گـدای شـهر را دانسـتـه خـلـقـی پـادشـاه منوزین شهرم سـیه رو کرده چـشم روسیاه منچـرا آن تــیـره اخـتــر کـز بــرای یـکـدرم صـدجـارخ خـود زرد سـازد مـرد…
| گـدای شـهر را دانسـتـه خـلـقـی پـادشـاه من | وزین شهرم سـیه رو کرده چـشم روسیاه من |
| چـرا آن تــیـره اخـتــر کـز بــرای یـکـدرم صـدجـا | رخ خـود زرد سـازد مـردمـش خـوانند مـاه مـن |
| کـسـی کـو خـرمن تـمکـین دهد بـر بـاد بـهر او | چـرا در زیر کـوه غـم بـود جـسـم چـو کـاه مـن |
| به سنگم سر مکوب ای همنشین تا آستان او | که از پای کسان فرسوده نبود سجده گاه من |
| بـه رخـسـاریکه بـاشد هر نفس آئینه صد کس | چـه بـودی گـر بـر او هرگـز نیفـتـادی نگـاه من |
| اگـر از آتـشـین دلـها نسـوزم خـرمن حـسـنش | همـان در خـرمـن عـمـر مـن افـتـد بـرق آه من |
| مـرا جــلـاد مـرگ از در درآیـد مـحـتــشـم یـارب | بـکـویش گـر ز گـمراهی فـتـد من بـعـد راه من |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











