نقدی بر شعر : ( نیمه گم شده )
شاعر : ژیلا آذری
منتقد : غلامحسین جمعی
ابتدا با هم شعر نیمه گم شده اثر سرکار خانم ژیلا آذری را با هم مرور و سپس به نقدش می نشینیم
نیمه گم شده
زمانی
درباغی به وسعت بهشت
ما دو انگور بودیم
آویزان از یک خوشه
تازه بودیم و پاک!
در معرض نوازش نسیم مهر
در میان بازی گیسوانی زرین
رسیدیم . . . . . .
یکی سرخ
یکی زرد
اما
شاد بودیم وپاک
.
.
.
دستی پنهان چیدمان !
در ازدحام انگورهای بی خوشه
تقدیرمان رقم خورد . . . . .
ما ، گم شدیم. . . .
من ، پیدا شد !
.
.
.
اکنون سالهاست سرخی من
در پیاله هایی به رنگ خون
به دنبال زرد رویی ست که
خمار از مستی های دروغین
عاشقانه
ما می طلبد ! ! !
1- نام شعر (نیمه گم شده ) در واقع می توان گفت که این نام تا حدودی کلید واژه شعر است . انسان چه از بعد روانشناسی (کالبد و روان) وچه عرفانی ( زمینی و آسمانی ) وچه زیبا شناختی ( زیبایی بیرون و زشتی درون ) واز نظر ادیان( شیطانی و الهی ) ویا آدمی و حیوانی دو نیمه ویا دوقسمت است که هر کدام را نامی است ودر کل سیرت است و صورت و از نظر اندیشگی هم به( انگیزه) و(انگیخته) تقسیم گردیده است . حال صرف نظر از این که شاعر کدام یک را می خواهد در ترازو قرار دهد تا حدودی به چگونگی اثر بدون این که بگوییم این کار مثبت است یا منفی پی خواهیم برد .
2- شعر با توجه به واژه ( گم شده ) مشخص می کند که برای پیدا شدن ویا تکمیل نیمه دیگر و یا برون رفت از این وضعیت در تکاپو خواهد بود . پس در ذات این تکاپو جستجویی را می طلبد ( پتانسیل تحرک شعر ) ، یعنی شعر ایستا و ساکن نیست . وبرای ایستا نبودن باید دنبال جوهری (نیروی بالقوه ویا بالفعلی) باشد . با توجه به این که، واژه گم شدن، درون مایه عرفانی را نیز متبلور می کند(در اینجا فقط از دیدگاه اجتماعی ونقد ادبی شعر را بررسی میکنیم ، چون محیطی ادبی ست) و عرفان هم دارای بعد مثبت ومنفی است . در واقع شعر به صورت کلی و نه ایدئو لوژیک یک نوع شعر ارزشی است . حال این ارزش خوب است ویا بعد فعلا مورد بحث ما نیست.
3- واژه ( زمانی ) که اولین کلمه ویا اولین جمله شعر است . با توجه به این که زمان بخصوصی را (قرن ، سال و ماه) در نظر ندارد ، میتواند به دوره ی خاص ویا مقطعی از تاریخ اطلاق شود. چون هیچ پارامتر تعین کننده ای ندارد ویا به شکلی میتوان گفت خود ایهامی است ! که این خصوصیت از ابعاد مثبت وخوب شعر است که آن را تاریخ مصرفی نمی کند . مثل اکثر غزلهای حافظ که هنوز هم بر خیلی از مسایل روز ما تطابق دارد . البته فقط این واژه را فعلن بحثش در میان است ، ولی هنوز معلوم نیست که شعر هم این خاصیت را دارد یا خیر!؟
4- وقتی برای شروع یک شعر، ابتدا از زمان حرفی به میان می آید . اولین نشانه ای که خودش را تا حدودی لو میدهد این است که این شعر به سمت و سوی یک شعر روایی، حرکت می کند . که این یک نشانه چندان خوبی برای شعر نیست ! (منظور این نیست که شعر خوب نیست چون اگر خوب نبود وچیزی برای گفتن نداشت بنده خود را به زحمت نمی انداختم) چون هم میدان تصویر پردازی را محدود می کند و هم فضای مانور واژه ها را برای رقص و هنر نمایی کم . زیرا دیگر از هر واژه ای برای مقصود خاصی نمی توانی استفاده کنی! وکار هنر نمایی شاعر خیلی سخت خواهد شد، تا یک اثر درخوری را بوجود اورد . واگر شاعر تبحر کافی نداشته باشد ، حاصل کار جذاب نخواهد بود . مگر این که شاعر مثل سرکار خانم آذری دارای ذوق سرشار و تجربه فوق العاده ای داشته باشد . وتمام واژه ها وترکیبات چون موم در دستش قابل پردازش باشد . این خصوصیات نه تقصیر شاعر است و نه شعر، مربوط به این نمونه شعر است وکسی هم نمی تواند به شاعر دیکته کند که چه نوع شعری بگوید !
5- برای ارائه یک شعرروایی ویا اثر روایتی به حد اقل چهار پارامتر نیاز است .
5-1 – مکان
5-2 – زمان
5-3 – واقعه یا رویداد
5-4 چگونگی واقعه یا رویداد ( روندی که واقعه رخ می دهد .)
1 – مکان باغی است به وسعت بهشت . ( در باغی به وسعت بهشت) پس مکان نه تنها جای خوبی است، (باغ) بلکه به وسعت بهشت هم می باشد ! که واقعن بهشت به عنوان پارامتر اندازه گیری آن هم سطح ، کاریست بدیع واگر به بهشت از نظر کیفیتی بنگریم کمتر دیده شده که با یک معیار کیفی ، کمیتی را اندازه بگیرند . واین کار در خور تحسین است . نباید ایراد گرفت که مگر می شود ؟! آری برای شاعر امکان دارد. یکی از زیباترین تعریفی که برای شعر دیدم از منصور اوجی هم شهری خودم است ( شعر ، هنر ممکن کردن ناممکن است درکلام ) البته این باغ یک سمبل است وایهامی زیبا در خود دارد ( هم به بهشت ) اطلاق می شود که سرنوشت آدم وحوا را ممکن است روایت کند (هبوط انسان را ودو انگور آدم و حوا هستند) وهم دوره ای از تاریخ خودمان را که بعدا از پرده برون خواهد افتاد.
2- زمانش را هم که قبلا اعلام کرده است که در یک مقطع تاریخی مطرح کردیم حال می ماند واقعه .یا رویدادش و چگونگی آن رویداد از زبان شاعر
3 – ( ما دو انگور بودیم ) . این دیگر بر هر خواننده ای روشن است که انگور یک سمبل ویا استعاره ای بیش نیست انگور در این جا جز انسان نیست ، ولی چرا دو تا ؟ مگر برای تشریح حادثه ویا درد وشادی وبررسی هر پدیده ای به یک فاعل بیشتر نیاز است ؟ علت بکار بردن دو تا حتمن تفاوتی باید با هم داشته باشند ( مثلا زن و مرد ) پیر و جوان دارا و ندار ، سپید و سیاه ویا به تعبیر شاعر ( سرخ و زرد) و الاآخر . . . . . . .
همین آیتم(3 ) خودش صفات و مشخصاتی هم دارد که برای روشن تر شدن ویا دادن اطلاعات و مختصات بهتری از آن شاعر عنوان می کند که
3-1 – ( آویزان از یک خوشه ) علاوه بر این که خوشه از شاخه زیباتر است، از یک انسجام وبهم پیوستگی بیشتری هم برخودار است ، خوشه با انگور و آویزان بودن هم یک نوع تناسب ادبی را هم تداعی می کند ( مراعات النظیر) .این آویزان بودن که یک نوع عدم ثبات ویا عدم استحکام را نشان میدهد در عین حال با خوشه که نمایان گر انسجام است خود یک نوع تضاد درونی را هم القا ء میکند ( تناسب گریزی ) که از صناعات شعریست. تاکید شاعر بر( یک خوشه) و نه دو ویا چند خوشه هدفی را دنبال می کند . که یک نوع همدلی ویا همبستگی واز نظر عرفان (وحدت وجود ) را میرساند حد اقل در ظاهر . که البته بعدا به آن بعد درونی ویا ارزشی هم میدهد.
3-2- یکی از هنر های شاعر با اعلام دو انگور آویزان از یک خوشه به نوعی حتی سکس زیبایی را هم در ذهن رسوخ می دهد واین یکی از زیبایی های شعر است که حتی کسی مثل خواجه عبد الله انصاری ویا شبستری هم در اشعارشان برای تشریح نماز شب از ایهام های سکس بهره برده اند . که در این مورد خاص به نظر بنده بهترین روشی است که بدون بردن نام زن در شعر به زنانه بودن شعر می شود پی برد . در حالی که بسیاری از شاعران مطرح زن معاصر را میتوان شمرد که علی رغم بردن نام زن در شعرشان اگر نام آنها در زیر شعر نباشد نمی توان تشخیص داد که شاعر این شعر یک زن است ! وقابل تحسین و تقدیر است .گویی( فروغ ) دیگری در حال رویش
3-3- مشخصات دیگری را که پیش چشم ما میگذارد ، این است که ( تازه بودیم و پاک) یعنی ما دو تا انگور پلاسیده و به درد نخور نبودیم ! بلکه جوان بودیم ، انسانی بودیم ، شاد و با طراوت و سر زنده و شاداب واز آن هم زیبا تر پاک بودیم ، آلودگی در وجودمان نبود ، حتی از واژه پاک بوی یک نوع عرفان دلچسب وزلال هم به مشام میرسد .
3-4-( در معرض نوازش نسیم مهر) این دوتا انگور علاوه بر دارا بودن مشخصات فوق، نسیم هم با آنها مهربان بود از سر مهر ما را نوازش میداد.( هم بستگی کل حیات ) نوازشش ساختگی نبود درش تزویر نبود . همواره در معرض این احسان و مهر بودیم( خصوصیات بهشت) نمی خواست دنبالش بدویم ویا برای بدست آوردنش التماس کنیم . ویا به عبارت دیگر با طبیعت مانوس بودیم وطبیعت هم با ما رابطه متقابل داشت .به طبیعت به عنوان یک کالای مصرفی نگاه نمی کردیم اوهم با ما به عنوان یک دشمن نگاه نمی کرد. واژه های نوازش ، نسیم و مهر با توجه به معانی مختلفش و هم چنین حتی (معرض) همگی از یک نوع تناسب (تجانس) ادبی که با هم هارمونی دارند برخوردار است
3-5- ( درمیان بازی گیسوانی زرین ) بین گیسو و زرین (موی زرد) و (خوشه انگور ) تناسب است حتی هر دو ترکیب با هم تناسب دارند به غیر از این که واژه ها با هم ، حتی خوشه زرد می تواند تلمیحی از اجتماع باشد که به شکل ایهامی از آن هم استفاده شده است . واژه بازی در این جا . هم ممکن است یک بازی پاک بچه گانه و لطیف منظور شعر باشد که اشاره به شرایط بالا دارد . و هم بازی خوردن از دسایسی که در کمین بوده است . این بازی احتمال همراه هم بودن هردو را هم میدهد . والبته اگر گیسوان زرین را خوشه انگور بدانیم که احتمال ان هم بیشتر است یعنی این دو انگور در میان ان خوشه به تصویر کشیده شده که زرد هم هستند ویا به عبارت دیگر در اجتماع بیچارگان و روی زردان به بازی کردن مشغول بودند ( زندگی بی دغدغه) . ویادرحال بازی و فریب خوردن بودند .
3 -6 ( رسیدیم . . . . . . .) این رسیدیم هم از ان واژه هایی است که نباید به همین سادگی ازش گذشت ! چون در جدا نوشتنش عمدی داشته است ! ومیخواسته به این وسیله عمل آشنازدایی را یک تنه انجام دهد ( قبله ام یک گل سرخ . از سهراب سپهری ) آن هم به اتکاه استفاده ی دو پهلو یی که از آن به عنوان ایهام هم در نظرش بوده است . زیرا با رسیدن به واژه رسیدیم تعمق و تاملی را طلب میکند. وبه شکلی درش( ایست و توفق) برای فکر کردن و. . . وجود دارد. دو پهلو بودنش یکی رسیدن میوه از مرحله کالی ( از غوره به انگور) ودیگری رسیدن مکانی ویا تغییر وضعیت کمیتی ویا کیفیتی ) غیر از رسیدن وقابل خورده شدن می باشد.آن قدر این واژه و یا کل شعر که تا به این جا رسیده برای شاعر مهم بوده وبی اغراق هست . که خواننده را با نقطه چین هایش به خوانش پارامتر ها وجوانب دیگر هم فرا می خواند . وبدین وسیله هم، خواسته که از اطاله کلام جلوگیر ی کند
3-7- دیگر مشخصات این دو انگور این است که یکی سرخ . یا سرخ رو، وسرحال ، متمول ، در رفاه ، آگاه و تحصیل کرده ودیگری زردویا پریده رنگ و فقیر و نادار و . . . . . ازین جا نیز میتوان به این نتیجه رسید که شاعر مشخص می نماید که قصدش از سمبل انگور انسان است ولا غیر ، زیرا ممکن است با زدن پیوند بر روی یک شاخه دو نوع انگور مثلا سرخ و زرد بدست آید . ولی دو انگور با دو رنگ در یک خوشه امکان ندارد، و می بینیم که شاعر با چه مهارتی از اول خوشه را انتخاب کرده است ونه شاخه را ! خوب حالا که این دو انگور مشخص شد که یکی زرد و یکی سرخ و یا به عبارت دیگر از دوطبقه مختلف مرادش است و میخواهد به شکلی عدم تعادل ونابرابری ها را به رخ بکشد چه چیز مهمتری در میان است که این واقعیت ها ی تلخ و تبعیض آمیز برایش قابل ذکر است؟ ! آنهم در مقابل آن همه خوبی هایی که تا حالا مطرح کرده است ؟ ! آیا می خواهد فقط یک وقایع نگار و راوی ساده باشد ؟ ویا مسایلی دیگردر میان است ؟! . وبیان این جملات خود مقدمه ای می باشد برای بیانات دیگری!!
4 –( اما ) ، این واژه اما همچون پتکی است که بر سر خواننده فرود می آید.خواننده ای که در مسیر خوانش خود با هیچ سدی مواجه نبوده، نه سد خوانش ادبی ( روانی شعر) ونه مفهومی ( جوهری شعر) چه از بعد اجتماعی وچه عرفانی . ونه ازاین شاخه به آن شاخه پریدن ها چه در طول ویا عرض شعر ویا به عبارت دیگر افقی و عمودی ( انسجام شعر بطور کلی) حالا با یک ( اما ) آن هم تنها ، و نه همراه با یک جمله ، که فقط یک تفاوت جزیی را بخواهد برساند!! گویی این ( اما ) یک تنه همه را حریف است.! خوب چه میخواهد بگوید که این همه تاکید از نظر شعر وشاعر مهم است ؟ میخواهد بگوید که
5-( شاد بودیم و پاک ) . راستی مگر شاد بودن چیز مهمی است ومگر نباید شاد بود ویا حتی پاک! چه شده است ؟ و چه تغییری ایجاد شده که در ازاء شاد بودن حاضر است آن تبعیض ها را تحمل کند؟! چه نا پاکی هایی دیده که پاک بودن را به رخ می کشد؟ . انسان ها که همه با سرشت پاک دنیا می آیندواز نظرشادی حتی جنین مثلا با اجرای موسیقی میرقصد ! ویا گیاهان وجانوران ! حتمن اتفاقی غیر عادی رخ داده است و اگر غیر عادی نبوده؟ غیر منتظره بوده وبرای شعر ویا شاعر غیر قابل قبول ویا پذیرش است !
6- شاعر دراین جا با نقطه چین های عمودی که بین خوانش شعر فاصله می اندازد به مرور زمان اشاره داردگویی شعر دریک مقطعی در حال قطع شدن است ! ومثل کسی که از گفتنش ابا دارد مکث می کند . شاید باور نکنید من این احتمال را میدهم که شاعر در حال سرایش دچار خلسه شده واین نقطه چین ها قطرات اشک شاعر است که می چکیده است ! ولی سر انجام می گوید
7- ( دستی پنهان چیدمان ) . واز نظر شعر فاجعه رخ داده است . هر دو را با هم چیده اند ! چون فعلش جمع است ! واین جاست که با آن همه نابرابری ها و زرد و سرخ بودن ها که وجود داشته است باز حسرت آن را می خورد که بودند وشاد وپاک بودند وحالا گویی که اصلا نیستند.! نیستند ویا نبودن در این مقطع تاریخی هبوطی به مراتب سنگین تر است ! وحد اقلش این است که دیگر روی یک شاخه ( وحدت گریزی ) ویا در کنار هم در یک خوشه نیستند . چرا چنین اتفاقی رخ داد ؟ اینها که خوش بودند وظاهرا شعر میگوید در یک خوشه بودند وباید کاری صورت میگرفت ! چرایی اش را شعر در پنهان بودن دستی می بیند که قابل دیدن نبوده است (دستی پنهان) . این دست پنهان هم دو روی یک سکه در عالم خلقت است . این جا سوا لی مطرح می شود که اگر این دو هم غافل بودند بقیه آن خوشه چرا کاری صورت ندادند. ؟ در این جاست که شاعر جواب چندان منطقی نمیدهد وکمی دچار فرا فکنی می شود چرا ؟ چون میگوید
8- ( در ازدحام انگورهای بی خوشه ) واین جواب چندان منطقی نیست . (یا از یک منطق خاص که صلاح در شکافتن آن در این شرایط اجتماعی نمی بینم ). زیرا اینها هم قبلا خوشه داشتند حال یا سرخ بودند ویا زرد . پس احتمالا دستی دیگر هم در کار بوده است. که اکنون اینان بی خوشه شده اند ؟ وآن قدر این بی خوشه ها زیا د که از پسشان برنیامدند . ویا خودشان را به ناچار کنارکشیده بودند. یا خبر نداشتند ویا این انگورهایی را که نام می برند وحتی زرد هم بودند متعلق به یک قشر خاصی از انگورهاست(طیفی از جامعه) !؟ نتیجه آن که شعر در این جا یک مشکلی دارد که کار نقد ما به آن مربوط نمی شود . و باید در جایی دیگر مورد بر رسی قرار بگیرد . ودر نهایت
9- تقدیرمان رقم خورد . . . . . . در این جا واژه تقدیر هم دارای بار ارزشی (عرفانی ویا عقیدتی ) است که تا حدودی ریشه اعتقادی دارد واگر بنده با آن مالفم خدای نکرده برداشت سوء نگردد که قصد اهانت به اعتقادات دارم . به نظر بنده ( از بعد اجتماعی ) اگر می گفت سرنوشتمان رقم خورد شاید بهتر بود . چون تقدیر بیشتر بار جبری دارد یعنی ممکن است که اگر انگورهای بی ریشه هم نبودند. این اتفاق می افتاد وبیشتر کاربرد مذهبی دارد . با تغییری که رخ داد این بار وضع از آن هم که بود بدتر شد
10- ما ، گم شدیم. . . . . ) دیگر امکان یک خوشه شدن را که ندارند هیچ . اصلا گم شدند ! که این تفسیر لغوی وظاهریست . ودر عمل آن یک دلی وبهم پیوستگی هم که بین زرد و سرخ بود از هم پاشیده شد وهر کس چه زرد وچه سرخ خودش را مطرح کرد چون معیار ارزشها درهم ریخت . ( من ، پیدا شد ) آن هم نه من از نوع حلاجی . که این من ها فیزیک افراد نیست هم چنان که ( ما ) ی مورد نظر شاعر ویا شعر افراد نیستند بلکه بیشتر بهم پیوستگی که ما را نشان میدهد می باشد با ز نقطه چین ها و سپید خوانی عمودی مرور زمان در این وضعیت را نشان میدهد .ویا (تکرار گریه های شاعر) گویی شاعر باورندارد که خواننده این سپید خوانی را متوجه می شود واگر قبول دارد میخواهد به قشر هایی که ممکن است متوجه نشده باشند این زمان را تفهیم کند. لذا میگوید
۱۱- (اکنون سالهاست سرخی من ) . که بعید است در این جا من شاعر شخصی باشد و این من اجتماعی است که به عنوان کلیه سرخ هایی ا ست که دارای امکانات بیشتر چه مادی وچه معنوی که مقوله فرهنگی هم در دلش جای میگیرد قربانی زرد هاست یا به عبارتی قربانی جهل زردهاست. وبه قول شعر .
12- ( در پیاله ها یی به رنگ خون ) که با بکار بردن پیاله و استعاره انگور همان شراب را میرساند وچون شراب را تداعی میکند به نظر میرسد که رنگ خون هم شاید زاید است چون شراب خودش رنگ خون است. واگر منظور شاعر خونی دیگر است ویا خون حقیقی است بهتر بود که بصورت ایهام واستعاره از واژه دیگری استفاده میکردند .البته شعر بیشتر این مفهوم را میرساند که این امکانات و آسایش من ( سرخی من ) که در پیاله های به رنگ خون که شاید واقعن رنگ خود پیاله هم باشد دارد خرج زرد رویانی ویا فقیرانی می شود که در بعد اجتماعی این رویداد را ورق زدند . وحالا باید با خون دل ما ( تبدیل انگور به شراب ) صرف فقیران ، همان بی خوشه ویا بی ریشه ها شود تا آگاهی آنها با لا رود، که فکر میکردند واقعن طعم مستی را خواهند چشید ! در حالی که مستی آنها هم دروغی بود واینک خمارند . وحال هم که خمارند عاشقانه ( ما می طلبند!!! ) ونه از روی عقل . چون همان طور که گفتم یکی از نشانه سرخ بودن را هم فرهنگ ذکر کردم. واز بعد عرفانی هم پس از هبوط در پی جبران هستند .
13- در آخر بجای اینکه محاسن شعر را جمع بندی کنیم اجازه فرمایید مروری بر نقص های گفته شده ونشده داشته باشیم. تا نگویند منتقد تعلق خاطر داشته ویک طرفه قضاوت کرده است !
1- عنوان شعر تا حدودی محتوای شعر را بر ملا میکند واز لذت بردن خواننده می کاهد( حسن همراه عیب)
2- شعر روایی است ( داستانی و روایتی وامکان مانور از تصویر سازی زیبا را از شاعر می گیرد .
3- از ترکیب های ابتکاری بجز ( وسعت بهشت ) دیده نشد که البته بخاطر روایی بودن شعر است
4- در نتیجه گیری علت چیده شدن کمی فرا فکنی شده ویا نخواستند عوامل دیگر را دخالت دهند به دلایلی که ذکرش هم صلاح نیست ! !
5- بکار بردن واژه خون که میشد به صورتی دیگر باشد که ایراد زیاد مهمی نیست با توجه به نتیجه های دیگر
6- بکار بردن پیاله بجای جام چون ساغر هم قدیمی است وشاید پیاله بخاطر زرد های فقیر بکار رفته که حتی تهیه جام را هم ندارند باشد !
7- بکار بردن تقدیر( البته از نظر نقد اجتماعی کردن وگرنه در حوزه عرفان وعقیدتی واژه شایان ودر خورتقدیر است ) که چندان واژه مناسبی نیست وتبرئه کردن خود است و( سرنوشت ) شاید بهتر بود . همین باقی بقایتان. قربان همگی حسین .
این نقد را تقدیم می دارم به دوست عزیزم( بابک شهبازی) که احتمالا ممکن است کدورتی از بنده داشته باشند
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











