لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

« قلمی بر ترانه ی “برزخ” ایمان جمشیدپور – جواد نوروزی »

به نامش

سلام همراهان صمیمی و شعر دوست این گذر

از آنجا که به علت گرفتاری های شخصی فرصت ندارم هر روز به سایت سر بزنم و همه ی شعرها را بخوانم که اگر می شد مایه ی مباهات می بود چرا که خواندن حتی یک کار خوب هم می تواند ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد، چه اینکه برای صید مروارید باید صدف های زیادی را کاوید !
لذا با توجه به این زمینه تا همین چند وقت پیش از خواندن آثار یک ترانه سرای قوی و مستعد در سایت محروم بودم و از ایشان کاری را نخوانده بودم تا اینکه از روی کامنتی که ذیل ترانه ی یکی از دوستان گذاشته بود کنجکاو شده و چند کارش را خواندم و خوشحال شدم که با یکی از خوبان عرصه ی ترانه ی این سایت آشنا شده ام
بی شک ایمان جمشیدپور نامی است که اگر یک بار یکی از ترانه هایش را در سایت خوانده باشی دیگر هر وقت نامش را در صفحه ی اول ببینی ناخوآگاه پای دلت به سمت صفحه ی شعرش کشیده خواهد شد.
با هم پای سفره ی شاعرانه ی یکی از ترانه هایش می نشینیم.

« برزخ »

وقتی غرق میشه غروبی ، توی اقیانوسی از خون ،
وقتی که له میشه خاکی ، زیر چکمه های بارون ،

وقتی رو پیشونی ِ شب ، ماه سربی نقره داغ نیست ،
وقتی تُو خواب مترسک چیزی جز رنگ کلاغ نیست ،

وقتی پاییز میشه طاعون ، واسه قتل عام برگا ،
وقتی برف کفن می دوزه ، قدّ قامت درختا ،

وقتی تابستون میاد و فصلای من بی بهاره ،
وقتی تُو باغچه ی قلبم ، خط به خط ترک می کاره ،

وقتی که بلور چشمام ، بغض سنگی تُو گلوشه ،
وقتی سایه هم لباس ِ – شب – تن روزام می پوشه ،

وقتی جغد قصه میخونه واسه لالاییه کوچه ،
وقتی حل میشه وجودم ، توی تنهاییه کوچه ،

وقتی مزه ی خیالت ، عسله به طعم قهوه ،
وقتی تُو قاب ترانه ، عکس لبخند تو محوه ،

وقتی که دفتر شعرم ، صفحه ی خالی نداره ،
قلمم مونده تُو مشتم ، واسه رقص حالی نداره ،

اینا چیزی جز نشون ِ برزخ تنها شدن نیست
یعنی اینکه دیگه قلبت ، یه تپش هم مال من نیست

منو از اوج وجودت کنج انتظار گذاشتی
کاش تُو گلدون خیالم یه خداحافظ میکاشتی

***

قبل از ورود به بحثی جزئی نگرتر در مورد این ترانه بر خود لازم می بینم دو نکته را که قبلن نیز در مورد ترانه هایی گفته بودم بازگو کنم
نکات مورد نظرم یکی در مورد طول ترانه است !
با عنایت به اینکه ترانه با هدف اجرای موزیکال نوشته می شود پس توجه به ابعاد اجرایی کار نیز ناگزیر است و یکی از این ابعاد طول استانداردی که کلام یک تراک موسیقی می تواند داشته باشد است. با عنایت به اینکه مدت زمان نرمال برای یک تراک موزیک پاپ که از دایره ی حوصله ی شنونده خارج نشود بین 3 تا پنج دقیقه است و با عنایت به اینکه معمولن موزیک های ساخته شده نمی توانند از آغاز تا انتها حاوی کلام بوده و نیاز به بخش موسیقی بدون کلام ( ا ُو ِرتور ) و بخشهایی که مختص تنظیم و ارکستراسیون سازها بوده و معمولن نمی توانند با کلام همراه شوند دارد، لذا شایسته است ترانه سرا در هنگام سرایش اثر خود را مقید به ایجاز کند تا در صورت انتخاب اثر برای اجرا ناچار به حذف ابیاتی از اثر نشود که در نهایت موجب ضربه خوردن به مفهوم کلی اثر شود. نتیجه اینکه به نظر حقیر 10 بیت برای ترانه ای که در وزنی سنگین ( از نظر طول ) سروده شده است ( تقریبن منطبق بر وزن عروضی “فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن” ) کمی طولانی بوده و در صورت اجرا فکر می کنم با مشکلی که معروض داشتم مواجه شود.
نکته ی دیگر مبحثی است که در خلال نقدی که بر ترانه ی مشترک ودیعه عزیزدوست و حمید عامری عزیز نوشتم عرض شد و آن گنگ بودن حرف اصلی و محوری ترانه تا ابیات آخر است که در آنجا به عنوان ضعف ترانه ی مزبور عنوان شد؛ همان مسئله اینجا هم رخ داده ولی باید توجه داشت که با توجه به جنس دو ترانه که با یکدیگر تفاوت دارد اینجا نمی توان این نکته را به عنوان ایراد مفروض داشت چرا که آن ترانه بر ساختاری روایی استوار بود حال آنکه ترانه ی ایمان جمشیدپور عزیز ساختاری مینیمالیستی دارد که در هر بیت خلق فضاهایی متفاوت و جذاب صورت گرفته که البته این فضاسازی های مینیمال اجزائی هستند که بعد از انجام وظیفه ی اول که همان خلق زیبایی آنی است در خدمت یک کل ایفای نقش می کنند و آن فراروایتی است که ساختار کلی ترانه را می سازد و گویی با نخی نامرئی مخاطب را در مسیر ارتباط عمودی همراه می کنند تا مفهوم کلی که در دو بیت آخر مطرح شده را انتقال دهند و اگر مخاطبی در میانه ی راه به هر دلیل قادر به ادامه نباشد روایت های مینیمال ارضا کننده ی آنی احساسش بوده اند.

و اما ترانه !

1- ورود به ترانه با قدرت خوبی صورت گرفته و از همان بدو ورود ،ترانه سرا با یک تصویرسازی نوستالژیک مخاطب را درگیر مفهوم می کند و این امر به مدد نگاهی شاعرانه به تصویری آشنا چون “غروب خورشید” صورت گرفته است و در مصرع دوم هم مجددن از همین شیوه و خلق تصویری مجزا و باز هم جذاب و نوستالژیک همچون “بارش باران” استفاده شده است و با نگاهی کلی به ترانه به وسواس و دقت شایسته ی تحسین سراینده در انتخاب واژه ها و تعابیر و تصاویر در جای جای ترانه پی خواهیم برد.
نکته ی قابل تأمل در این ترانه این است که سراینده با زیرکی دست به خرق عادت زده و با آشنایی زدایی هوشمندانه از تعابیر ، از مفاهیم ِ عمومن مثبت، کارکردی عکس کشیده و تصویری منفی ارائه داده است که در نوع خود بسیار جالب توجه است.

2- در بیت دوم هم همچون بیت اول با همان رویکرد مواجه هستیم و هر مصرع دربردارنده ی تصویرسازی هایی قوی است که البته در انتهای بیت دوم و ناتمام ماندن مفاهیم، مخاطب با فضای کار آشنا شده و درک خواهد کرد که این تعابیر همه توصیفات و مقدمه ایست برای بیان مفهوم اصلی و در واقع مدلول هستند که باید منتظر شنیدن دلیلشان نشست.
در مصرع اول اشاره به عدم درخشان بودن چهره ی ماه با استفاده از تعبیر “ماه سربی” و عدم “نقره داغ” شدنش بسیار زیبا و بدیع کار شده و از تعبیر منفی “نقره داغ” شدن کارکردی مثبت کشیده شده که جای تحسین دارد. ( سربی بودن ماه گویای کدورت سطح آن است که اگر نقره داغ شود درخشان خواهد شد ! )
البته تعبیر استفاده شده در مصرع دوم بیت دوم به سمت کلیشه رفته است.

3- در بیت سوم هم با همان رویکرد مواجه هستیم ضمن اینکه در هر مصرع از بازی با مفاهیمی که در فصل های سال نهفته است در جهت خلق فضا استفاده شده است.
در مورد مصرع اول و رابطه ی ربط دادن “طاعون” به “پاییز” شاید بشود زیبا تر کار کرد و کُد بیشتری برای این ارتباط به مخاطب داد. برای مثال عرض می کنم که در شعری سپید که در همین سایت خواندم و متاسفانه نام شاعرش را به یاد ندارم پاییز به “یرقان” ربط داده شده بود که ارتباطی که بین رنگ غالب پاییز و زردی یرقان برقرار است بسیار برایم جالب بود !
دقیقن ارتباطی که بین پاییز و “طاعون” وجود ندارد در مصرع دوم در تشبیه برف به کفن با وجه شبه “سفیدی” به زیبایی به تصویر کشده شده است که مصرعی بسیار زیبا و قوی ساخته است.
گفتنی ست قافیه ی این بیت از نظر ساختاری درست نیست چرا که با استفاده از ادات الحاقی ( پسوند جمع “ها” در شکل محاوره ) قافیه سازی شده و در صورت تجزیه “برگ” و “درخت” قافیه نخواهند بود.

4- در بیت چهارم هم ادامه ی بازی با فصل ها را شاهد هستیم و سراینده با پرش از روی فصل بهار که فضایی مثبت و انرژِی بخش دارد به خوبی ترانه را در جهت فضاسازی منفی مورد نظرش پیش می برد و مصرع دوم این بیت نیز مجددن با تصویرسازی بکر و زیبایی مواجه هستیم.

5- در مصرع اول بیت پنجم استفاده ی توأمان از دو آرایه ی “تشبیه” و “تشخیص” کمی کار را سخت کرده چرا که یک بار در اضافه ی تشبیهی “بلور چشم” چشم به بلور تشبیه شده و سریعن دچار شخصیت بخشی شده و برای آن “گلو” متصور شده است که این امر هرچند قابل تأویل هم باشد باعث پیچیدگی کلام شده و از فصاحت اثر کاسته است.
در مصرع دوم هم هرچند تعبیر خوبی استفاده شده و مراعات نظیر خوبی به چشم می خورد ولی مصرع به سبب تغییر فعل “می پوشاند” به “می پوشد” دچار ضعف تألیف است.

6- واقعن کثرت استفاده ی هنرمندانه از آرایه ها در این ترانه که باعث خلق اثری قابل دفاع و قدرتمند شده شایسته ی توجه و تحسین است ! در مصرع اول بیت ششم با تعبیری کنایه آمیز مواجه هستیم که با پیوند صدا و حضور شوم “جغد” ( با توجه به عقبه ای که در تاریخ ادبیات ، اساطیر و فرهنگ بومی ما دارد ) با تعبیری مثبت و آرامش بخش همچون لالایی و با تکیه به همین مفهوم کنایی بیش از پیش به فضاسازی کلی ترانه کمک شده است.
ولی مصرع دوم این بیت به زعم بنده اصلن در حد و اندازه ی مصرع اول و ابیات پیشین نیست و گویی فقط فضا را پر کرده و مصرعی خنثی بوده که کمکی به پیشبرد روند ترانه نمی کند.

7- پارادوکس آرایه ای است که در مصرع اول بیت هفتم خودنمایی می کند و چه زیبا استفاده شده است و چه گویا تفکرات و خاطرات تلخ و شیرین را در کنار هم بر صفحه ی خیال به تصویر کشیده است .
و مصرع دوم و آن محو بودن لبخند هم زیباست ولی با بخش اول این مصرع چندان موافق نیستم !
اولن اشاره به نام “ترانه” در خود ترانه در کل کار جالبی نیست و گویی داریم به مخاطب دیکته می کنیم که حواست باشد ! داری ترانه می خوانی یا می شنوی ! گویی خود اثر آنقدر ضعیف باشد که مخاطب یادش برود چه چیز می خواند یا می شنود !
دومن ترکیب “قاب ترانه” ترکیبی گنگ است و هر چند با کمی تأمل می توان به مقصود سراینده رسید ولی وقتی بلافاصله بعد از “قاب” واژه ی “عکس” استفاده شده مخاطب حق دارد ناخودآگاه تصویر رئالی از “قاب عکس” داشته باشد تا تصویر انتزاعی ای که سراینده در پی آن بوده است! لذا پیشنهاد می کنم قسمت اول مصرع دوم ویرایش شود.
برای مثال می توان نوشت : “وقتی تو قاب رو دیوار عکس لبخند تو محوه” و …

8- تصویر مصرع اول بسیار بسیار زیباست و حکایت دلنوشته های مکرر را خیلی خوب منتقل می کند ولی مفهوم مصرع دوم با تصویر مصرع اول در تضاد است چرا که مصرع دوم گویای این مطلب است که نگارنده ی دفتر انگیزه و حالی برای رقصاندن قلم ندارد و اگر چنین باشد این سوال پیش خواهد آمد که : پس چگونه دفتر شعر به جهت کثرت نوشته ها دیگر جایی برای نوشتن ندارد اگر صاحب آن حالی برای نوشتن نداشته است؟!

9- و بالاخره بیت نهم همه ی این توصیفات را به مقصد می رساند و تمام گذاره های ناتمام پیشین در این بیت تکمیل می شود.
استفاده از واژه ی “برزخ” در این بیت و زمینه ای که برای مفهوم “انتظار کشیدن” می سازد که در بیت بعدی بیان خواهد شد بسیار زیباست و گویای دقتی است که سراینده بر رسالت مفهومی واژه ها دارد.
مصرع دوم این بیت هم در خدمت کل ترانه ایفای نقش می کند.

10- و بیت پایان بندی هم به خوبی کار شده و به نحو قابل قبولی ترانه در انتها جمع شده که همین پایان بندی خوب داشتن هم بسیار به انسجام یک اثر کمک می کند.
ارتباط افقی مصاریع این بیت هم قابل توجه است ( که در اکثر ابیات فوقانی وجود نداشت و مفهوم مصاریع منفصل بودند ) که به خوبی داغی که از انتظار به دل راوی ترانه است را با بیان حسرت بار مصرع اول منتقل می کند.

ترانه ای قوی خواندم از ایمان جمشیدپور عزیز که چه از بُعد ایماژ چه از نظر آرایه ها و چه از نظر ریتم و تکنیک و چینش واژه ها و هارمونی کلامی در سطح خیلی خوبی قرار داشت.
نکته ی دیگر قابل اشاره در این ترانه که در سالهای اخیر به نسبت دهه ی 40 و 50 بسیار کمرنگ شده طبیعت گرایی و استفاده از تصاویر و المان های موجود در طبیعت با سبکی شبیه به برخی ناتورالیست ها در جهت ایفای مفهوم است که به خوبی و زیبایی هر چه تمام تر صورت گرفته بود و جای تبریک دارد.

بی شک ایمان جمشیدپور اگر بر همین منوال بسراید و در مسیر پیشرفت هرچه بیشتر قرار بگیرد و صد البته اگر بتواند به چرخه ی پیچیده ی رسیدن ترانه به مرحله اجرا !وارد شود دارای پتانسیل بسیار بالایی ست که ما را امیدوار می کند در آینده از او بسیار بشنویم.

به امید موفقیت روز افزون برای ایمان جمشیدپور عزیز و همه ی ترانه سرا ها و شاعران خوب این گذر…

سحر نزدیک است

به امید طلوع…

یا حق

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات