دسلام بر دوستان وهمراهان
برشاعران ،هنرمندان ونویسندگانِ پارسی گوی لازم ست که در آغاز کار ودرهمه حال ، کتاب ها ومتن هایی را که حکم اساس ِسخنوری را دارند بخوانند ،بویژه متن های قدیمی را وشعرهای کلاسیک را ،با نویسندگان وشاعران قدیم آشنا باشند ، ما همواره ساختمان شعروهر اثرهنری را به ساختمان ( بنا) تشبیه می کنیم ،یک معماراگر بخواهداثری ماندگار در عصرخودخلق کند ، قبل ازآن باید به شیوه ی ساختمان سازی ِکلاسیک و مصالح قدیم وتاریخ ساختمان وممارانِ بنام آشنا باشد –
کتاب های رامی شناسیم و نویسندگان وشاعرانی را که شاعران جوان ،بایدآنها را بخوانند، در اینجااز نام بردن ِاین آثاروسخنوران ، به دلیل گریز از اطاله کلام خودداری می کنیم ، انشاالله اگر عمری باقی بوددرفرصت های مناسب این آثاررا معرفی خواهیم کرد-
این پیشنهادالبته دلیل براین نمی شودکه سنت گراباشیم واز خواندن و آشنایی با متن ها،شاعران ،ونویسندگان معاصرابا کنیم ، بلکه برعکس ،مسلح بودن به دانش روز به موازاتِ آشنایی بادانش قدیم هم لازم است وواجب وگریزناپذیر.
یکی از کتاب هایی که خواندن ِآن بر شاعران وهنرمندان ِ جوان لازم است ، کتاب – قابوس نامه – تالیف – عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندربن قابوس بن وشمگیربن زیار- است .
عنصرالمعالی، که دامادسلطان محمود غزنوی بوده ، مدتی نیزدرخطه گرگان امارت داشته، اماشخصیت بارزاش امیری نبوده ، بلکه ادیبی بوده است توانا،و قابوس نامه را در حدود 1000 سال قبل در چهل و چهار باب خطاب به پسرش – گیلانشاه – تالیف کرده – هر باب در موضوعی ، شناختن ِحق مادر وپدر،پندهای نوشین روان ،درپیری وجوانی،مهمان کردن ومهمان شدن ،عشق ورزیدن ،جمع کردن مال ،امانت نگاه شتن ،زن خواستن ،دوست گرفتن ،آیین وشرط پادشاهی ،آیین ورسم شاعری و ….
نثراین کتاب ،علاوه براینکه خواننده ِ امروزی را با متن 1000 سال پیش آشنا می کند،واژه هایی را دربرداردکه هنوز هم رایج است یامی توان آنهارا رایج کرد وبر غنای زبان پارسی امروزه افزود،
بیشترین باب های چهل وجهارگانه ی قابوس نامه – صرفنظر از باب هایی چو علم طب ، علم نجوم ، که باتوجه به دانش امروزیِ بشرچندان کاربرد ندارد،هنوز هم درعصر ارتباطات وانفجار اطلاعات تازه است وکاربرد دارد.
به مناسبت نقد وآموزش شعر که موضوع این سایت است، باب سی وپنجم – در آیین ورسم شاعری -را برایتان انتخاب کرده ا یم که عینا از متن کتاب ( تصحیح استاددکتر غلامحسین یوسفی چاپ شده در سال 1345 شمسی)
درزیر نقل می کنیم – واژه های مشکلی که نیاز به توضیح دارد را نیز با مشخص کردن ِ* ، در پایان ذکر می کنیم .
امیدواریم این این کتاب ، بویژه این متن موردتوجه شما شاعران ِجوان قراگیرد.
توجه اتان را به قسمت هایی که مولف در موضوع مدح وممدوح ( درزمانی که مدحِ شاهان وسپهسالاران بیداد می کرده ) جلب می کنیم .
این باب هنوز هم می تواند دستورالعملی باشدبرای شاعران معاصر.
–
واگر شاعرباشی ،جهدکن تا سخنِ توسهلِ ممتنع باشد.بپرهیز از سخن ِ غامض وچیزی که تودانی ودیگران رابشرح آن حاجت آید،مگوی که شعراز بهر مردمان گویند نه از بهرخویش .و به وزن وقافیه ی تهی قناعت مکن ،بی صناعتی وترتیبی شعر مگوی که شعرِ راست ناخوش بُود، علحی * بایدکه بُود اندرشعرو اندر زخمه واندرصوتِ مردم تاخوش آید،باصناعتی برسم شعراچون : مجانس*
ومطابق و متضاد ومتشاکل ومتشابه و مستعار و مکّررو مُردّف و مزدوج و موازنه و مضمرو مسلسل ومسجّع و ملوّن و مستوی و موشّح و مُوصّل و مُقطّع ومُخلّع ومُسمّط و مُستحیل و ذوقافیتین و نَجر و مقلوب و مانند این .
امااگر خواهی که سخن توعالی نماید، بیشتر مُستعار گوی واستعارت بر ممکنات گوی و اندر مدح استعارت بکار دار. اگر غزل وترانه گویی سهل و لطیف و تر گوی و بقوافی ِمعروف گوی ، تازی های سرد وغریب مگوی،حسب حال های عاشقانه وسخنهای لطیف و امثالهای خوش بکار دار،چنانکه خاص وعام را خوش آید تاشعر تو معروف گردد، وزن های گرانِ عروضی مگوی که گِردِعروض و وزن های گران کسی گردد که طبع ناخوش دارد وعاجز باشداز لفظ خوش ومعنیِ ظریف ،اما اگر بخواهند بگویی ، روا بُوَد.
ولکن علم عروض نیک بدان وعلم شاعری والقاب ونقد شعربیاموز تا اگرمیان شاعران مناظره اوفتد یاباتو کسی مکاشفتی کند یا امتحانی کند عاجز نباشی و این هفده بحر که از دایرهای عروض ِپارسیان برخیزد،نام دایرها ونام این هفده بحر چون : هزج وو رجز و رمَل و هزج مکفوف وهزجِ اخرب ورجزمطوی و رمل مخبون و مُنسرج و خفیف و مضارع ومضارع ِاخرب و مقتضب و مجتث ومتقارب وسریع و قریب و قریب ِاخرب و آن پنجاه وسه عروض وهشتادو دوضرب که درین هفده بحر بیاید، جمله معلومِ خویش کن .
وآن سخن که گویی اندر شعر، در مدح وغزل و هجاو مرثیت و زهد ، دادِ آن سخن بتمامی بده وهرگز سخن ِ ناتمام مگوی وسخنی که در نثر نگویند ، تو اندر نظم مگوی که نثرچون رعیت است ونظم چون پادشاه و آن چیز که رعیت رانشاید، پادشاه راهم نشاید.
وغزل وترانه ی تر و آب دارگوی ومدحِ قوی و دل گیر*
وبلند همت باش ، سزایِ هر کس بشناس و مدح چون گویی،قدر ممدوح بدان ، کسی را که هرگز کاردی برمیان نه بسته باشد مگوی که تو بشمشیر شیرافکنی و بنیزه کوهِ بی ستون برداری بتیر موی بشکافی، و آنکه هرگز برچیزی ننشسته باشد، اسبِ اورا به دُلدُل و براق و رخش و شبدیز ،ماننده مکن ، بدان که هرکسی را چه باید گفتن .
امابرشاعرواجب است ازطبعِ ممدوح آگاه بودن وبدانستن که وی را چه خوش آید، آنگه وی را چنان ستودن که وی خواه که تا آن نگویی که خواهد ترا آن ندهد که تو خواهی .
وحقیر همت مباش ، درهر قصیده خود را بنده و خادم مخوان الّا در مدحی که ممدوحِ آن ارزد و هجا گفتن عادت مکن که همیشه سبوی از آب درست نیاید.
امابر زهد وتوحیداگرقادرباشی ، تقصیر مکن که به هر دوجهانت نیکویی رسد . واندر شعر دروغ ازحدمبر،هرچند دروغ درشعر هنراست ،و مرثیتِ دوستان ومحتشمان نیز واجب دار ، اما غزل و مرثیت ازیکی طریق گوی ووهجا ومدح بریک طریق ، اگر هجاخواهی گفتن و ندانی همچنانکه کسی را درمدح ستایی ، ضدّ آن مدح بگوی وهرچه ضد ّبُوَد هجاباشدو غزل ومرثیت همچنین .
وهرچه گویی از جعبه ی خویش گوی ،گِردِسخنانِ مردمان مَگَرد که آنگه طبع تو گشاده نشودو میدانِ شعرتو فراخ نه گردد و هم بدان درجه بمانی که اول بوده باشی.
بلی، چون برشاعری قادرشدی وطبعِ توگشاده وماهر گشت ، اگر از جایی معنیِ غریب شنوی وترا آن خوش آید،خواهی که برگیری و دیگرجای استعمال کنی مکابره* مکن ،بعینه هم آن لفظ را بکار مبر.
اگر در مدحی معنی بُوَد،خود در هجوی بکاربر واگر در هجوی بُوَددر مدحی بکاربر و اگر در غزل شنوی، در مرثیتی بکاربرو اگر در مرثیتی شنوی در غزل بکاربر تا کسی نداندکه آن از کجاست .
اگر ممدوح طلبی و اگر کارِبازارکنی ، مُدبر* و پلید جامه مباش ، دایم تازه روی و خنده ناک باش وحکایات ونوادر مُسکته* و مضحکه بسیار یادگیر که درپیشِ مردم و پیشِ ممدوح ازین جنس شعرا را نگزیرد*
*علحی = مصحح معنی این واژه را ندانسته و احتمال می دهد غِلَجی باشد که به معنی -گرهی که سخت گشوده شود – باش
*مجانس = شعری که دارای صنعت جناس باشد
* دل گیر = مقبول ِ دل
*مکابره = بزرگی نشان دادن در برابر دیگران
*اگر کار بازارکنی = اگرازاین راه – یعنی مدح گفتن گذران کنی –
*مُدبر= بخت برگشته وتیره روز
*مُسکنه = چیزی که سکوت آورد وسبب خاموشی شود
* نگزیرد = مصحح معنی این واژه را توضیح نداده – در فرهنگ معین معنی اش یافت نشد – لغت نامه دهخدا هم فیلتر است ، لاجرم از انجا هم چیزی نیافتیم –
ممنون از توجه اتان
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











