با عرض سلام خدمت شاعران ارجمند
نقدی را میخوانید بر شعر ((پشت عینک))
از آثار شاعر عزیز خانم زینب حاتمی .
با اولین خوانشی که بر این اثر داشتم
آن را مستعد برای بررسی و سزاوار
نقدی جزء به جزء یافتم ، به همین
منظور بر آن شدم تا نقدی بر این شعر
بنویسم ، فقط در ابتدا نکته ای را خدمت
خوانندگان محترم عرض کنم ، دوستان عزیز تهیه و نوشتن این نقد بسیار وقت گیر
بوده وساعت های طولانی را درنوردیده تا به محضر شماتقدیم شود لذا خواهشمندم
عزیزان نقد را بدون عجله و با آرامش خاطر تا انتها همراهی کنند، با تشکر . .
ابتدا مروری داشته باشیم بر شعر :
پشت عینک ، همیشه جذابی!
چشمهایت که تیره می پوشند
حذف کن از درون وبلاگت!
دخترانی که با تو می جوشند
با سکوتت دوباره می سازند
هی غزلهای تا به تای من
بی محل چون خروس همسایه!
مرغ همسایه ای به جای من!
مثل حناق مانده در بغضم
فحش های رکیک پاداده
عاشقی تو, هنوز هم ماندی
پای عشق کسی که وا داده؟!
من هنوزم به شعر تو تشنه
تو هنوزم به گریه زنجیری؟!
من غزل که بی تو دلگیرم
تو ولی بی ترانه میمیری…
گام اوّل :
(( خصوصیات بارز این شعر )) :
1 – گنجاندن مفاهیم عمیق در کوتاه ترین عبارات ( که در مرحله ی بعد به صورت
مفصل به تحلیل آن می پردازیم )
2 – وفاداری شعر نسبت به متن خود که تا انتها یکپارچگی خود را حفظ میکند
3 – پیوستگی عبارات با بار معنائی یکسان (شعر دچار صعود و سقوط نشده است)
4 – زمان در اندیشه ی شاعر از یاد نرفته است و شعرش را همگام با زمان خلق
کرده است .
5 – استفاده از عناصر جذاب و کمیاب در این شعر
6 – از ابتدا تا انتهای این اثر، شعر از جریان نمی افتد که حاصل چینش مناسب
کلمات و افعال است .
7 – مضامین در سطور شعر تکان دهنده است
8 – عدم نیاز به مراجعه ی فرامتنی برای درک کامل شعر ، که دلیلش استفاده
از کلمات و عبارات ساده و روان امروزی است .
9 – چشم اندازها در این شعر متفاوت است که مضامین شعر را در نزد مخاطب
تکراری جلوه نمیدهد . .
گام دوم :
(( دربارۀ متن و عبارات شعر )) :
اولین نکته ای که باید توجه نمود این است که این شعر ثمره ی یک نگاه مدرن و
امروزی به برخی معضلات پیرامون دغدغه های یک مخاطب از نسل امروز است .
تصاویر محسوس شعر از همان ابتدا مخاطب را جذب میکند و هیجان حاصل از
کلمات بکر در شعر خواننده را همچنان در مسیری با یک انتظام منسجم تا پایان
شعر همراهی میکند . نگاهی کوتاه به ترکیب ها و عبارات بیاندازید :
((جذابیتِ پشت عینک ، وبلاگ و دخترانی که در آن با مشارالیه شاعر میجوشند،
عشقی که در شخص ثالث این شعر وا رفته و .. )) همه ی این عبارات دست به
دست هم داده و ذهن خواننده را به زایش و تصویر سازی وادار میکنند .
نکته ای که در همان آغاز خودنمائی میکند و مخاطب را به خلسه ای از فکر میبرد
نام شعر است (( پشت عینک )) اساسا منظور از عینک در این شعر چیست ؟
معنای مقدّر عینک ( که معنای درونی و مراد شاعر است ) چیست ؟ آیا این معنا
را باید از عینکی انتزاع کنیم که باعث میشود انسان بهتر ببیند و نیاز دارد که برای
بهتر دیدن پیرامونش از آن استفاده کند یا در عینکی به دنبال مراد شاعر باشیم
که پوششی را ایجاد میکند که باعث میشود صاحب عینک مرموذانه هر کسی
را میخواهد ببیند و دیگران از نگاه او بی اطلاع باشند . . اگر با دقت و به دیدۀ
معنا خوب در (( پشت عینک )) بنگیرم میفهمیم که اگر میخواست معنای اول را
برساند به گونه ای عبارت را می آورد که بفهمیم میخواهد بگوید هر وقت عینک
میزنی جذاب میشوی و مفهوم جذابیت را هم این بدانیم که عینکت به چهره ی
تو می آید ،ولی چگونه عبارت را آورد ؟ گفت پشت عینک ،گویا مشارالیه شاعر
خود را آنور عینکش مخفی کرده است پس در اینجا هم پنهان شدن مانند معنای
دومی که از عینک بیان کردیم اثبات شد ، پس معنای دوم را برای عینک برمی گزینیم
خب برویم سراغ جذابیت : چرا پشت عینک جذاب است ؟ علت جذابیت چیست ؟
با توجه به مفهوم عینک در شعر که کامل توضیح داده شد خود عینک سبب
جذابیتش نیست بلکه مخفی ماندن نگاهش است که نمیگذارد دستش رو شود
و عینک در این مورد فقط یک واسطه است واسطه ای برای پنهان کاری ها . .
پس اگر رفتارهای گزنده ی او بر دیگران پوشیده نبود و میدانسند او چه جور
شخصیتی دارد (شخصیتی که الان با پنهان کاری ها { مفهوم موجود در لفظ
عینک} جذاب به نظر میرسد ) دیگر جذابیتش به باد فنا میرفت ، مشاهده
میکنید که شاعر به چه زیبائی تمام این مفاهیم را در عبارتی کوتاه جا داده
است : (( پشت عینک همیشه جذّابی )) بعد از مصرع اول و فراهم شدن
شرایط بعد از این مقدمه به رک گوئی می گراید و با مصرع دوم هشدار
میدهد حالا که به خیال خودت و بی خبران پشت عینک جذابی و همه
چیز را پوشانده ای میگویم :
(( حذف کن از درون وبلاگت ، دخترانی که با تو می جوشند )) . .
و امّا :
با سکوتت دوباره می سازند
هی غزلهای تا به تای من
بی محل چون خروس همسایه!
مرغ همسایه ای به جای من!
با توجه به مضامین قبل حالا وقت جواب دادن مشارالیه شاعر است ، باید
حرفی بزند ، حاشائی بکند ، دروغی بگوید ، یا راه صداقت پیشه کند و طلب
بخشش کند ولی دریغ از هیچکدام ، سکوت را پیشه میکند،سکوتی که
خودش درد است و به قول حمید مصدق گزنده است :
(( گفتم پرنده
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم
درون چشم تو دیگر؟
گفت دیگر نشان
ز بادۀ مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت ، سکوتی گزنده نیست… ))
حالا غزل های تا به تای او دارند با این سکوت گزنده میسازند ، و تا
انتهای این بیت در سکوت او گلایه هایش را با عباراتی همچون خروس
بی محل و مرغ همسایه بر میشمارد . . حالا اینقدر که دم از سازش
میزند ( مفهوم نهفته در {با سکوتت دوباره میسازند} . . )
نمود و مصداق سازشش کجاست ؟ شاعر که دارد به رویِ او
می آورد و میگوید حذف کن . . و با کنایه میگوید دستت برای من رو
شده و جریان خیانتش را با عبارت مرغ همسایه به خردش میدهد. .
پس این سازشی که می گوید کو ؟ جواب در این بخش از شعر است :
مثل حنّاق مانده در بغضم
فحش های رکیک پاداده
عاشقی تو, هنوز هم ماندی
پای عشق کسی که وا داده؟!
جواب را گرفتیم ، با زبان بی زبانی میگوید تو به خاطر کارهایت سزاور بدتر از
اینها هستی ، سزاوار حرفهای رکیکی هستی که از سر سازش آنها را
در خود ریخته ام و به قول خود شاعر (( مثله حناق مانده در بغضم )) با همۀ
این نفاسیر هنوز شاعر نسبت به او ترحم دارد گویا عشق شخصی که در
این شعر ، شاعر نماینده ی اوست به این راحتی ها فنا شدنی نیست لذا
در اوج ناراحتی و نگرانی خودش با ترحمی که در دل دارد نصیحتش میکند و
اساسا هدفش از این سوال (عاشقی تو, هنوز هم ماندی ،پای عشق کسی
که وا داده؟! ) گرفتن جواب نیست چون خودش پاسخ را میداند ،
میخواهد بگوید کسی که پای او مانده ای عاشق نیست ، عشقش اگر
عشق بود وا نمیرفت . . و در انتها این ترحم،او را به آوردن عبارت بعد
ترغیب می کند و احساساتش را بر می انگیزد تا بگوید :
من هنوزم به شعر تو تشنه
تو هنوزم به گریه زنجیری؟!
من غزل که بی تو دلگیرم
تو ولی بی ترانه میمیری…
در همان حال و هوای احساس و عواطفش با یک تیر دو نشان میزند هم
ظاهر شعر که (( من هنوزم به شعر تو تشنه . . )) یعنی عطشش را
همچنان نمایان میکند و هم گریزی به خاطرات میزند :
(( تو هنوزم به گریه زنجیری ؟ )) گویا میگوید گذشته را هنوز به یاد دارم
گریه هایت را به یاد داری ؟ هنوز هم چون گذشته به گریه هایت متصل و
زنجیری ؟ و نهایتا :
((من _غزل_عاشقی که دلگیرم ،تو ولی بی ترانه میمیری))
و استفاده از کلمات و مفاهیم (( غزل ، ترانه ، دلگیر بودن ، مردن )) و
چیدمان مناسب این الفاظ و مرتبط ساختن آنها به یکدیگر به زیبائی هر چه
تمام تر غنچه ی سخنش را در نهاد مخاطبش می کارد و همچون غزلی که
میتواند از دل شکسته ای بر آید و دلگیر باشد خود را توصیف کرده و شعرش
را خاتمه میدهد . (( پایان ))
شهریور 1390 – عماد بهاری
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











