چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرابـه اولین نگـه از شـرم آب سـاخـت مرابـه یک نگـاه مرا گـرم شـوق سـاخـت ولـیدر انـتــظــار نـگــاه دگــر گــداخــت مـرا…
| چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا | بـه اولین نگـه از شـرم آب سـاخـت مرا |
| بـه یک نگـاه مرا گـرم شـوق سـاخـت ولـی | در انـتــظــار نـگــاه دگــر گــداخــت مـرا |
| بــه چـنـگ بــیـم رگ جـانـم آشـکـار سـپـرد | ولی چـنان که نفهمید کس نواخـت مرا |
| ز عـافـیـت شـده بــودم تــمـام نـقـد حـضـور | به حیله برد دل عشق بـاز و بـاخت مرا |
| ســواد اعــظــم اقــلــیــم عــافــیــت بــودم | خراب ساخت سواری به نیم تاخت مرا |
| من از بـهشت فراغت شدم به دوزخ عشق | که هرگز از خنکی آن هوا نساخـت مرا |
| بـه دردمندی من کیسـت محـتـشـم که الم | بـه اهل درد نه پـرداخت تا شناخت مرا |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











