ای پیر خراباتی کن تو نظری بر ما
کز باده ی عشق تو این دل شده بس رسوا
در کعبه و بتخانه جز روی تو در دل نیست
اینجاست حریم تو و آنجاست سرای ما
دانی که شب و روزت سودای تفکر شد
سودای رخ ساقی و آن باده ی جان افزا
ما را نه غم دوزخ یا بیم بهشت باشد
ما بنده ی این عشقیم راهی نبود جز را
آدینه ز سر منزل هرگز نشود گمراه
بر خاک در کویت بوسه بزند هر جا
شاعر : خداداد آدینه


