لبخند خدا
…
گوشه آی از دنیا
دور از این همهمه آدمها..
چشمه آی آیا هست
که شود در گذرش دل را شست..؟؟
و نسیمی که شود
درمسیر خنکایِ نفسش
اندکی پرتو لنخند خدا را هم جست..
..درکنارش شاید،
بتوان کوهی یافت
پر از آسایش رود..
آن طرف تر سروی
که سر افراشته تا سینهٔ ابر
.. روی سبزینه دوشش انگار
می شود پروانه
از تماشای اقاقی سرشار
میتوان بر چمنش
با خدا وعده دیدار گذشت!
در گذرگاه خیالش هر شب
بعد از آواز قناری هایش
کاسه ای عشق برای سحری بار گذاشت . . .
به همین زودی زود..
شبی از این شبها،
بی مها با سفری خواهم کرد،
در پی یافتن این دنیا..
…
شاعر عماد بهاری
به نام ایزد یکتا
درود بر دوست گرامی آقای عماد بهاری
سرود ه ات بسیار زیبا و روان و بی نهایت تاثیر گذار و زیبا است و من با اجازه نظر خود را در راستای نقد اساتید ارجمند در ادامه مباحث مطرح شده می آورم شاید که کمکی باشد در گره گشائی بر ایراداتی چند که دوستان بیان کرده بودند.
این سروده بزیبائی هر چه تمام با مفهوم سفر عجین گردیده است ومسافر خود یکی از بنیادی ترین اصطلاحات عرفانی است و سفر در سلوک عارفانه حرف نخست را میزند: سفری درمتن آفرینشی شاعرانه لذا تم سفر با حس زیبائی شناسی پیوندگی ناگسستنی برقرار می کند. بقول Veron نویسنده و نقاد فرانسوی هیچ علمی به اندازه زیبائی شناسی با تخیلات متافیزیکی درهم نیامیخته به گونه ای که از زمان افلاطون تا پیدایش آئین های رسمی زمان ما هنر و به طبع آن شعر وادبیات با راز های شگرف و خیالها و تطورات ذهنی و فرا ذهنی در آمیخته تقطیر گردیده پرداخته شده و ماحصل آن استنباطی خاص و گاه مطلق از کمال Perfection و کمال جوئی مطلق درزیبائی یعنی حضورزیبائی ساکن و ملکوتی در واقعی ترین اشیا و پدیده ه ها و مفاهیم انتزاعی است.
بعقیده بنیانگزار مکتب زیبائی شناسی باومگارتن آنگونه که شاسلر در تاریخ انتقادی علم الجمال بیان ساخته است موضوع معرفت منطقی حقیقت است و موضوع علم الجمال یا معرفت حسی زیبائی است زیبائی بمعنای مطلق آن با ابزار حس دریافت میگردد و حقیقت محض با ابزار عقل.
باومگارتن زیبائی را با توازن بین اجزا و نسبت متقابل آنها ونسبتشان با کمال مطلق زیبائی تعریف می کند و معتقد است که عالی ترین تجلی زیبائی در طبیعت به منصه ظهور میرسد لذا هنر و ادبیات وامدار طبیعتند و تمسک به توازن طبیعت عالیترین مسئله در آفرینش ادبی و هنری است.
با این مقدمه در باب زیبائی شناسی و تخیلات عرفانی و متافیزیکی نگاهی مختصر به سروده بدیع شما می اندازیم.
شعر با الهام آغاز میشود ودرنخستین واژه ها و تصاویر قدرت و صلابتی لطیف را به چشم می کشد که خود جمع اضداد Paradoxical در ارائه ای دلنشین و چشمگیر است.
ایماژها موزون و پررنگ و دلنشین در امتداد یکدیگر با هنر مندی هر چه تمام خطی از تصویر های بدیع و چشم نواز را ترسیم می کنند که خو د غایت زیبائی را بر مخطب آشکار میسازد.
اینکه تصاویر را بدیع میخوانم اغراق نیست زیرا درین نگرش نو به طبیعت و جهان پیرامون تصاویری در ذهن آفرینشگر شاعر نقش می بندد که در شاید در نگاه سطحی نخست شباهتی به آثارسهراب داشته باشد اما در نگرشی عمیق تر و با غور در مفاهیم و تصاویر ماهیت خاص خود را دارد که برگرفته از نگاه خاص و طرز تلقی منحصر بفرد شاعر است.
اما صرف شباهت را نقطه ضعف محسوب نمودن تنها درنیافتن این واقعیت است که ما در جهانی واحد می زییم و لذا نمی توان در تصویر سازی چنین دست سروده ها به جهانی انتزاعی و یا سورئال یا بقول قدما پدیده هائی نیست در جهان اشاره نمود تا به مثابه تقلید از پیشینیان تلقی نگردد زیرا آنچه که سروده را ملموس میسازد همانا ایماژهائی است که چون فانوس دریائی کشتی افکار و عواطف مخاطب را به ساحل درک و مفاهمه با سروده و سرایشگر میرساند.
از درونمایه عرفانی بسیار زیبای سروده هرچه بگویم کم گفته ام زیرا به جهانی اشاره دارد که عاری از خداست جهانی که عاری از روح و تهی از معنا و مفهوم و روح حقیقت جوئی است.
لذا شاعر بی مهابا بی ترس از دست دادن دنیائی که بمفوم واقعی دنی است بدنبال چشمه ساری برای شستشوی زنگار پلشتی های دنیای امروز ودرماجراجوئی عرفانی نوو شجاعانه
A modern heroic and spiritual quest رخت سفر بر می بندد و گام در راهی می نهد که نهایتش مرغزاریست که میعادگاه انسان با خداست.
شاعر دراین گذر و حرکت سالک- مسافر درونمایه حرکت و تکاپو را پررنگ تر از پیش به مخاطب ارائه می کند.در این راستا سالک- قهرمان در مسیر خنکای نسیمی که خود بسان آنچه در غزلیات حافظ شیراز می یابیم پیام آور دیاری دیگر و یاری دگر است بدنبال اندکی و نه بیش از لبخند خدا راهی می شود.
دیاری که چکاد کوه ها آرامش دشت را در بلندای قامت استوار خود ذخیره کرده اند یک پارادکس زیبای دیگرو خاطر آسوده رود را که این خود یکی از حس آمیزترین و بدیع ترین تصاویرپارادکسکالی بود که متاسفانه درست فهمیده نشد زیرا در شفافیت و بی رنگی رود آرامش و آسایشی عارفانه و فرا طبیعی نهانست که جز در دیاری که شاعر ترسیم میکند اثری از آن به چشم نمی خورد. در قامت استوار و بلند سرو و سبزی آن راز نهان آفرینش نهفته است و نماد درخت استادانه به این مفهوم فرا طبیعی اشاره دارد. وحس صعود برای درک هر چه بیشتر جهان پیرامون یعنی نگرشی از فراسو: View Bird
منتها اینجا پرنده تنها پروانه لطیف احساس شاعر است که از فراز قامت استوار و سبز پوش سرو که نماد تعالی است اقاقی یا نماد معصومیت و زیبائی را چنان عاشقانه به نظاره مینشیند که سرشار میشود ازین نگاه…
از قناری ها و کاسه سحری که در آن عشق الهی برای همه کسانی که روزه عشق داشته اند می توانند به اندازه خود بهره خود را از این زیباترین حس آفرینش دریافت کنند نیز نمی توان بسادگی گذشت.
و در خاتمه شاعر بزیبائی و در نهایت صداقت و شهامت تصمیم خود را برای پای نهادن در راه کشف و شهود اعلام میدارد.
در این سروده هر تصویری منحصر بفرد و در آمیخته با واژگان مربوط بدان چنان که روح در کالبد رخ می نماید… نه گرته برداریست و نه زیاده گوئی تنها بیان شفاف و سیال آرزوی انسانی است که روح زیبایش در تکاپو برای رسیدن به جهانی زیباست….
جهانی که حضرت حقتعالی در کتاب مقدس قرآن بدان اشاره فرموده اند: روزی که این زمین به غیر آن بدل شود!
و شاعردر سفری عرفانی درست بدنبال همان غیر آن است!
دوست شما
دکتر مهرداد بهار
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











