برین در می کشند امشب جهان پیما سمندی رابه سرعت می بـرند از بـاغ ما سرو بلندی راغـم صــحــرائیـان دارم کـه غــافـل گـیـری گـردونبـه صحرا می بـرد از شهر…
| برین در می کشند امشب جهان پیما سمندی را | به سرعت می بـرند از بـاغ ما سرو بلندی را |
| غـم صــحــرائیـان دارم کـه غــافـل گـیـری گـردون | بـه صحرا می بـرد از شهر بـند صید بـندی را |
| ســپــهـرم مـایـه بــازیـچــه خــود کــرده پــنـداری | که بـاز از گریه ام درخـنده دارد نوشخـندی را |
| ســزاوار فـراقـم مـن کـه از خــوبــان پــسـنـدیـدم | دل بـیزار الـفـت دشـمـنی آفـت پـسـنـدی را |
| نمی گفـتـم کـه آن بـی درد بـا صـد غـصـه نگذارد | به درد بی کسی در کنج محنت دردمندی را |
| دلم ازسینه خواهد جست بـیرون محتشم تا کی | بـود تـاب نشسـتـن در دل آتـش سـپـندی را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











