کوتاه اول:
( بودن یا نبودن … مسئله این است! )
ساعت
تسلسلی ناگزیر
رفتن
واژه ای آشنا …
برای شانه های غریبه
چه فرقی دارد
88
89
90
؟
دو کاندید شعر ؛ یعنی ” ساعت ” و ” رفتن ” هندسه ی اصلی شعر را تشکیل می دهند.به عبارت دیگر ، کاراکترهای نقطه ی ثقل شعر از لحاظ گسترش زبانی حول یک محور می چرخند.رابطه ای ” علت و معلولی ” بین ” ساعت ” و ” رفتن ” وجود دارد که به ” زمان ” ختم می شود ؛ زمانی که نه برای رفتن است و نه برای ماندن / ذرات زمان از گذشته، حرکت و در حال به تصویر کشیده و به حرکت خود در آینده ادامه می دهد / زمان هیچ گونه توقفی ندارد / از لحاظ حوزه ی قلمرو و تخیّل در شعر در بخش صورتهای خیال-شعر در یک محیط محبوس شده و عناصر ” ارزیابی ” و ” شناخت کیفیت ” آن تجسم نسبتن قابل قبول و نه کامل برای شکل گیری هنری آن اتخاذ شده است.چرا که تجسّم ، شرط اصلی تخیل است / اگر بخواهیم ” منابع خیال ” را بررسی کنیم ؛ در حال کلی شاعران دو منبع مهم برای انتخاب عناصر خیال دارند ؛ اول ” تجارب ” و چشمدیدهای زندگی خودشان و دوم شعرهای شاعران دیگر است / « ساعت در تسلسلی ناگریز به کار رفته / و رفتن در واژه ای آشنا . » دریافت های حسی شاعر در این دو مرحله دسته بندی می شود / ترکیبات ” حسی ” به نسبت ” اجزای ” تخیل ” بیشتر به کار رفته است که علت آن را هم می توان درک شاعر از تاثیر عوامل پیرامون خود دانست / رفتن واژه ای آشنا / این قسمت با این که شاید در گوش های زیادی مورد زمزمه قرار گرفته اما طراوت و جذابیت ذاتی خاص خود را در این کوتاه دارد / البته ناگفته نماند که ” رفتن ، واژه ای آشنا ” ترکیب صد در صد استاندارد و لذت بخش برای مخاطب نخواهد بود، لذا تمام تصاویر و کنایات نمی تواند به ” بیداری ” شعر کمک کند، که آن هم با بهره گیری از میراث حیث شاعری متجلی خواهد شد / یکی دیگر از شاخه های مورد بررسی در نقد، کنش و واکنش ” فرسایش و پرورش تصویر ها ” می باشد که باید مورد توجه قرار گیرد / در فرسایش ؛ خیال، ناشی از کشف رابطه بین پدیده هاست و عمده جذابیتش هم در این است که خواننده ی شعر را به شگفتی وا می دارد.اما این شگفتی در اولین مواجهه با شعر ، زیاد است و در بارهای بعدی کاهش می یابد تا حدی که کم کم به صفر می رسد.هر تصویری ، هر چند قوی باشد، بر اثر تکرار به فرسودگی می رسد تا حدی که شاید دیگر ایجاد کراهت کند / شنونده ای که برای نخستین بار تصویری را می شنود، آن را به خوبی مجسم می کند تا ارتباط اجزای آن را دریابد.در بار دوم، او دیگر ارتباط را دریافته و نیازی به تجسم ندارد و به طور عقلانی آن را می پذیرد / حال این پدیده ها را در شعر مورد بررسی قرار می دهیم:
شعر با زبانی ساده و بدون حشو عملیاتی شروع شده و تا پایان این نوع بسامد حفظ می شود / همچنین هنوز ریتم ” شعاری بودن ” برای درون مایه ی نسبی آن قابل لمس است ؛ و هنوز رابطه های زیادی در فضاسازی شعر وجود دارد که این کار با عدم کلیشه شدنی ، نوآوری و لزوم را بیشتر به نمایش می گذارد/ ضمنن شعر تا واژه ای آشنا تمام می شود و دلیلی هم ندارد این قسمت آورده شود / این قسمت به بخش اضافه ی شعری مربوط می شود و مواقعی بوجود می آید که شاعر احساس می کند خواننده ی او در فهم و درک کمال شعر ناتوان بوده و به همین خاطر به آوردن این گونه ی محتمل ها گرایش پیدا می کند / با توضیحاتی که در بالا ذکر شده آوردن این قسمت از تاثیر ایجاز پذیری آن می کاهد / اصولن زبان شعر باید فشرده باشد / با تاثیری شدید و این یکی از وجوه مهم برتری آن است / این ایجاز هم می تواند دو مرحله داشته باشد ؛ یک مرحله ابتدایی و یک مرحله ی پیشرفته / در مرحله ابتدایی، انتظار می رود که شاعر از کلمات غیر لازم که به آن « حشو » گفته می شود پرهیز کند ، شاهد درستی مرحله ی ابتدایی آن بودیم /شکل پیشرفته ی آن وقتی است که شاعر جملات را بیش از حد عادی و معمولی شان کوتاه کند و در واقع با حفظ رسایی زبان، بخشی از جمله را که ظاهرن لازم به نظر می رسد، بردارد / این قسمت تا حدودی رعایت روش شده اما در ختام شعر دوباره شاهد یک شروع ای دیگر گونه هستیم که تاثیر نامطلوبی روی دو ایجاز به کار رفته می گذارد / موسیقی معنوی به کار رفته:این مراعات نظر به کار رفته را با کمی دقت می توان در ” ساعت ” ، ” رفتن ” و سال های ” 88،89، 90 و … ” جستجو نمود / مرحوم همایی در توضیح این صنعت اشاره ی مهمی دارد: ” جمع مابین اشیا متناسب را وقتی جزو صنعت بدیع می توان شمرد که گوینده یا نویسنده ، ما بین چند کلمه و چند چیز مخیّر و مختار باشد و از میان آنها ، آن را اختیار کند که با کلمات دیگر متناسب باشد … /از عناصر معنوی شعر-اندیشه را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم:هر احساس شاعرانه ای-اگر راستین باشد نه تصنعی-از نوع نگرش شارع به جهان آب می خورد و هر انسانی-ولو خود نداند-صاحب یک نظام فکری است.منظور از اندیشه، آن بخش از تفکرات شاعر است که در شعرش تجلی می یابد و به گونه ای که با تعمق در شعر ، می توان دریافت که او چگونه می اندیشد / چنین نباید تصور کرد که برای پیدا کردن ردّپای تفکر در شعر شاعران ، باید رد پی شعرهای حکیمانه و یا پند و اندرزهای که جنبه ی تعلیمی پداشته اند، برویم!! / بنابراین یک شعر وقتی موفق و ماندگار است که در آن سوی بار عاطفی آن ، یک نگرش فکری نیز نهفته باشد به گونه ای اگر شعر را با برداشتن خیال ها ( تسلسلی ناگریز ) و دیگر هنرمندی های صوری اش به نثر ترجمه کنیم ، نیز آن فکر باقی بماند.
برای شاعر بهترین ها را آرزو می کنم.
بــــامهر!
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











