لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 14 مرداد 1405

پایگاه خبری شاعر

نقد و معرفی کتابی ویژه

با سلام خدمت همه ی دوستان ، مخاطبان فرهیخته و دوست داشتنی و عرض تبریک سال نو خدمت شما ..

بنده با توجه به شرایطی که در جامعه می بینم و نيز فضایی روانی که بر آن حاکم است ، نیاز دیدم در مورد کتابی با شما عزیزان صحبت کنم که به تصورم! بسیار مفید و آموزنده خواهد بود و حداقل تاثیری که خواهد گذاشت این است که به عقاید و تفکر خویش احترام بگذاریم!
در این جا سعی می کنم علاوه بر معرفی کتاب که هدف اصلی بنده از آوردن این مطلب بوده است ، به نقدی تفسیروار از آن بپردازم و توجه شما را برای تهیه ی یک کتاب ویژه که به صورت های مختلف ( زبان اصلی ، ترجمه ی فارسی ( دل آرا قهرمان و … ) ، کتاب چاپی و نیز به صورت فایل پی دی اف و صوتی ) در دسترس است ، جلب کنم …

کتاب مورد نظر که شاید برای خیلی از شما دوستان آشنا باشد ، کتاب “چهار میثاق” نوشته ی “دون (دان) ميگوئل روئيز” بوده که به نظر بنده بسیار زیبا به نکاتی در جنبه های مختلف روانشناسی و جامعه شناسی پرداخته و خیلی خوب مفهومی که مد نظر داشته را منتقل می کند ، شاید در دیدگاه ابتدایی برخی مطالب کتاب فرضیه محسوب شود و قابل اثبات نباشد ولی آنقدر قابل لمس و تجربه خیز هست که بتواند به راحتی در ما نفوذ کند و بدیهی به نظر رسد ، ابتدا قطعه ای از این نوشتار را در ادامه برای شما خواهم نوشت …

..

نحوه ی فعالیت ذهن انسان بسیار جالب است ، ما نیاز داریم که همه چیز را توجیه کنیم ، همه چیز را توضیح دهیم و همه چیز را بفهمیم تا احساس امنیت کنیم. ما میلیون ها سوال داریم که نیاز به پاسخ دارند ، چون چیزهای بسیاری هست که ذهن منطقی نمی تواند توضیح شان دهد ، مهم نیست که پاسخ صحیح باشد یا نه! صرف پاسخ گرفتن موجب احساس امنیت می شود، به همین دلیل است که تصورات به سر راه می دهیم.
اگر دیگران چیزی به ما بگویند ، بر اساس آن تصوراتی می کنیم ، و اگر چیزی نگویند ، سلسله تصوراتی می کنیم تا نیاز به دانستن خود را ارضا کنیم و آن تصورات را جانشین نیاز خود به “ارتباط برقرار کردن” نماییم . حتی زمانی که چیزی را می شنویم ولی نمی فهمیم ، تصوراتی می کنیم درباره این که معنای آن چه بوده است ! و آن تصورات را باور می کنیم ، ما انواع تصورات را به سر راه می دهیم ، چون شهامت پرسش کردن نداریم!
این تصورات اکثرا سریع و نا خودآگاهانه ساخته می شوند ، چون ما “میثاق هایی” داریم برای این که به این شکل ارتباط برقرار کنیم ، ما توافق کرده ایم که پرسش کردن کار خیلی مطمئنی نیست! میثاق بسته ایم که مردم اگر ما را دوست داشته باشند ، باید بدانند که چه می خواهیم یا چه احساسی داریم. وقتی چیزی را باور می کنیم ، تصور می کنیم که حق با ماست ! تا جایی که حاضریم رابطه ای را خراب کنیم ولی از دفاع از موقعیت خویش دست برنداریم.
ما تصور می کنیم که “همه” زندگی را مثل ما می بینند! تصور می کنیم که دیگران مثل ما می اندیشند! مثل ما احساس می کنند، مثل ما قضاوت می کنند و مثل ما سوء استفاده می کنند. این بزرگترین تصوری است که انسان ها دارند. به همین دلیل است که ما می ترسیم در حضور دیگران خودمان باشیم! چون فکر می کنیم که دیگران ما را مورد قضاوت قرار می دهند، ما را قربانی می کنند ، از ما سوء استفاده می کنند و ما را سرزنش می کنند ، همان طوری که ما خودمان با خودمان رفتار می کنیم! به همین دلیل است که پیش از آن که دیگران ما را طرد کنند! خودمان خود را طرد می کنیم!
این نحوه ی کارکرد ذهن انسان است…

..

قطعه ای که در بالا مطالعه فرمودین در واقع یکی از تئوری های جالب و معروف این کتاب بود که در اکثر معرفی هایی که از آن شده است ، استفاده گردیده و به نظر بنده نیز تا حدی راهنمای خوبی برای آشنایی اولیه با کتاب مورد نظر می باشد ، برای درک بهتر این نوشته و آشنایی با مفاهیم به کار رفته شده در آن، باید کتاب را از ابتدا خواند و آنگاه وقتی به این قطعه می رسیم مطمئنا بهتر متوجه معنای آن خواهیم شد.
حال در مورد معرفی نویسنده ی کتاب چند خطی می نویسم ، او در سال 1952 در مکزیک و در خانواده ای سنتی و پایبند به رسوم اجدادی به دنیا آمده ، اما بر خلاف نیاکان خود، تجدد را در پیش می گیرد و در دانشگاه به پزشکی متخصص و جراح تبدیل می شود ، در دهه ی هفتاد میلادی اتفاقی نادر تمام زندگی اش را دستخوش تغییر می کند، او که از یک سانحه ی رانندگی جان سالم به در می برد، به یاد دارد که “مرگ لحظه ای” یا جدا شدن روح ( روان ) از جسم را برای دقایقی تجربه کرده است ، از آن پس به سنت نیاکان خود (تولتک ها)‌ علاقه مند می شود و به صورت های مختلف آموزش می بیند و سعی می کند این مطالب و آموزه های باستانی را با زبان امروزی و علمی تر در اختیار جهانیان قراردهد و بدین ترتیب کتاب چهار میثاق که به نام ” کتاب خِرَد سرخپوستان تولتک” هم نامیده می شود را در سال 1997 به چاپ می رساند که حدود 4 میلیون نسخه هم فروش داشته و البته کتاب های دیگری نیز حول این موضوع به نگارش درآورده است که در جای خودش قابل بحث هستند و در این جا فقط به تفسیری نقد گونه از “چهار میثاق” خواهم پرداخت…
(توضیحات بیشتر در مورد “تولتک ها” در حین نقد کتاب و در بیانی واضح تر از اندیشه ی “دون میگوئل روئیز” خواهم آورد)

خوب وقت آن است به سراغ چهار میثاق مورد نظر برویم ، به خاطر اینکه لذت مطالعه و عمق جذابیت کتاب مورد نظر برای دوستانی که تازه با آن آشنا می شوند از بین نرود فقط به ذکر خصوصیات و ردپاهایی از ویژگی های منحصر به فرد و طرح چالش برانگیزی از نکاتش برای بهتر روبه رو شدن ذهن با کتاب، خواهم پرداخت (به قول گفتنی مطالب جذاب را لو نخواهم داد) سعی دارم کلید هایی برای بازگشایی مفاهیم قفل وارش در اختیار شما دوستان قرار دهم و نیز برای کسانی که قبلا مطالعه کردند و از چون و چرای قضیه با خبر هستند نوعی تکرار خاطره و شاید هم اشتیاقی دوباره برای خواندن این کتاب و فهم بهتر در پی داشته باشد ، به هر صورت امیدوارم مفید واقع شود ..
چهار میثاق حکایت زندگی ما انسان های ست که از تقلید کورکورانه خسته شده ایم و به دنبال طرح تازه ای از زندگی هستیم ، در واقع میثاق به معنای پیشنهاد و یا قول و قرار می باشد، وقتی با خود قرار می گذاریم که فلان کار را انجام دهیم یا ندهیم در واقع سعی کردیم از تفکر خود برای به نتیجه رساندن “عملی” سود ببریم و دیگر به حرف های دیگران گوش ندهیم، به درستی عمل و تفکر خود فعلا کاری نداریم و فقط روی این مسئله تمرکز می کنیم که قدرتی به نام عقل پشتوانه ی کارهای ماست.
چهار میثاق ذکر شده توسط دون میگوئل چیزی نیست جز گفتار پاک ، رفتار صحیح ، تفکر درست و عملی موفق ، که او با زبان مخصوص به خود به هر یک پرداخته و سر تیتر آن ها را طبق سلیقه ی خود قرار داده است .
احتمالا به چیزی که الان در ذهن من هست می اندیشید! بله درست فکر می کنید! این ها همان گفته های زرتشت ماست! در واقع برای رفع این معما و چرایی این شباهت به پیشینه ی “دون میگوئل روئیز” که همان تولتک ها هست خواهم پرداخت .
مکزیک در آمریکای مرکزی واقع شده و مهمترین قوم این منطقه از جهان به سرخپوستان معروف اند که تقریبا در تمامی آمریکای شمالی ، مرکزی و جنوبی به سبک ها، آداب و شیوه های مختلف زندگی می کردند و می کنند ، تولتک ها اگرچه تا هزاران سال پیش قدمتی تاریخی دارند ولی ردپای محکم خود را به دلیل معرفت و دانشی که از خود به جای گذاشتند، حفظ کرده اند ، خیلی از تاریخ نویسان آنان را نژادی خاص می پندارند ولی امروزه به این نتیجه رسیدند که به دانشمندان و هنرمندان و یا به تعبیر “نیچه” “انسان های برتر”ی که دراطراف مکزیکو سیتی زیست می کردند ، لقبی با این عنوان ( تولتک ) داده اند ، آنان به صورت گروه‌هایی مرکب از استاد (ناوال) و شاگرد در تئوتی هواکان ، شهر قدیمی اهرام در خارج از مکزیکو سیتی ، گرد هم می آمدند.
“دون میگوئل روئیز” بعد از آموزش های مختلف به درجه ی استادی رسیده و سعی برآن داشته که راز های نهفته در سینه ی اجدادش را به زبان بین المللی تبدیل کند تا تمام جهانیان از آن سود ببرند ، در واقع کتاب چهار میثاق چیزی نیست جز ترجمه ای از تفکر تولتک های باستان تا به امروز .
ما ایرانی ها به سبب شناختی که از تاریخ داریم تا حدی می توانیم به نتایجی در این زمینه برسیم ، گرچه به طور دقیق قابل بررسی نیست ولی بدون شک شباهت هایی غیر قابل انکار در دو تفکر زرتشتیان و تولتکیان هست که البته این دلیلی نمی شود که یکدیگر را نقض کنند و اصلا موضوع مهمتر، رسیدن به نتایج مفید تر است و نه دعوا بر سر حاکمیت مفهوم! به هر شکل، فرهنگ و رسوم ایرانی ها در طول تاریخ دستخوش اتفاقات و دگرگونی های زیادی بوده و به علت در مسیر تاریخ قرار داشتن سرزمین ایران است که امروزه هزاران سبک ، منش و نژاد در اینجا قابل یافت می باشد ، ولی مکانی همچون مکزیک تا چند سال اخیر به صورت بکر و دست نخورده باقی مانده و قابل فهم است اگر در آنجا هنوز تفکری از انسان های پاک و خالص اولیه در جریان باشد ! به هر نحو، سخن “دون میگوئل روئیز” از هر سرچشمه ی تاریخی که آمده قابل تامل و بحث است ، و بنده در اینجا به ذکر چندین نکته با توضیح صریح از کتاب مذکورخواهم پرداخت و به تاریخ و ریشه های آن در همین حد بسنده خواهم کرد ..

اولین نکته ای که از این کتاب به ذهن می رسد ، استفاده از تئوری های امروزی روانشناسی مثل تلقین ، باور مداری و قدرت جاذبه است ( همان راز معروف ). در واقع میثاق های آورده شده حول این دو تئوری ارزشمند می چرخند و به نحوی مشخص است که نویسنده سعی دارد که علاوه بر استفاده ار مفاهیم باستانی مورد نظر خود رابط هایی ملموس با دنیای امروز را بوجود آورد تا در پناه این مفاهیم به نتایجی که به دنبال آن است، دست یابد ، تلقین یکی از قوی ترین احساس های واقعی بشر می باشد که از طریق آن به تمام شاخه های فیزیکی و غیر فیزیکی جهان هستی ، منتقل خواهیم شد ، به زبان ساده تر تلقین اساس ذهن را به بازی می گیرد و آنقدر آنرا مشغول می سازد که ناخوداگاه دستور به انجام فرامین تلقین می دهد و جسم نیز ناگزیر به اطاعت می شود و در این جاست که “جاذبه” صورت می گیرد، نویسنده ی کتاب سعی داشته از این کلمه به طور مستقیم استفاده نکند و به جای آن از تعابیر دیگری سود برد که به نظر نهفته در همان تعصب به ریشه های فکری دارد که تا حدی از ایرادات این اثر به شمار می رود ، البته این قضیه هم آشکار است که مفهوم تلقین و جاذبه بشری در مفاهیم روانشناسی جایگاهی تازه مستحکم شده دارند و می شود چنین پنداشت در 15 سال پیش این واژه ها (منظور شکل لاتین کلمه ست ) خیلی مرسوم نبوده است ، ولی به طور واضح در جای جای کتاب این مفهوم توضیح داده شده و حتی یکی از میثاق ها ( میثاق دوم ) دقیقا معنای یکی از شاخه های تلقین است، و میثاق سوم نیز شاخه دورنی و اصلی تلقین را تعریف می کند ، تلقین بر دو نوع بنا نهاده می شود ، ابتدا در ارتباط با خویش و تصوراتی که در ذهن به خورد واقعیت مجازی می دهیم و همه ی وجود ما را تحت تاثیر فوری قرار می دهد ، دوم در ارتباط با دیگران و نیز فضای حاکم و بیرون از خویش که این نیز نوعی باور مداری کندتر از حالت قبل را در پی خواهد داشت ، در واقع در این کتاب هم به طور مفصل با آوردن مثال های خوبی از دو نوع تلقین ، فضا را برای شناخت چیستی آن مملو از نور می کند و مخاطب خیلی راحت منظور نویسنده را دریافت کرده و از نتایج آن سود می برد ..

نکته ی بعدی که قابل بیان می باشد دیدگاه نویسنده است که علاوه بر اعتقاد شدید به تکالیف و مکتب باستانی خویش ( تولتک ها ) به آیین های دیگری نیز تمایل نشان می دهد ، در واقع به طور واضح از تفکر مسیحیان و بودائیان هند در چندین جای سود می برد و مثال ها و ترفند هایی آموزنده را ذکر می کند تا ذهن مخاطب با تکروی مذهبی گمراه نشود و این از نکات مثبت کتاب بوده که نویسنده توانسته برای گفته های خود چندین مکتب زنده ی جهان را به یاری آورد، شاید ایرانی بودن من باعث شود کمی متعصب حرف بزنم ولی از اینکه در این کتاب اسمی از زرتشت نیامده است تا حدی برای نویسنده جای ایراد قائلم ، آن هم به خاطر مطابقت داشتن کامل میثاق ها با سه میثاق معروف زرتشت است ، البته دلایل اینکه شناخت از زرتشت در گیتی امروز بسیار پایین است ریشه در مسائلی خاص دارد که پرداختن به آن متاسفانه جایز نیست ..
نکته ی دیگری که بسیار چشم گیر است ، فرم ساختاری این کتاب از لحاظ نظم معنایی و ارتباطات مطالب پشت سر هم می باشد ، آشفتگی در نوشتار نویسنده به چشم نمی خورد ، یعنی او با یقین از گفته هایش حرف می زند و چندین بار از زندگی و شخصیت خود مثال به میان می آورد و سعی دارد مخاطب را قانع کند که خود قبل از همه به این نکات پایبند است و جریان بی خوابی و لالایی در کار نیست! همان طور که گفته شد سعی شده مطالب به ترتیب پشت سر هم آورده شود و در واقع خواندن هر مطلبی ریشه ای برای مطلب بعدی است و این در یک کتاب آموزنده باید رعایت شود، نویسنده قواعدی برای بهتر زندگی کردن را بیان می کند ، سعی دارد که این قوانین را منطقی جلوه دهد و بعد از این به سراغ چگونگی انجامشان می رود ، یعنی فقط سعی ندارد که نکاتی ظاهری را بیان کند بلکه قصد دارد آن ها را به عمل نزدیک کند ، در واقع میثاق چهارم او در رابطه با همین مسئله و بیشترین و نیز منطقی ترین سعی برای انجام کار مورد نظر است ، در بعضی ترجمه های فارسی سعی شده پیش گفتاری در ابتدا آورده شود که کمکی برای مخاطب است ، البته اعتراف دارند که بخش هایی از کتاب سخت معنا می گردد که بنده به این نکته اعتقاد ندارم و به نظرم از شیوایی کامل برخوردار بوده و کل کتاب را در حدود سه ساعت می شود خواند و به نتیجه ی راضی کننده ای رسید (كتاب دارای چند بخش مفید و خلاصه شده و در مجموع حدود 60 صفحه می باشد) شاید بخش هایی نیاز به تفکر بیشتر داشته باشد که این خود به زیبایی اثر افزون می کند که در عین سادگی عمق معنا را هم نشانه گرفته است ، در کل از لحاظ نگارشی در سطح خوبی بوده و تقریبا برای عموم مردم قابل استفاده و کاربردی است ..

آخرین کلید را بنده در اینجا عرض میکنم ( چون سعی داشتم تا جایی که امکان دارد از جذابیت های کتاب کم نکنم ، چون اعتقاد دارم کتاب همانند فیلم دارای ویژگی های غافل گیر کننده است که باید در حین خواندن به آن نتایج رسید و نقاد باید طوری باشد که نقال از آب درنیاید! )
مطالبی که در صفحات پایانی آورده شده بسیار کاربردی می باشد، مفهوم “آزادی” در ذهن ما به طور روشن تعریف پذیر نیست ، اگر از صد نفر که دور هم جمع شدند معنای آزادی را جداگانه بپرسیم مگر بر حسب اتفاق دو نفر شبیه هم تعریفی از آن داشته باشند ، به زبان ساده تر در جهان هستی مفاهیمی وجود دارند که بی مفهوم هستند ! ولی با این اوصاف نام مفهوم را یدک می کشند ، آزادی هم نوعی مفهوم تلقی می گردد ولی دارای تعریف مشخصی نیست ، در این کتاب سعی شده از علم جدید روانشناسی برای تعریف آزادی استفاده شود که تا حدی هم موفق بوده گرچه خود نویسنده هم عاجز به نظر می رسد ولی توصیف او قابل تامل می باشد ، او با بیانی ساده انسان را حیوانی اهلی شده می پندارد، در واقع کودکی که در درون انسان ها در حال بازی و زندگی ست را تنها نقطه ی وحشی ( یا طبیعی ) وجود ما می داند ، برای توضیح بیشتر این مسئله عرض کنم ، آزادی به مثال توپی در دستان کودکی چند ساله است که به هر شکلی که خوشحالش می کند با آن به بازی می پردازد ، این کودک بدون هیچ قاعده ای با توپ کنار می آید ، اگر فرض کنیم یک والیبالیست حرفه ای، بزرگ شده ی کودک باشد ، دیگر توپ برای او معنای آزادی را ندارد ، چون باید طبق قواعد گفته شده بازی کند ، این مثال در واقع مفهومی ست که نویسنده در سداد بیان آن بوده و سعی داشته دوران کودکی را تنها دوران آزادی واقعی بداند و بعد از آن که انسان تحت فرامین والدین و اطرفیان شروع به رشد و اهلی شدن می کند به همان اندازه آزادی های او سلب می گردد، مثال دیگری که قابل فهم است را بیان می کنم، یک اسب وحشی را در طبیعت در نظر می گیریم که به هیچ عنوان قابل کنترل و پیش بینی نیست و به طور آزادانه هر فعالیتی که به صورت غریزی یا شرایطی دوست داشته باشد، انجام می دهد ، حال فرض می کنیم شخصی سعی در اهلی کردن آن اسب داشته باشد ، بعد از مدتی تمام آزادی های اسب گرفته می شود و به جای آن یک سری دستورالعمل ها جایگزین می گردد که اسب مجبور به اطاعت است و شاید بعد از مدتی اجبار تبدیل به اختیار شود ولی این اختیار دلیلی جز عادت ندارد ، یک کودک چند ساله هم همین گونه است ، وقتی به دنیا می آید دستورالعملی ندارد و طبق غریزه و شرایطی که در آن قرار می گیرد به انجام کارهای خود می پردازد و بعد از مدتی آموزش های اجتماعی از جمله مذهبی ، نژادی و علمی باعث می شود زندگی آن کودک به مثال اسب اهلی شده درآید و مطمئنا اختیاری که از آن حرف به میان آورده شده چیزی جز عادت و آموزش های روزمره نیست چون خودآموزی در کار نبوده و دگرآموزی سرمشق زندگی ما انسان ها بوده است، البته شاخه های جدید روانشناسی شخصیتی بر این امر پا فشاری دارند که علاوه بر شخصیت کودکی، ما قادر به ساختن شخصیت های دیگری هم هستیم که این ها در کنار هم قرار می گیرند و هیچ گاه یکدیگر را نابود نمی کنند ، در واقع هر یک از ما چند شخصیت مختلف را به دنبال خود یدک می کشیم که قابل انکار نیستند ، شخصیتی که در حدود 5 سالگی بسته می شود ( نظریه فروید ) و حداقل یک شخصیت دیگر که بر اثر بلوغ فکری و اندیشه های دگرگون شده حاصل می گردد ( نظریه های امروزی ). امکان اینکه شخصیت های چندگانه ی خود را بتوانیم ادغام کنیم هست ولی نابودی کامل هیچ کدام میسر نمی باشد، فرضیه های این گونه ای به تئوری های تجربه خیز نام گذاری می شوند یعنی انسان ها هر یک با کمی تفکر در خویش به این نتایج خواهند رسید ..

حال به بحث جامعه شناسی کتاب در چند خط و به آوردن مثالی قابل لمس از “اهالی شعر” که در مکان عمومی دور هم جمع شده اند خواهم پرداخت که امیدوارم مورد توجه شما دوستان عزیز قرار گیرد ..
ما در یک جامعه به نظر کوچکتر از یک کشور یا شهر به اسم پایگاه اینترنتی فلان در حال تعامل هستیم ، سلیقه های مختلف با شکل و شمایل های گوناگون اجرایی و از همه مهمتر عقیده ها و پیشینه های متفاوت که البته جدای از جنسیت قابل لمس و مشاهده است را در نظر میگیریم، در این جامعه قرار بر این بوده که اعضای آن وجه مشترکی با عنوان “شعر سرایی” داشته باشند ، یعنی فرض بر این است که همه با این تفکر دور هم جمع شده اند که دیگری هم شعر می گوید ، حال در این جامعه چهار عضو به نمایندگی از چهار میثاق مورد نظر انتخاب خواهم کرد و به بررسی اتفاقات مابین آنها خواهم پرداخت ( ذکر این مثال برای درک سریع تر و نیز کاربردی تر شدن این مطلب است و هیچ دلیل دیگری نخواهد داشت ) برای اینکه در بیان مشکلی پیش نیاید آنها را عضو اول ، دوم ، سوم و چهارم می نامم ، فرض می کنیم عضو اول شعری در سایت می گذارد ، عضو دوم ، سوم و چهارم هم مخاطبان امروز شعر هستند ، عضو دوم از گفتاری بد به هر دلیلی استفاده می کند و با جمله ی ، ” تو شاعر بشو نیستی ! ” نظری می گذارد ، عضو سوم ، با گفتاری خوب، باز به هر دلیل این جمله را می نویسد ” تو بهترین شاعری و این شعر بهترین شعر بود! ” ، عضو چهارم باز به هر دلیلی این گونه نظر می گذارد ” تو نه شاعر بشویی نه آدم بشو ! ” ( اینجا عرض کنم کاری به احتمالات دیگر نداریم و در مورد اتفاقات فرضی صحبت می کنیم ) عضو اول که صاحب شعر بوده ، با خواندن نظر اول دچار تلقین منفی کوتاه مدت می شود و یقین فعلا در کار نیست ، با دیدن نظر دوم تلقین منفی رو به نابودی می گذارد ولی با دیدن سومین نظر، تلقینی که باید به خود راه دهد کامل میشود ، دلیل این تلقین منفی ، ضعف در صاحب شعر است ! در واقع او نباید منتظر تایید و یا عدم تایید دیگران بماند ، چون ممکن است عضو دومی که نظر منفی دارد امروز صبحانه نخورده باشد! یا عضو سوم امروز با معشوقش صبحانه خورده باشد! و عضو چهارم حتی شب قبل هم نخوابیده باشد چه برسد به صبحانه! تمام میثاق های این کتاب حول همین مسائل می گردد ، اینکه ما بتوانیم بدون در نظر گرفتن شرایطی که الان داریم به ابراز عقیده و کلام بپردازیم ( کلام و نظر های پاک و عاری از غرض داشته باشیم) اگر این صورت نگیرد ( که تا حدی مطمئن هستیم تمام انسان ها کلام پاک را رعایت نمی کنند ) باید خودمان را در برابر نظرهای کاملا منفی و یا کاملا مثبت بدون نفوذ گردانیم ( یعنی در واقع نظرات صرفا مثبت یا منفی به هیچ عنوان قابل اعتماد نیستند و نباید این کلام های طرف مقابل را باور کنیم و سعی بر این داشته باشیم که خود به نتیجه ی کارهایمان بپردازیم، تاکید روی” صرف و کاملا ” برای این است که کلام نسبی قابل اعتماد می باشد ، کلام نسبی یعنی از گفتن فقط خوب و یا بد بودن پرهیز شود ، بر اساس شرایط و اصولی خاص حرفی زده نشود.. ) این یکی از نتایج جامعه شناسی بود ، با عوض کردن شرایط مثال ذکر شده در بالا یکی دیگر از نتایج را عرض خواهم نمود و بیشتر از این وقت شما عزیزان را تلف نخواهم کرد..

عضو اول شعری می گذارد ، عضو دوم بدون اینکه نظری بگذارد می رود ، عضو سوم چیزی از شعر نفهمیده است و به هر دلیلی از سوال کردن پرهیز می کند و فقط به اولین تصور ذهنی خود که “خیلی زیبا بود” اکتفا می نماید ، عضو چهارم با دیدن شعر دچار سردرگمی می شود و بدون اینکه چیزی بفهمد و سوالی بپرسد به اولین تصور ذهنی خود که “خیلی بد بود” قانع می شود ، حال صاحب شعر سراغ نظرها می رود ، می بیند عضو دوم چیزی ننوشته ! با خود چندین تصور مختلف را مرور می کند و انتخاب کدام تصور بستگی به احوالش دارد ! ممکن است تصوری مثبت یا منفی درباره ی شخص مورد نظر به ذهن راه دهد ( مثلا اینکه فلانی حتما وقت نداشته ، یا فلانی حتما منو قابل ندونسته یا فلانی حتما حسودی کرده یا فلانی حتما کیبورد نداشته !) نظر عضو سوم تلقین مثبت و عضو چهارم تلقین منفی ست ، اینجا صاحب شعر باز با توجه به شرایط اخلاقی و اوضاعی که در آن قرار گرفته به تصوری که برای آرامش پیدا کردن احتیاج دارد ، به راحتی جواب مثبت می دهد که شعرم بد یا خوب بود!! هیچ کدام از این اعضا به نتیجه ای ایده آل نرسیده اند و فقط تصوراتی که در ذهن داشته اند را سرلوحه کارشان کردند ، متاسفانه این “ترس از سوال پرسیدن” در جامعه ی ما به وفور دیده می شود که نتایج حاصل از آن برای ما غیر قابل بخشش است ، ما با سوال نپرسیدن هم خودمان را گمراه میکنیم و هم دیگران را ! صاحب شعر می توانست از عضو دوم بپرسد چرا برای من نظر نگذاشتید؟ و به این راحتی تصورات غلط را پاک کند ، و عضو سوم و چهارم هم باید می پرسیدند منظور از فلان خط چیست؟ تا تصورات نادرست جایگزین واقعیت نشود ! کتاب چهار میثاق از این عمل های آسان حرف میزند ، چیزهای پیچیده ای در کار نیست ، این مثال هایی که بنده عرض کردم قابل بسط به تمام جامعه و مشکلات فراوان آن است و چه خوب می شد از گفتار نیک ، کردار نیک و پندار نیک اطاعت می کردیم ..

در پایان با چند خط دیگر از “کتاب چهار میثاق” به عرایضم خاتمه می دهم و امیدوارم که ما انسان ها روزی از انسان نمایی دست برداریم و یک موجود متفکر و عاشق واقعی باشیم..
.
.
رویایی که در آن زندگی می کنید ، آفریده ی خود شماست، دریافت شما از واقعیت است که آن را می سازد و هر لحظه که بخواهید می توانید آن را تغییر دهید . شما توان این را دارید که دوزخ را بیافرینید و توان این را دارید که بهشت را بیافرینید، پس چرا رویایی متفاوت نداشته باشیم؟ چرا از ذهن خود، از تخیل خود، از عواطف خود استفاده نکنیم و رویای بهشت را نیافرینیم؟
فقط از تخیل خود استفاده کنید تا اتفاقی فوق العاده بیفتد ، مجسم کنید که قادرید هر وقت بخواهید ، جهان را با چشمانی متفاوت ببینید ، هر بار که چشمان خود را می گشایید ، جهان اطراف را با طرز متفاوتی ببینید.
همین حالا چشمان خود را ببندید و بعد باز کنید و به بیرون نگاهی بیاندازید…
.
.

با تشکر از شما
مازیار نظربیگی
بهار 90

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات