در نخستین نیمه ی تاریک شب در شبی مانند من : اندوهگین آتشی از خانه ی زیرین دمید با هزاران شعله ی مرگ آفرین شعله ها از پله بالا آمدند گامشان چون گام دزد…
در نخستین نیمه ی تاریک شب در شبی مانند من : اندوهگین آتشی از خانه ی زیرین دمید با هزاران شعله ی مرگ آفرین شعله ها از پله بالا آمدند گامشان چون گام دزدان : بی طنین در زدند و در گشودم ، وز هراس قطره های سردم آمد بر جبین دودم از یک سوی در چشمان نشست آتشم از سوی دیگر در کمین شعله ها با پرده رقصیدند و من در شگفتی ماندم از رقصی چنین ناگهان ، خود را ز قاب پنجره همچو عکسی درفکندم بر زمین از بلندا رو نهادم در نشیب وز حرارت ، با عرق گشتم عجین چو نظر کردم به سوی آسمان دوزخی دیدم در آن عرش برین آسمانی همچو بحر واژگون موج هایی جمله با آتش : قرین خانه ام را از پس دود و شرار زورقی پنداشتم : خاکسترین عمر من بود آنچه در زورق ، هنوز شعله می زد چون امید واپسین ناگهان بغضی گلویم را فشرد پاک کردم اشک خود با آستین شعله ها مردند و در شب غرق شد خانه ی من : زورق بی سرنشین
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











