کشمکشی دمادم وجودم را پیوسته می آزرد کشمکشی که صاحبان شعر و منتقدان عرصه ادبیات از نامجویان ادب تا ادب دوستان گلزار شعر پارسی از آن سخن ها گفته و نقدها پرورده اند.بزرگان شعر و ادبیات پارسی از حافظ و سعدی و فردوسی و خیام و مولوی نام آشنا تا ظهیر و صائب و بیدل و وحشی و صدها دیگر شاعر نامدار واژه ها ،تشبیهات و استعارات در بنای محکم پارسی ساخته و پرداخته اند آیا درست است که به کلی از سنت گذشته رویگردان شویم و سخن پرداز نواندیشی و و جدایی از سنت باشیم؟؟به راستی ما در همه کارها در این اندیشه ایم که دسته بندی خوب و بد را به همه جریان های زندگی انتقال داده و از دوگانگی سخن بگوییم و اینکه ما از این چیزی نفهمیده و مسلک و روش ما این است.آیا درست است که ما با همه قالب ها و شکل ها و واژه ها مخالفت کنیم تا ما را هواخواه مدرنیته بنامند ؟؟گروهی می پندارند که باید با گذشته ی ادبی به کلی وداع کرد تا مبادا آشنایی با اثرها بزرگان و الفت با ایشان با آن فضای قدیمی باعث شود برخی از واژگان کهن پارسی و یا ترکیب های قدیمی ها در ذهن و اندیشه ما نفوذ و تهنشین گردد و ناخودآگاه در شعر و غزل بیت و اژه ای آوریم و ما را به ارتجاع و بازگشت به سنت پیشینیان متهم سازند.و ما را کهنه پرست و دور افتاده از کاروان مترقی اندیشه بنامند.که از تشبیهات کهنه و فرسوده استفاده و واژه های متروک را به ساختمان شعر پارسی راه داده ای.به عقیده من ما شعر را به سبک نو بسراییم یا در قالب های کهن ،مدافع سنت باشیم یا هواخواه مدرنیته،پاسداشت میراث پیشینیان واجب است و بسیار ضروری است .این پاسداری از سنت وگرامیداشت و فراخوانی سبک و سیاق و واژگان ادبیات گذشتگان هرگز به معنای برتری قالبهای کهن و عروض و قافیه قدیم نیست.چرا که نیما نیز به فراخور شرایط اجتماعی کاخ بلند ادبیات را با چبک دستی بر افراشت و شعر نیمایی را به زیبایی در دل ادبیات ما جای داد اما خواستم با اندیشه خودم دوستان را از رسم نامیمونی آگاه سازم که در اندیشه گروهی از لجوج طبعان افتاده است.کسانی که کوشش لجوجانه به خرج می دهند تا سخت تر از جناح بندی های سیاسی جامعه ادبی را در دو جناح سنتگرا و مدرنیته دسته بندی کنند.
آنچه نیاز جامعه امروز ما است ،نوگرایی متکی بر سنت است . بنای برافراشته ادبیات ما باید به دور از تخریب سنت گذشته واژه های سره پارسی را –اگرچه کمی برایمان دشوار و دیرهضم است-با هوشمندی شاعرانه به صحنه ادبیات و به ویژه ساحت شعر وارد سازد.و به عقیده عده ای از ادیبان هوشیار ادبیات پارسی :”تنبلی و تن پروری در زمینه ادبیات بیماری ساده ای نیست بلکه بیماری است کشنده که از قضا مسری هم هست”
باشد و امید است که ادبیات ما جان تازه ای یافته و گذشتگان و واژگان سراسر راز آنها را نیز در حد مورد قبول فراگرفته و به عرصه ادبی معاصر وارد سازی.
حبیب عابدینی همشهری عزیزم که از سرزمین سرسبز فارس و شهرستان فسا چشم به جهان پر رمز و راز گشوده است در مقدمهمجموعه شعرهای خویش با نام ؛شوکران؛ این دغدغه را به خوبی بیان داشته و می نویسد:
آنچه نیاز امروز ماست نوگرایی متکی بر سنت است ،بنای امروز ادبی ما رنگ آمیزی های متناسب با نیاز امروز ما را طلب می کند اما این رنگ آمیزی های ضروری نباید اساس ساختمان شکوهمند ادبی ما را منهدم کند.سبک و سیاق این بنای ارجمند را می توان -و می باید-مبتنی بر سلیقه امروز،سلیقه آدمهایی که در میانشان زندگی می کنیم و شرایط و محدودیت ها و امکاناتی که در آن قرار داریم بسازیم و برکشیم،اما مصالح و مواد این کاخ بلند را نباید سست و ناپایدار برگزینیم ،این شیوه فرخنده ای نیست که به بهانه ی ساده گویی ،به بهانه سلاست و روانی و هزارجور بهانه دیگر،واژه های سره فارسی -که کمی تا اندازه ای برایمان مشکل است -را دور بریزیم.
این شاعر ارجمند سروده است:
بی پا شوید و سر روان تا معبد عشق
با دل روید و جان دوان تا سرحد عشق
رقصان روید و پای کوبان و گرازان
خوش دل روید و جان نثاران و خرامان
ادیبی ارجمند در مجلس شعری بر این شعر خرده گرفته و واژه “گرازان” را نامانوس و ناپسند خوانده بود که معنایی ندارد و شعر را بی محتوا ساخته است.
شاعر در پاسخ به این ادیب غفلت از تمدن و فرهنگ پیشینیان و شاعران گرانمایه ای چون حافظ و فردوسی و خیام را شایسته این بزرگ ندانسته بود.
در حاشیه بگویم که من خود نیز بارها از زبان مردم شنیده بودم که اصطلاح “کژدار و مریض”را به کار می برند و بعدها با مطالعه عین این اصطلاح را در میان رباعیات انبوه خیام یافتم و از هوشمندی و زیباسرایی خیام نیشابوری به وجد آمدم.و بیشتر از آن، توجه مردم به اصطلاحی بومی که در تمدن ماست ،مرا سرشار از شادی کرد.
شاعر عزیز “حبیب عابدینی” نیز در پاسخ شاهد”گرازان” را در شاهنامه حکیم طوس به زیبایی یافته و در شعر خیش با نوآوری و طبع روان به کار بسته بودند و این نکته را چنین بیان می دارند:
“با خود گفتم اگر عزیزی بدین پایه ارجمند یک بار و فقط یک بار شاهنامه حکیم طوس را می خواند دهها بارواژه “گرازان” را می دید و گمان می کرد ترجیع بند تمامی کلام سلطان سخن طوس است.
گرازان به درگاه شاه آمدند
شکسته دل و عذرخواه آمدند
به عقیده بنده حقیر عابدینی وهوشمندانی مانند او اهمیت سنت را در بستر ادبیات معاصر دریافته اند و همین است که در گذشته سخن پردازان سرزمین ومردمان خویش به دنبال اندیشه اند نه در میان اندیشه های پوچ و ترجمه ای غرب که سراسر کفر است و الحاد و یا اندیشه هایی مسیحی یا یهودی و هندوییسم و نهیلیسم و این است استواری فکر این ادیب و اندیشه ورانی چون اوو من برای او و کسانی چون او دست ممتد برهم می زنم تا صدای زیبایش پژواکی گردد که اندیشه های به خواب رفته کسانی را که سنت را از یاد برد اند بیدار سازد.آفرین برچنین زیبا اندیشانی.
نمونه ای از شعر حبیب عابدینی از کتاب “شوکران”:
یاد باد آن شیون پروانه ها
یاد مستی خوردن خم خانه ها
یاد آن دلدادگان سینه چاک
یاد آن پیغمبران خون تاک
یاد آن موسایی سبط آفرین
یا سبطی زادگان آن امین
یاد آن حوری وشان قافله
یا آن غارتگران نافله
یاد مجنون زادگان ایل ما
یاد موسی سیرتان نیل ما
عشق ما یاد بهارانت به خیر
جبهه یاد خوب یارانت به خیر
عطر جان افزای باروتت کجاست؟
نغمه خمپاره پس سوتت کجاست؟
چفیه ها ای چفیه های سوخته
جز تو ما را نیست هیچ اندوخته
از حریر تافته طنازتر
از پرند و پرنیان پر رازتر
ای منورها دمی روشن شوید
تیرها،بر سینه ام جوشن شوید
توپ ها بار دگر غرّش کنید
از چرای ماندنم پرسش کنید
یاد شیر جبهه یاد مرتضی
یاد محمود و حسین و مصطفی
یاد دورانی که عبّاس آفرید
لاله شولای قد یاس آفرید
وای قلبم باز از دستم پرید
صد بسیجی باز بر شعرم چکید
آی جبهه بی وفایی کرده ای
با من آهنگ جدایی کرده ای
یاد شعر جنگ و یاد شهریار
یاد آن شیراوژنان روزگار
ای خروش حمزه در غوغای جنگ
وی سکوت حیدر اندر گاه تنگ
جنگ اگر خواهی ز طوفان زاده ایم
صلح اگر گویی چو شبنم ساده ایم
جان به راهت جمله قربان می کنیم
هرچه می خواهی بگو آن می کنیم
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











