به همرزمان امروز حسین (ع) – همشهری های شهیدم ـ که در طلیعه محرم آسمانی شدند.
همین دیروز بود انگار!
شب هشت محرم یوم العباس حسینیه!
کنارم سینه می زد
اشک هایش نیز جاری بود
دلش سرشار از اندوه، داغش، زخم کاری بود
همان ساعت که ما گرم عزا بودیم
او دنبال حاجت بود
میان روضه مشتاق شهادت بود
همین دیروز بود انگار!
میان کوچه های شهر
ما درگیر یومیه
ولی او گرم رفتن بود
چه می دانستم آن لبخند آخر را
خدایا چشم های او چه روشن بود!
……….
بگو این عکس ها را در محرّم شاهد آوردیم
که ما لبیک را گفتیم
حسین جان ما مهیای هماوردیم
همان هایی که پای روضه هایت اشک می ریزند
همان ها با ستمکاران گلاویزند
به آن هایی که از این چشم ها رد می شوند و غرق دنیایند
بگو
از خواب غفلت کاش برخیزند
به غیر از پرچم سرخت
به هر جایی که دل بستیم وحشت بود
که آرامش میان خیمه های توست!











