گر صافدلی هست شراب است در اینجاور سوخـتـه ای هسـت کبـاب اسـت در اینجـابـیـدار دلـی نـیسـت کـز او دل بـگـشـایـدتـا چـشم نمکسود بـه خـواب اسـت در اینجـا…
| گر صافدلی هست شراب است در اینجا | ور سوخـتـه ای هسـت کبـاب اسـت در اینجـا |
| بـیـدار دلـی نـیسـت کـز او دل بـگـشـایـد | تـا چـشم نمکسود بـه خـواب اسـت در اینجـا |
| سالم کسی از بـحر جهان چون بـدر آید؟ | شورسـت، اگر چـشم حـبـاب اسـت در اینجـا |
| سودای من از سـاغر سـرشار شد افزون | خشک است، اگر ریشه در آب است در اینجا |
| از حـلـقـه مـاتـم زدگـان کـیـسـت بـرآیـد؟ | پـیـمـانـه مـی چـشـم پـر آب اسـت در اینـجـا |
| از مـیکـده چـون خـام بـرآیم، کـه بـط می | از گـرمـی هـنـگـامـه کـبــاب اسـت در ایـنـجـا |
| پیش که برم شکوه این بـخت گرانخواب؟ | بـیـداری دولـت هـمـه خـواب اسـت در ایـنـجـا |
| در عالم وحـدت ز دو رنگی خبـری نیست | هر جـا که سؤالی است جواب است در اینجا |
| از روی عــرقـنـاک و لـب لـعــل مـی آلـود | هـر ســو نـگـری عـالـم آب اســت در ایـنـجــا |
| از دشت علایق بـه حذر بـاش که هر خار | سـرپـنـجـه شـاهین و عـقـاب اسـت در اینجـا |
| مـا از تـو بــه پــیـغـام دروغـیـم تــسـلـی | این اسـت خـطایی که صـواب اسـت در اینجـا |
| مجـموعـه صـوفـی بـود از غـیر خـدا پـاک | خـون دو جـهان سـرخـی بـاب اسـت در اینجـا |
| هر کوه تـحـمل که دهد عـقـل سـرانجـام | چـون ریـگ روان پـا بـه رکـاب اسـت در ایـنـجـا |
| تـلخـی بـه لـب چـون شـکـر او نپـسـندم | ورنـه سـخــن تــلـخ، گـلـاب اسـت در ایـنـجــا |
| از سـیل حـوادث مکـن اندیشـه کـه فـردا | آبــاد بــود هـر کــه خــراب اســت در ایـنــجــا |
| تـا روز قـیامـت کـه سـر شـکـوه گـشـایم | دســت مـن و دامـان نـقـاب اسـت در ایـنـجــا |
| از صـبـر، عـزیزان چـه ثـمـرها کـه نچـیدند | بــی حـاصـلـی مـا ز شـتـاب اسـت در ایـنـجـا |
| از تــرک حــیـا کـام گـرفــتــنـد حــریـفــان | خـون در دل صـائب ز حـجـاب اسـت در اینـجـا |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











