد
افسوس از سنگدلها ، فریاد از مرده خواران
نفرین به نیرنگ صیاد ، وقتی که باران ببارد
قمری و گنجشک و سار و ، کفتر گرسنه نمانند
از آهوی خسته کن یاد ، وقتی که باران ببارد
آبستن زندگانیست ، این خاک ِ تفتیده با آب
می آید از راه میلاد ، وقتی که باران ببارد
این خوشدلی ها مبارک ، شکر خدا بی نهایت
او می دهد شوق ارشاد ، وقتی که باران ببارد
شکر خدا کن همیشه ، تصمیم با حقتعالاست
از او بخواهید امداد ، وقتی که باران ببارد
محمد جعفر زارع خوشدل
شاعران فارس
14
جان می دهیم اما جانان نمی فروشیم
سر می دهیم لیکن سامان نمی فروشیم
چندین هزار سال است این خاک ریشه دارد
دُرّی بدین گرانی ارزان نمی فروشیم
حبیب کارکن بیرق
15
به پا کن محشر عشق علی هرشب به میدان ها
بیا با پرچم ناب سه رنگت تا خیابان ها
گلوگیر است بغض دوری اش، افسوس… میدانیم
برای ما ولی ننگ است بیم و ترس از آن ها
به یاد رهبر فرزانه همچون کوه می مانیم
فدای راه او سازیم تا روز ابد جان ها
صبور و استوار و مقتدر چون قامت سروش
چه باک از مکر اهریمن، و یا تحریم و بحران ها
درخت ریشه در خاکیم و از چیزی نمی ترسیم
نمی افتیم از پا هرگز از شلاق طوفان ها
دوباره میرسد روزی بهار سبز غرق گل
چه باک از سردی جانسوز و سرمای زمستان ها
از امیدی که مانده در دل ما، شک ندارم که
شکوفا میشوند از نو تمام باغ و بستان ها
به آن عهدی که بستیم از ازل با او وفاداریم
نخواهد رفت از یاد هزار آیینه، پیمان ها
دوباره می وزد باد صبا از سمت فروردین
معطر میشوند از نو گل نسرین و ریحان ها
غزل شد برگ برگ دفتر گلها به یاد عشق
به جا می ماند از ما شعرهای ناب دیوان ها
حمیده کاظمی
شاعران کرمان
16
افسوس گل محمدی پر پر شد
از رفتن او دیده ی عالم تر شد
با اینکه سراپا غم و دردیم اما
شادیم از اینکه مجتبی رهبر شد
حمیده کاظمی
شاعران کرمان







