لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

جلسه چهارم مولانا شناسی

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی شعرا دوستان ویاران همراه از ان جهت که فرستادن خبرنامه و بعد صحبت کردن پیرامون ان برای من بسیار سخت بود و دوستان هم اکثرا مشارکت نمیکردند و لزوم این کار که من برای چند ده نفر خبر نامه بفرستم و جز معدودی در گفتگو شرکت نکند تصمیم بر این گرفتم که دیگر خبر نامه نفرستم بلکه خیلی کوتاه و موجز تمام انچه در خبر نامه مینوشتم را در این پست بنگارم این جلسه از مثنوی خوانی مربوط به داستانی است که مردی مادر بدکاره اش را میکشد و وقتی از او میپرسند چرا مادرت را کشتی ان فردی را که با مادرت رابطه نامشروع داشته را میکشتی در جواب میگوید پس در این صورت باید هر روز مردی را بکشم من او را کشتم و راحت شدم کشتم او را رستم از خون های خلق سپس مولانا بیان میدارد که مادر بدکاره ما و در واقع مادر تمام مشکلات ما همان نفس است همان مادر بدخاصیت که فساد او در ناحیت ای شهره شده در این داستان همانطوری که در کل مثنوی نیز چنین است بیان سمبلیک غالب است و مادر در اینجا سمبل است سمبل مشکلات ما سمبل صفات زشت ما که باید کشته شود که مولانا ان را نفس مینامد حال به خوانش این حکایت از مثنوی می پردازیم
آن يكى از خشم مادر را بكشت

هم به زخم خنجر و هم زخم مشت‏

آن يكى گفتش كه از بد گوهرى

ياد نآوردى تو حق مادرى؟‏

هى تو مادر را چرا كشتى؟ بگو

او چه كرد آخر؟ بگو اى زشت‌خو

گفت كارى كرد كآن عار وى است

كشتمش كان خاك ستار وى است‏

گفت آن كس را بكش اى محتشم

گفت پس هر روز مردى را كشم؟!‏

كشتم او را رستم از خونهاى خلق

ناى او برم به است از نای خلق

نفس توست آن مادر بد خاصيت

كه فساد اوست در هر ناحیت

هين بكش او را كه بهر آن دنى

هر دمى قصد عزیزی می کنی

از وى اين دنياى خوش بر توست تنگ

از پى او با حق و با خلق جنگ‏

نفس كشتى باز رستى ز اعتذار

كس تو را دشمن نماند در ديار

اى شهان كشتيم ما خصم برون

ماند خصمى ز او بتر در اندرون‏

كشتن اين كار عقل و هوش نيست

شير باطن سخره‏ء خرگوش نیست

دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست

كاو به درياها نگردد كم و كاست‏

هفت دريا را در آشامد هنوز

كم نگردد سوزش آن خلق سوز

هم نگردد ساكن از چندين غذا

تا ز حق آيد مر او را اين ندا

سير گشتى سير؟ گويد نى هنوز

اينت آتش اينت تابش اينت سوز

عالمى را لقمه كرد و دركشيد

معده‏اش نعره زنان، هَلْ مِنْ مزيد

من ز مكر نفس ديدم چيزها

كاو برد از سحر خود تمييزها

چون كه جزو دوزخ است اين نفس ما

طبع كل دارد هميشه جزوها

چون كه واگشتم ز پيكار برون

روى آوردم به پيكار درون‏

قد رجعنا من جهاد الاصغريم

با نبى اندر جهاد اكبريم‏

قوتی خواهم ز حق دریا شکاف

تا به ناخن برکنم این کوه قاف

سهل شيرى دان كه صفها بشكند

شير آن است آن كه خود را بشكند

دوستان و عزیزانی که تازه به ما پیوستید حداقل نگاهی به جلسات قدیم ما بیاندازید دوستان همراه نیز از مباحث حاشیه ای بپرهیزید و به مباحث اصولی تر بپردازید
با تشکر

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات