سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان و شاعران عزیز.با هم غزل آقای فرقانی را دوباره با هم می خوانیم:
دلم میگیرد از این عشقبازی های مصنوعی
از این مجنون قلابی… از آن لیلای مصنوعی
و دختر همچو لیلی محو این دنیای مصنوعی
پسر مانند مجنون در بیابان های اینترنت
زلیخا اسم خود را کرده ریتا..مصطفی..مانی
دلم خون است از این مانی و ریتای مصنوعی
به اِعجاز کِرِم های گران قیمت هویدا شد
به پیش چشم هر آیینه یک زیبای مصنوعی
کنار حوض بی ماهی دلم هر روز می سوزد
بحال مرگ ماهی ها در این دریای مصنوعی
به پایم می نشینی تا ابد…اما نمیدانی
که هرگز پا نخواهد شد ترا این پای مصنوعی
به من گفتی که آدم باش..شاید عاشقت گردم
شدم آدم…نمیخواهم ولی حوای مصنوعی
یقین دارم بهار عشق روزی باز می گردد
همان روزی که عطر و بو دهد گلهای مصنوعی
… … … … … … … … … … …
فرقانی عزیز،از آن دسته شاعرانی است که دید بسیار وسیع و موشکافانه ای نسبت به محیط اطراف خویش دارد.باری در چند غزل اخیرشان، جایگاه استوار مکانیکی و چینش های زبانی در حوزه ی اشعار کلاسیک، گواه بر این ادعاست.ایشان سعی نمودند با زبانی ساده و نو گرایانه دامنه ی اندیشه و چهره ی حکایت غزل را نقش و نگاری تازه بخشند.
موسیقی بیرونی غزل بر اساس الگوی عروضی:مفاعیلن،مفاعیلن،مفاعیلن،مفاعیلن هَزَج مُثمن سالم استوار است.قافیه ها و ردیف این غزل که یکی از جنبه های مهم موسیقی کناری به حساب می آید،به خوبی نشسته است.واژگان قافیه:گلهای،حوّای،پای،دریای،زیبای،ریتای و … می باشد که حرف روی در این کلمات « ای » است.اگر از ردیف فعلی استفاده می شد به پایداری غزل بیشتر کمک می نمود.لذا به کار گرفتن افعال، زبان را به حول محور طبیعی آن نزدیک تر می نماید.از منظر بیان و محتوای غزل شاعر به مسائل امروزی با نگاهی در یک راستا و در یک امتداد افکار خود را در لابه لای ابیات جای نهاده است.یکی از خصوصیات مهم این غزل که نقش بسیاری موثری در بارور ساختن ذوق و سلیقه ی شاعرانه پدید آورده،نزدیک شدن به زبان عام یا زبان بشر معاصر است.همین علت هم سبب شده مطلع غزل:
دلم میگیرد از این عشقبازی های مصنوعی
از این مجنون قلابی… از آن لیلای مصنوعی
به عنوان حُسن مطلع در نظر گرفته شود.غزلی که شروعش میل رغبت و اشتیاق را در خواننده متولد سازد،بدون شکّ جریان همبستگی گرایی جزء لاینفک آن خواهد بود.یکی دیگر از مسئله ای که باید متذکر شوم آن است که،شاعر در بیشتر اشعار خود از شخصیت های « مجنون » و « لیلی » استفاده کرده است.در جایی شخصیت های مذکور نقش پیشرو در روند غزل دارند و در جای دیگر در مقابل آن نقش خود را ایفا می کنند.بالفرض،در ابیات دیگر با چنین نام هایی روبرو می شویم.در شعرِ « غزل مصنوعی » از لحاظ رستاخیز زبانی همانند شعری های پیشینشان مواجه هستیم.در شعری بیش و در شعر دیگر کم! اما در آخرین سروده شان به تکنیک های قرارگیری کلمات توجه بیشتری شده و این برگه ی مثبت تا آخرین بیت به درستی رعایت شده است.
دلم میگیرد از این عشقبازی های مصنوعی
از این مجنون قلابی… از آن لیلای مصنوعی
فضای تغزلی شعر،از دوری سازی عشق/عشق بازی شروع شده است.شاعر محیط عشق/عاشق و معشوق را از هم گسسته و ناپایدار می پندارد.مجنون نماد-عاشق،لیلا نماد-معشوق و فضای طبیعی که باید بین آن دو وجود داشته باشد بستر عشق را مهیّا می سازد.بنابراین با دور نمای این واقعیت شاعر تمامی عنصرهای سازنده رابطه ها را غیر واقعی یا مصنوعی ترسیم می کند.در مصراع اول جامعه شناختی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.شاید دور از ذهن هم نباشد که همین دیدگاه موجب شده به دیگر ابیات با دقت و حوصله ی بیشتری نگاه اندازیم.
و دختر همچو لیلی محو این دنیای مصنوعی
پسر مانند مجنون در بیابان های اینترنت
حال با بررسی بیت اول به گوشه و کنایه های بیت فوق می رسیم.در بیت فوق با دو تشبیه مواجه هستیم.پسر به مجنون تشبیه شده و دختر به لیلی.شاعر دنبال چه موضوعی است که در این بیت با دو اسم عام تقویم روزها را ورق می زند!؟ مُراد شاعر از « پسر » و « دختر » چه چیزی است!؟ با نگاه شاعر همگام می شویم تا بیشتر به عقیده و معادله های رو سازی شده پی ببریم.مجنون در بیت نخست،نقشی بر خلاف آنچه که در نظر داشتیم خود را تثبیت می کند و بر همین منوال لیلی هم برای آنکه از بقیه عقب نماند چهره ای جدید به خود می گیرد.پسر را می توان کنایه از « مردها » و دختر را کنایه از « زن ها » دانست.آن مرد و زن هایی که در کنش و واکنش مغز و تار و پود های فکر شاعر تنیده است.همان هایی که پایه و اساس غزل بر آن استوار است.بیابان اینترنت-اشاره به محل ها و مکان هایی دارد که پسر به دلیل نداشتن هویت مناسب در آن گرفتار شده است.مجنون قدیم،در بیابان و صحرا ها اما آکنده از مناظر و شیون های طبیعی دنبال معشوقه ی خود می گشت اما مجنون جدید،به معنای واقعی خودِ بیابان در پی وی می باشد.حال جایگاه فرد به مسند کل یعنی مکتب استراتژی می رسد و در آن مجنون و لیلی های فراوانی یافت می شود که با نام « پسر » و « دختر » می شناسیم.
زلیخا اسم خود را کرده ریتا..مصطفی..مانی
دلم خون است از این مانی و ریتای مصنوعی
منظور از این زلیخا اسم خود را کرده ریتا،مصطفی،مانی و … جهان بینی این بیت را مورد توجه قرار می دهد.دراین بیت خودِ شاعر صراحتن ابراز می کند که زلیخای مصنوعی همان دخترهایی است که توضیح داده شده است.اگر در شعر زیاد به مبحثی که خودِ مخاطب باید به آن پی ببرد توضیح و اشاره هایی نشود،سطوح میکروطبقه بندی و در نهایت ساختار مایکروطبقه بندی را کم تر به چالش می کشاند.در مصراع اول می توان گونه ای از ایهام آشکار نمود.این که زلیخا اسم خود را تغییر داده در معنای دوم آن اشاره به این مطلب دارد که می خواهد « ناشناس » باقی بماند.دل خون بودن-کنایه از این که غم و غصّه ی بزرگی در حال پرورش یافتن است.گویی کسی نمی تواند جلوی گسترش آن را بگیرد همین موضوع هم شاعر را وادار ساخته تا به عمق احساس خود پا گذارد و بگوید:”دلم خون است”.گرچه تکرار و تکراری بودن نباید زیاد به چشم بیاید.
به اِعجاز کِرِم های گران قیمت هویدا شد
به پیش چشم هر آیینه یک زیبای مصنوعی
پس از بررسی و آنالیز سه بیت فوق به نتیجه ی انحرافی آن می رسیم.شاعر در مصراع فوق کرم را به صورت معجزه تشبیه کرده است.آرایه های معنوی در حد مطلوب در این بیت رویت می شود.از این که کِرم سبب اِعجاز شود آرایه ی اغراق از همه بیشتر به چشم می خورد.این بیت از ترکیبات وصفی خوبی بهره برده است.بنابراین زلیخا و ریتاهای قصه ی غزل خود را به نمایش می گذارند.به چه صورتی؟ به صورت چهره ی اصلی خودشان.اسم ها تغییر یافتن اما چهره ها همان است.در این جا نفی ذاتی شخصی مشهود نیست که این خود به جاودانگی و درخشش بیت کمک کرده است.زیبای مصنوعی-کنایه از این که کسی خود را بواسطه ی ابزار و لوازمات آرایشی گونه ی دیگر نشان دهد.شاعر هم این زیبایی و آراستگی را ناپسند می شمارد .گرچه در نزد خود مجنون و لیلاهای مذکور زیبا و تحسین شده است.پس مکتب درون گرایی و دیدگاه ظاهری در مقابل هم ایستاده اند و هر کدام به جلوه ی خاصّی ملموس است.حفظ بسامد زبانی در دایره ی رستاخیز زبانی.
کنار حوض بی ماهی دلم هر روز می سوزد
بحال مرگ ماهی ها در این دریای مصنوعی
حوض بی ماهی-کنایه از آشفتگی و ناهنجاری.دریای مصنوعی-کنایه از منزلگاهی ناپایدار و نابسامان برای ماهی ها که به اجبار در آن گرفتار شده اند.ماهی در ادبیات نماد عاشق است.شاعر دلش برای ماهی یا عاشق می سوزد.بنابراین منظور شاعر از ماهی،همان عاشق واقعی می باشد نه مصنوعی.در این بیت اگر جزئی بنگریم،مفهوم تدریجی سوختنِ دل او نمایان می شود که این خود مصیبت و اندوهی بزرگ تلق شده است.همچنین شاعر بر این باور است که ماهی ها یا عاشقان حقیقی نمی توانند در دریاهای مصنوعی زندگی کنند و باید در جایی ساکن شوند که محل تلاقی بین « ماهی » و « دریا » مبدا و مقصد پایدار داشته باشد.ماهی برای ادامه ی زندگی نیازمند دریاست.دریایی که ماهی بتواند در آن رشد و نمو یابد نه آنکه خود سبب از بین رفتن آنها(ماهی ها) شود.در این بیت با تصویر سازی آنچنان نو و بدیعی روبرو نگشتیم تا بتواند یکه تازی ابیات گذشته را در رنگ آمیزی و تعبیرهای سازنده همچنان حفظ نماید.عبارت :”بحال مرگ ماهی ها در این درای مصنوعی ” یک عقیده معمول و رایج است که ماهی در جایی که برای او مناسب نیست نمی تواند به حیات خود ادامه دهد.یکی دیگر از موضوعاتی که باید مورد توچه قرار می گرفت این است که در دفعات زیادی از اشاره نزدیک « این » استفاده شده است که البته از زیبایی ظاهری غزل کاسته است.
به پایم می نشینی تا ابد…اما نمیدانی
که هرگز پا نخواهد شد ترا این پای مصنوعی
به پای کسی نشستن-کنایه از چشم انتظاری کردن می باشد.پای مصنوعی-کنایه از پایی که برای حرکت و بلند شدن ساخته نشده است و فقط جنبه ی گفتاری آن تعبیر می شود.در این بیت شاعر،امید گرایی و آرمان گرایی را به کلی از بین برده است و آوردن کلمه ی « هرگز » به این مفهوم کمک وافری نموده است.در مصراع دوّم می توانیم کلمه ی « پا » را در ایهام نیز به کار ببندیم.یکی به معنای برخاستن و دیگری به معنای خودِ پا.شخص مذکوری که به آن اشاره شده و نمایه ی چشم انتظاری بر آن سُر خورده از نگاه شاعر به نا امیدی برگشته است. به آن شخص باز هم به صراحت کامل بازگو می کند،این پا که بیانگر حرکت کردن،بلند شدن،ادامه دادن،ایستادن و… است نمی توانی بر آن تکیه کنی چرا که پای مصنوعی هیچ وقت کارایی و عملکرد پای طبیعی را نخواهد داشت.
به من گفتی که آدم باش..شاید عاشقت گردم
شدم آدم…نمیخواهم ولی حوای مصنوعی
در این بیت به حال و احوال ها پی می بریم.احساس و عاطفه بار دیگر رونمایی می کنند.آدم و حوا مراعات نظیر خوبی به وجود آمده است.شرط عاشق بودن کسی طی مصراع فوق « آدم شدن » است.اما تغییر نکردن « حوای مصنوعی » موضوع را به سوی دیگری می کشاند.آدم شدن اتفاق افتاده است اما آدم شدن حوا نه!! حوای همان حوای مصنوعی است.این بیت از ویژگی معنایی و محتوای شعری کاملی بهره برده است.شاعر به نگاه های مختلف بها داده و این از ویژگی های زنده ی غزل بشمار می آید.
یقین دارم بهار عشق روزی باز می گردد
همان روزی که عطر و بو دهد گلهای مصنوعی
یقین داشتن-کنایه از اتفاقی که به طور حتم رخ خواهد داد و جای هیچ شک و گمانی در آن نیست.با تغییر نگاه شاعر در این بیت روبرو می باشیم..لذا شاعر در ابیات گذشته به از بین رفتن کلی « امید » اشاره کرده است ولی اکنون با اقیانوسی از « امید گرایی » در چارچوب غزل درگیر هستیم.بهار عشق-استعاره از امید و کاندید مژده ی روزهای آفتابی و روشن است.روزی که با آمدن خود تمام سیاهی های تنیده شده بر تن گل های مصنوعی را از بین خواهد برد.عطر و بو دادن گلهای مصنوعی-اشاره به این نکته دارد:گل های مصنوعی با این که از خودشان بویی ندارند اما از نگاه شاعر همانند گلهای طبیعی تعبیر شده است.در این بیت نیز آرایه اغراق به چشم می خورد/عطر و بودن گلهای مصنوعی.این بیت از خصوصیت حُسن مقطع نیز برخوردار است .به گونه ای که با بیان نحوی شیوا و دلنشین اثر نیک و خوشی را در روح خواننده باقی می گذارد.
برای شاعر بهترین ها را آرزو می کنم.
بــــــامهر!
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











