از روزی که مرا یافت ذوق زده شد.
عزیزترین کس او شدم، او جایی به من و خانوادهام داد و پتوی خودش را بر سر ما کشید و گرممان کرد.
از دور و از پشت آن پنجره بسته ، با هیجان تمام مرا به برادران بزرگترش نشان داد و اسم مرا درگوشی و به آرامی به آنها گفت.
آنگاه ما را از مقابل همه چشمان دور کرد تا نگاه شومی به ما نیافتد و از دسترس خارجمان ساخت تا دست ناپاکی به ما نخورد.
شبی در محراب دعای کلیسا چارلز دیبولد آلمانی Charles Diebold را در قرن نوزده میلادی و در شیکاگوی آمریکا دید.
پس فرصت را غنیمت شمرد و سفارش ساخت قویترین گاوصندوق را به او داد.
گاوصندوقی که بتواند بیش از «خزانه جهانی بذر سوالبارد» Svalbard Global Seed Vault تمام بذرهایی سپرده شده به او را در آنجا نگه داری کند.
گاوصندوقی برای بیش از پانصد تن طلای ناب، عظیمتر و مطمئنتر از گاوصندوق فورت ناکس Fort knox آمریکایی.
خودش میگفت جواهرات و طلاها و بذرهایی که کشف کرده و اکنون در اختیار دارد نایابترین و گرانبهاترین گنجهای جهان هستند.
از دیگران نیز شنیده بودم و در نوشتارهای محرمانه هم این راز را خوانده بودم که او بزرگترین گنجینه هدایای خدادادی را در اختیار دارد.
آن گاوصندوق ساخته شد، رنگش سیاه سیاه دلهره آور مانند وانکهای Vank (վանք) فراوان دور از دسترس در ارمنستان منزوی و تنها بود.
در محافظت بسیار مستحکم، با چند سوئیت مجزا و بدون ارتباط با هم که حتا جسورترین و ماهرترین سارقان و هکرهای جهان نیز سعی نمیکنند به آن نفوذ کنند، آنگاه در سیاهی و تاریکی شب، میان کوههای قفقاز کمی آن طرفتر از دریاچه سوان در پیچش رودخانه هرازدان بیرون از کلیسا جاسازی گردید.
از زیرکیهای او این بود که ابتدا در مقابل درب بزرگ گاوصندوق یک دیوار نیمه کاره کشید، سطلهای زباله را کنار آن گذاشت، موشها و گربهها آنجا جولان میدادند.
بیمارستان و مهدکودکی در کنار گاوصندوق ساخت و سپس اردوگاه بازپروری فعال برای برزگران خسته و دلشکسته.
در هر گوشه بیمارستانش اتاقی به یکی مافیاها داد.
ما هنوز آنجا هستیم، سال گذشته از سوئیت به واحد ویلایی کناری در آن صندوق جابجا شدیم از بقیه واحدها و ساکنانش خبری ندارم از هم مجزاییم.
در کل پنج سال گذشت.
قبل از آن که جراحی و بستری شود به گنجینه خودش سرزده بود، به ما آب و غذا و کرایه داد، اکنون ما فقط پنجرهای اینجا داریم.
با آن همه جا، همه کس، همه دلها، و همه مغزها را میبينيم بدون آنکه دیده و شنیده شویم.
کودکانم کشف کردند که کافی است نشانگر موس کنار پنجره را روی آن ببریم و پراپرتیس آن را کلیک کنیم، متوجه شدیم هنوز کسی از وجود این گاوصندوق خبرندارد و آن چند نفری که سرمایهگذار ساخت این صندوق شدند نه از جایش خبر دارند، نه رمز و نه چگونگی بازکردن آن را نمیدانند.
هفته گذشته همسرم ایمیلهایی برای چند قفلساز فرستاد.
تا راهی برای باز کردن در گاوصندوق از داخل و خروج از آن بیابیم.
و امروز ساعت نه صبح مرا صدا کرد و گفت بلند شو ما کلیدها را داریم و از آنها بیخبر بودیم بعد فرزندان ما را نشانم داد و ادامه داد به زودی آنها این در را باز خواهند کرد.
صادق نیکپور
دهم ژانویه 2023







