چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاکآب حـیـات بـر لـب و از تـشـنـگـی هـلـاکدارم ز پــاک دامــنــی انــدر مــحــیـط وصــلحال کسی که سوخته بـاشد ز هجر پاکآ…
| چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک | آب حـیـات بـر لـب و از تـشـنـگـی هـلـاک |
| دارم ز پــاک دامــنــی انــدر مــحــیـط وصــل | حال کسی که سوخته بـاشد ز هجر پاک |
| آن می که می دهندم و من در نمی کشـم | ریزم اگـر بـه خـاک شـود مرده نشـاء ناک |
| در دسـت وصـل سـوزن تـدبــیـر روز و شـب | دل ز احتـراز کرده نهان جـیب چـاک چـاک |
| دسـت هـوس دراز نـسـازم بــه شـاخ وصـل | از حسرتـم اگر رگ جـان بـگسلد چو تـاک |
| جـامم لبـالب از می وصل است و من خجل | کاب حـیات ریختـه خواهد شدن بـه خـاک |
| بـر دامنت چـو گرد هوس نیسـت محـتـشـم | گر بر بساط قرب نشینی چو من چه باک |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











