بـرست جـان و دلم از خودی و از هستـیشدسـت خـاص شهنشاه روح در مسـتـیزهی وجـود کـه جـان یافـت در عـدم ناگـاهزهی بـلند که جان گشت در چنین پـستیدرسـت گـشـت…
| بـرست جـان و دلم از خودی و از هستـی | شدسـت خـاص شهنشاه روح در مسـتـی |
| زهی وجـود کـه جـان یافـت در عـدم ناگـاه | زهی بـلند که جان گشت در چنین پـستی |
| درسـت گـشـت مـرا آنـچ مـی نـدانـسـتـم | چـو در درسـتـی آن مه مرا تـو بـشکسـتـی |
| چو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشاد | بجستم از خود و گفتم زهی سبک دستی |
| طـبـیب فـقـر بـخـسـت و گرفـت گوش مرا | کــه مـژده ده کــه ز رنـج وجــود وارســتــی |
| ز انـتــظــار رهـیـدی کـه کـی صــبــا بــوزد | نه بـحـر را تـو زبـونی نه بـسـتـه شـسـتـی |
| ز شمس تبـریز این جنس ها بـخر بـفروش | ز نقـدهاش چـو آن کیسـه بـر کمر بـسـتـی |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











