بــر رخ پـر عـرق مـکـش سـنـبــل نـیـم تـاب رادر ظـلـمـات گـم مـکـن چــشــمـه آفـتــاب راگـر بـه حـیـا مـقـیـدی بـرقـعـی از حـجـاب کـنپــرده رخ کــه پـ…
| بــر رخ پـر عـرق مـکـش سـنـبــل نـیـم تـاب را | در ظـلـمـات گـم مـکـن چــشــمـه آفـتــاب را |
| گـر بـه حـیـا مـقـیـدی بـرقـعـی از حـجـاب کـن | پــرده رخ کــه پــیــش او بــاد بــرد نــقــاب را |
| ســوخـــتـــه فــراق را وعــده خـــام تـــر مــده | رسـم کجـاسـت دم بـه دم آب زدن کـبـاب را |
| بی تو به حال مر گم و جان به عذاب می کنم | بـر سـرم آی و از سـرم بـاز کن این عـذاب را |
| گشتـه حجـاب عارضت زلف و نسیم بـی خبـر | آه کـجـاسـت تـا کند بـر طـرف این حـجـاب را |
| تـا دهد از تـو جـراتـم رخـصـت نـیم بـوسـه ای | یک نفسک به خواب کن نرگس نیم خواب را |
| دی بـه نیاز گفـتـمت بـنده تـوسـت محـتـشـم | روی ز بـنـده تـافـتـی بـنـده ام ایـن عـتـاب را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











