امشب سپیده سر نزد، اما سحر شد
آغاز روز و روزگاری تیره تر شد
نفرین بر این آلوده شهر رنگ و نیرنگ
رنگین کمانش رنگ خون، رنگ خطر شد
پاییز سرخ و زرد و شورانگیز زیبا
خشکیده برگ بی ثمر بر رهگذر شد
از وحشت مسموم و سرد سرب سنگین
گنجشک بازیگوش هم، بی بال و پر شد
از تنگ چشم صحنه گردان بد اندیش
شوریدگی پژمرده شد، از سر به در شد
آن کنج خلوتگاه پاک عاشقی ها
از بد گمانی پر شد و زیر نظر شد
لبخند پاسخ بر نگاه پرسش از پیش
وقت تلافی از غضب توپ و تشر شد
با سرفه های بی امان با چشم خونبار
هنگام رفتن (بی نشان) افسرده تر شد
(شمس الدین عراقی)
در این شعر مسافری را می بینیم که به تهران آمده و علاوه بر آلودگی هوا ، به مسائل دیگری هم آگاهی یافته است. یا به یادش آمده.
چنین تصور می شود که این مسافر ، شب تا سحر نخوابیده و ناظر عبور شب بوده. و آن صبح صادق را شاهد نبوده است. “اما سحر شد” سحر مجاز از صبح .
روزگار این شهر(جامعه) تیره که بود با این هوای آلوده تیره تر شد.. موسیقی های درونی و معنایی توانسته پیام شاعر را برساند. :
شب- روز(تضاد)
سپید(سپیده)- تیره (تضاد)
سر- سحر (جناس)
موسیقی واج ها: “س” سپیده، سر، سحر
بیت دوم احوال کنونی شهر تهران را باز گو می کند (آلودگی هوا) + نیرنگ و فریب(آگاهی قبلی شاعر با هوای آلوده پر رنگ می شود)و با تناقضی زیبا این دو آلودگی را بیان می کند: رنگین کمان ، 7 رنگ دارد. اما با این هوای آلوده و فریب و نیرنگش ، گویی رنگین کمان ، تک رنگ شده است. آن هم رنگ خون که کل مصراع دوم بیت اول کنایه از کشتار و مرگ و میر است. که از هر دو جنبه ی از پیش پدید آمده! باز هم موسیقی های پیاپی بر این رنگ و زنگ می نوازد:
موسیقی واج ها”ر” در نفرین، بر، شهر رنگ و نیرنگ
هم پایانی رنگ و نیرنگ
(رنگ خطر شد را اگر “زنگ” خطر کنیم دو فایده دارد. یکی این که رنگ تکراری نمی شود و دوم مفهموم پنهان تر و متفاوت تری می گیرد!
در بیت سوم ، یکی از ویژگی های دیگر شهر تهران بیان شده: پاییزش به جای صد رنگی و زیبایی ، تک رنگ است= پاییز ندارد. اما طبیعت گویی یک باره می میرد.
بازی با واج های “ز” و “ر” ، زردی و زیبایی و رنگ ها را بیش تر تقویت می کند.
در بیت 4 واژه ی “مسموم” برای وحشت تناسب خوبی ندارد اگر مسمومیت بود، یعنی به جای صفت ، مصدر یا اسم می آمد تناسب بهتری داشت . درست است که در این حالت “واج آرایی” با سین انجام گرفته ولی “این شکسته ارزد به صد درست”!
مصراع دوم بیت 4 ، کاملا عینی ست. بله مدت هاست که پرنده ها به ویژه این پرنده ی شلوغ جیک جیکو که مظهر زندگی هستند، شهر را ترک کرده اند و من کاملا این وصف را می بینم. من صبح ها در حدود 12 سال پیش با صدای گنجشک ها و بلبل ها از خواب بر می خاستم. حالا اگر ساعت و تلفن یاری کند. آدم مسموم دیگر هیچ صدایی را نخواهد شنید!
بیت 5: آدم های بد اندیش و تنگ چشم ، حسود و نادان
(که تنگ چشمانی می زیستند
فراخ دهان
در جهان!) شعر خودم.
باز هم جناس های سر، در و واج آرایی “ر” در واژه ها علاوه بر موسیقی بیرونی (وزن و قافیه و ردیف) به کمک شعر آمده تا آن را لذت بخش تر کند. در ضمن”شوریدگی” در تصور شاعر مثل گلی می پژمرد. این یک استعاره ی زیباست. پژمردن را که صفت گل و گیاه است به شوریدگی که حالت عشق و عاشقی ست نسبت داده.
با این که این توصیف ها به شهر تهران باز می گردد، شاعر از این جا شعر را اجتماعی تر کرده است و از سرب و سنگینی هوا و الودگی به افراد کج سلیقه و بی فکر پرداخته.
بیت ششم در همین راستا حرکت می کند. عشق های پاک، خلوتگاه ها را ترک کرده اند و بد گمانی جایگزینش شده است. انگار به جای تابلوهای توقف ممنوع، “عاشقی ممنوع” نشانده اند.
مصراع دوم بیت هفتم، با توجه به مصراع اول، نیاز به ویرایش دارد تا صعف تالیفش بر طرف شود. اما در کل باز هم همین مسائل اجتماعی را بیان می کند. شاید این معنا را به ذهن متبادر کند که “همه مجرم اند مگر آن که عکسش ثابت شود!” یا پاسخ لبخند، توپ و تشر است.لازم است بگویم که واژه های عامیانه ی “توپ و تشر” بسیار خوش نشسته است در متن.
بیت پایانی به وضعیت اول، هوای آلوده بر می گردد که شاعر یا هر انسان نوعی در این هوا(الوده و آلوده به سرب و نیرنگ و خشم و …) به سرفه می افتد و چشم هایش سرخ می شود. حالت ایهامی این جمله، جالب تر است “چشم خونبار ” چشم گریان . چشمی که بر حال یار و دیار چنان بگرید زار! و به جای شادمانی ، مسافر مار را افسرده تر می کند!
آقای شمس. پوزش ما را ابتدا به خاطر این هوای آلوده و هوای آلوده بپذیرید و زیرا ما هم مقصریم از هر دو طرف.
مساله ای که قابل اشاره است. زبان شعر است که با واژه های امروزی ساخته شده و تقریبا هیچ واژه ی قدیمی ندارد. بیش تر به شعر نزدیک شده است و از نظم دور. زیبایی های دیداری و شنیداری دارد. تخیلش خوب است . اما هنوز هم جا دارد تا با نگاه تیزبین شمس گرامی پربار تر و پر حس و حال تر شود.
هوایت ابری نباشد. سربی نباشد. س ب ز و پر جوانه باشی
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











